باشگاه جوانی برنا /54سال است که بدون کوچک ترین وقفه ای، هر سه شنبه نشریه ای روی کیوسک های روزنامه فروشی می آید که 54 سال خاطره و قصه و تجربه را به همراه دارد. نیم قرن است که کیهان بچه ها آثار نسلی از تاثیرگذارترین نویسندگان کودک و نوجوان را به خانه ها می برد.

22 سال چاپ و انتشار در دوران قبل از انقلاب و بعد 32 سال انتشار پس از انقلاب، سابقه انتشاراتی این هفته نامه است. هفته نامه ای که بی شک در خاطرات خیلی از جوانان های امروز، حتی بزرگ تر ها جا دارد و هیچ کدام مان روزهایی که به انتظارش می ماندیم را فراموش نمی کنیم، وقتی که منتظر می شدیم تا با آن شمایل همیشگی اش، با ورق های کاهی و نقاشی های دلنشین روی دکه های روزنامه فروشی بیاید و برای خریدن اش و بعد با ولع خواندش راهی خیابان شویم.

امروز سالگرد پنجاه و چهارمین سال انتشار هفته نامه کیهان بچه هاست. از آن جایی که به عنوان اولین و تنهاترین نشریه مخصوص کودک و نوجوان سال ها همراه تمام روزهای کودکی نسل جوانی بوده است که این روزها جوانی را مزه مزه می کنند، به همین بهانه سراغ از نویسندگان به نامی گرفتیم که روزگاری مخاطب این هفته نامه، زمانی نویسنده اش و بعد حامی آن شدند.

بعضی ها حالا آنقدر درگیر مشغله های کاری بودند که حتی فرصتی برای صحبت کردن در این باره نداشتند. امیر حسین فردی در فرودگاه بود که از کیهان بچه ها گفت. محمد کاظم مزینانی مشغول نوشتن بود. جعفر ابراهیمی صبور و پر از آرامش از خاطرات اش گفت، حافظه جواد محقق همه مان را به وجد آورد وقتی که هنوز اولین شعر چاپ شده اش در کیهان بچه ها را حفظ بود و آن را برایمان خواند.

احمد دهقان گفت: آنچنان کاری در کیهان بچه ها نکرده که بخواهد درباره اش محبت کند. شهرام شفیعی گفت: دکتر برایش تجویز کرده که... و بعد حرف اش ناتمام ماند و حتما از دسترس مان خارج شد که تلفن همراهش بارها می گفت: مشترک مورد نظر در دسترس نیست!

جعفر ابراهیمی (شاهد): کیهان بچه ها خاطرات کودکی ام را زنده می کند

از قبل از انقلاب با کیهان بچه ها همکاری داشتم. زمانی که عباس یمینی شریف سردبیر مجله بود، 16،17 ساله بودم، سال 46، 47 بود، نامه ای نوشتم برای یمینی شریف؛ خیلی محترمانه در نامه ای تایپ شده جوابم را داده بود. آن موقع تازه وارد دبیرستان شده بودم و در رشته ریاضی درس می خواندم. راهنمایی های خوبی کرده بود که مثلا شعر و ریاضی خیلی به هم نزدیک هستند، رشته خوبی رفتی، خیلی تحسینم کرده بود و خواسته بود یک روز آثارم را برایش ببرم و من هم رفتم اما راهم ندادند. مستخدمی که آنجا کار می کرد آثار را از من گرفت، چند داستان و شعر بود. یمینی شریف شماره تلفن منزلش را داده بود، وقتی با او صحبت کردم گفت: اصلا شعر چاپ نمی کنیم. آن موقع فقط در شماره هایی خاص شعر چاپ می شد، بیشتر افسانه های خارجی چاپ می شد.

گفت اگر می توانی داستان بنویس یا ترجمه کن، نمی توانستم ترجمه کنم. چون 16 ساله بودم و حتی پیشنهاد کرد اگر زبان استانبولی بلدی ترجمه کن. بعد از آن دیگر نرفتم تا سال ها بعد، سال 58 که کیهان بچه ها، تازه راه افتاده بود، داریوش نوروزی و وحید نیکخواه آزاد آنجا بوند. آن موقع جز آقای نیکخواه و خانم شراره وظیفه شناس، شاعری در کیهان بچه ها نبود، من به این جمع پیوستم و شعری از من به نام "شب" چاپ شد. کم کم کارهایم چاپ می شد و مدتی بعد فردی آمد و بعد از یک سال باز ارتباطم با کیهان بچه ها قطع شد.

فردی را زیاد نمی شناختم، بعد از یک سال باز به کیهان بچه ها برگشتم و عضو شورای شعر آنجا شدم. در دوره ای که فردی آمد تحول بزرگی به وجود آمد، بعد از سال ها، شاعران و نویسندگان هر هفته دور هم جمع می شدند. هر هفته دو جلسه داشتیم، یک جلسه شعر و یک جلسه داستان، در این جلسه ها هم خردسال هم نوجوان و هم جوان شرکت می کردند. همان زمان، 5-6 سال بعد از آمدنش، آقای فردی صدایم کرد و گفت: این نوشته ها برای شماست؟
دیدم نوشته های قدیمی و کهنه ای هست، آن را از کشو درآورد و گفت: اینها را از آرشیو پیدا کردیم، آثاری است که سال 46 برای کیهان بچه ها فرستاده اید. دیدم همان آثاری است که برای یمینی شریف فرستاده بودم. قرار براین شد که چاپشان کنند، حالا نمی دانم چاپ شد شد یا نه،فکر نمی کنم چاپ شده باشند. آثار خودم را بعد از سال ها دیدم.

تا سال 70 در کیهان بچه ها، خوب بود. هر هفته یک اتفاق تازه می افتاد. مخاطب خاص خودش را داشت. تیراژ مجله خیلی بالا رفت. بابت اولین شعرم سال 59، 150 تومان گرفتم،. سال های بعد 200 و 300 تومان و بعدها به هزار تومان رسید. تا چند سال پیش که هنوز شعر می دادم، 3 هزار تومان بود که مالیات اش را کم می کردند و 2 هزار و 800 تومان بابت یک شعر می دادند. حق التحریرها در این سال ها هیچ تغییری نکرده است. با این حال کیهان بