سرویس سیاسی برنا/


آغازین روزهای زمستان سال 88 با اتفاقاتی همزمان شد که تلخی آن هنوز در ذائقه ملت ایران احساس می شود. اتفاقاتی که بعد از گذشت یک سال، هنوز ناگفته های بسیاری را در دل خود دارد. آنچه که ممکن است هنوز برای عده ای به صورت لاینحل باقی مانده باشد، نقش تفکر اصلاح طلبانه به معنای مصطلح آن در شکل گیری این حوادث است.

با روی کار آمدن سیدمحمد خاتمی در دوم خرداد 76، فضای سیاسی کشور به تدریج شاهد شکل گیری گفتمان جدیدی بود که بعدها گفتمان اصلاحات نام گرفت. گفتمانی که در طول هشت سال زمامداری خود با تمام توان سعی کرد مفاهیمی چون توسعه سیاسی، قرائت های مقصد از دین، جامعه مدنی و... را از فضای تئوری های سیاسی به گفتمان های اجتماعی فعال تبدیل نماید.

بازخوانی حوادثی که در زیر لوای اصلاح طلبی رخ داد و هر کدام تا مدت ها فضای سیاسی کشور را تحت تاثیر خود داشت قطعا می تواند در کشف ارتباط های پیدا و پنهان این جریان با فتنه 88 موثر واقع شود.

آنچه که در نگاه اول به جریان اصلاح طلبی جلب نظر می کند میل شدید این جریان به ملتهب نگاه داشتن فضای عمومی کشور است، طرح مسائل حساسیت زا به ویژه در مسائل دینی و اصرار به شبهه افکنی از جمله کارهایی بود که در طول هشت سال حاکمیت اصلاح طلبان در رسانه های مختلف این جریان دنبال شد و در سخنان، مقالات و مصاحبه های کسانی چون سروش و آغاجری در رسانه های آن دوران به روشنی گواه این مدعا است که طرح مباحث تنش زا و تقدس زدایی از اعتقادات مردم به طور گسترده در دستور کار اصلاح طلبان قرار داشت.

هاشم آغاجری در سخنان هتاکانه ای در همدان که با اعتراض شدید مردم روبه رو شد، تقلید از مراجع عظام را زیر سؤال برد و سروش منشأ حادثه کربلا را قدرت طلبی عنوان می کند. ابراهیم اصغرزاده می نویسد:«حتی علیه خدا هم می توان تظاهرات کرد» و اکبر گنجی فرهنگ شهادت را خشونت آفرین معرفی می کند و همه این مطالب با وجود اعتراضات گسترده مردم و علما بارها و بارها گفته و نوشته می شود و به مدد سیاست تساهل و تسامح عطاالله مهاجرانی، وزیر ارشاد وقت در رسانه ها نیز انعکاس می یابد.

ملتهب نگه داشتن فضا اما به این حرکت محدود نمی شود. تنش زایی در فضای سیاسی کشور به جای تنش زدایی، هجمه به ولایت فقیه و تبلیغات مسموم علیه ارکان حاکمیت دائما به عنوان دستور کار روزانه مطبوعات و رسانه های اصلاحات در فضای جامعه منتشر می شود.

محمدجواد حق شناس، عضو حزب و مدیرمسوول روزنامه اعتمادملی بعدها در مصاحبه ای می گوید: به نظر من در زمان اصلاحات متناسب با فضای سیاسی کشور عمل نشد و اگر خود اصلاح طلبان هم بخواهند آن دوره را نقد کنند به طور حتم ایرادهای جدی بر نحوه فعالیت خود دارند.

در همان روزها، حجاریان ناخواسته پرده از اهداف این پروژه برمی دارد و در روزنامه صبح امروز تلویحا می نویسد: «باید از التهابات موجود به عنوان ابزارهایی برای چانه زنی در بالا استفاده کنیم.» در واقع اصلاح طلبان بنا به اعتراف خود قصد داشتند با تبدیل جامعه به بشکه باروت از آن به عنوان ابزاری برای تهدید حاکمیت بهره برداری کنند و با کمی دقت دست چدنی آشوب گری را می توان در دستکش مخملین اصلاح طلبان مشاهده کرد.

در همین فضا است که قتل های زنجیره ای شکل می گیرد و چند ماه بعد از آن روزنامه سلام با انتشار نامه ای مشکوک و در آستانه اصلاح قانون مطبوعات جرقه نهایی خود را به این بشکه باروت می زند و حوادث بی سابقه ای در جمهوری اسلامی اتفاق می افتد که بعدها تحت عنوان حوادث کوی دانشگاه شناخته می شود.

حوادث کوی دانشگاه تا مدت ها فضای سیاسی و حتی اجتماعی کشور را تحت تاثیر خود قرار می دهد.

اصلاح طلبان در سالهای بعد از آن حادثه به هر بهانه ممکن سعی می کردند فضای ملتهب 18 تیر 87 را کماکان حفظ کنند. تحرکاتی چون اعلام سالگرد برای کشته شدگان 18 تیر!! و دعوت تلویحی به آشوب نمونه ای از این تلاش آنها است.

در واقع دولت اصلاحات در طول دوران حاکمیت خود ثابت کرد التهاب آفرینی، اهانت به مقدسات هجمه به ولایت فقیه، همه و همه قطعاتی از پازل "فتح سنگر به سنگر" هستند که به عنوان استراتژی های راهبردی همواره مدنظر اصلاح طلبان قرار دارند و اصلاح طلبان هر زمانی که توان داشته باشند از آن استفاده می کنند و این ویژگی به آن خاطر نبود که بنای این تفکر از ابتدا با تجدید نظرطلبی در مبانی اعتقادی جمهوری اسلامی همراه بود.

به بیان بهتر متفکرین جریانی که در آن سال ها بنای مخالفت و ناسازگاری با دین را به عنوان اصلی ترین شاخصه با خود یدک می کشیدند، سال ها پیش از آن در حلقه های تشکیلاتی خود به این نتیجه رسیده بودند که مبانی جمهوری اسلامی به علت ناسازگاری با مفهوم دموکراسی غربی باید مورد تجدیدنظر قرار گیرد. مروری بر نوشته ها و مقالات نشریه کیان در اواخر دولت سازندگی به خوبی نشانگر این ویژگی فکری در سردمداران این جریان است.

در فضای پس از انتخابات سال 88 نیز اصلاح طلبان در رویکردی خلاف آنچه که در تبلیغات انتخاباتی شان وجود داشت تمایل خود را به استراتژی های قدیمی شان نشان دادند. صدور بیانیه های التهاب آفرین از سوی کاندیداهای شکست خورده انتخابات، القای دروغ های متعددی چون شکنجه زندانیان، تجاوز، کشته شدن صدها نفر توسط نیروی انتظامی و بسیج و از همه مهمتر تقلب در انتخابات همه و همه از مواردی بودند که به قصد ملتهب کردن فضا و ایجاد تشنج در جامعه مطرح می شدند.

آنچه به مرور ماهیت این جریان را آشکار کرد رفتار فتنه گران در روزهایی چون 13 آبان و روز قدس بود. این دو روز در حافظه تاریخی ملت ایران ماهیتا با مفاهیمی چون استکبارستیزی و دشمنی با آمریکا و رژیم صهیونیستی گره خورده است. اما جریان فتنه در حرکتی خلاف جهت مردم ایران با اصرار سعی داشت این ویژگی را در این دو مناسبت کم رنگ کرده و مبارزه با حاکمیت را جایگزین مبارزه با استکبار نماید. مضحک تر از همه ادعای روسیه ستیزی بود که در روز 13 آبان به صورت تمسخرآمیزی از سوی فتنه گران صورت گرفت.

اما نقطه اوج این حرکت در روز عاشورا شکل گرفت که میوه تلخ درخت اصلاحات به ثمر نشست و ملت ایران شاهد بدترین هتاکی ها به فرهنگ عاشورا و عزاداری امام حسین(ع) بودند.

هر چند از گفتمانی که سال های سال و به طور متناوب فرهنگی عاشورایی را خشونت طلبی و قدرت طلبی معرفی می کرد چنین حرکتی چندان نیز جای تعجب نداشت و اساسا به همین دلیل بود که مردم خداجو، نامیدن هتاکان عاشورا از سوی میرحسین موسوی، از سوی خود فتنه گران نیز چندان جدی گرفته نشد. همان طور که چند ماه بعد، زمانی که دیگر نیازی به متدین‌نمایی از سوی فتنه گران احساس نمی شد، ابوذرهای میرحسین یکی پس از دیگری دست به کار شدند و تا توانستند منکر امام زمان(عج) و وحیانی بودن قرآن و... شدند.

گویا داستان هتاکی های روزنامه های زنجیره ای در حال تکرار بود و این بار از آن سوی آب، البته آنچه که بعد از عاشورای 88 اتفاق افتاد، چیزی بود که فتنه گران به هیچ عنوان آن را پیش بینی نکرده بودند و همین امر، باعث غافلگیری و به هم ریختن تمامی محاسبات آنان شد.

در واقع قرار بود فتنه گران در پروژه ای تحت عنوان «محرم سبز» که از هفته ها قبل از محرم در دستور کار قرار داشت با استفاده از ابزارهایی از عواطف مردم نسبت به امام حسین(ع) فرصتی دوباره برای احیای فتنه دست و پا کنند.

این خط توسط رسانه های خارج از کشور نیز دنبال شد. محسن سازگارا از عناصر وابسته به CIA در آغازین روزهای محرم سال 88 در شبکه VOA حاضر شد و گفت: «ما باید در روز عاشورا و شام غریبان با یک آکسیون گسترده دست به تعطیل عمومی در کشور بزنیم.»

آنچه مسلم بود این که فتنه گران قصد داشتند با استفاده از فضای محرم به سمت ترمیم وجهه تخریب شده شان در ماجرای روز قدس و 13 آبان گام بردارند اما عدم اعتقاد به فلسفه عزاداری برای امام حسین(ع) در بین بخش قابل توجهی از فتنه گران یکی از موانع مهم پارادوکسیکال این جریان برای بهره برداری از ماه محرم بود که مورد غفلت سران فتنه واقع شد.

لذا از همان ابتدای تجمع فتنه گران در روز عاشورا نخستین چیزی که جلب توجه می کرد، ظاهر، پوشش و نوع رفتار فتنه گران بود که هیچ گونه سنخیتی با عزاداران عاشورا نداشت. فتنه گران با هلهله و پایکوبی و کف و سوت و در نهایت آتش زدن پرچم های عزای حسینی عمق بی اعتقادی را به ارزش های اسلامی به نمایش گذاشت و این میوه تلخ درختی بود که هشت سال با دین ستیزی صاحبانش آبیاری شد و در روز عاشورا به بار نشست.

البته ماجرا به این جا ختم نشد و ملت مسلمان ایران که پیوندی دیرینه با مکتب سیدالشهدا دارد با خلق حماسه ای بی سابقه در طول تاریخ انقلاب اسلامی در روز نهم دی طومار فتنه گران را برای همیشه در هم پیچید تا به همه ثابت کند هر جریانی که در دین ستیزی و هجمه به ارکان انقلاب ریشه بدواند ثمره ای جز آنچه ملت ایران با فتنه گران کردند، نخواهد داشت و این درس مهمی بود برای آن عده از اصلاح طلبان که دل در گرو اعتقادات و ارزش های این مرز و بوم داشتند تا با تجدیدنظری اساسی در همه زمینه های فکری جریان اصلاحات و نیز پالایش این جریان از خائنین به نظام و لیبرال های مسلمان امکان تنفس مجدد در فضای سیاسی کشور را برای خود فراهم آورند.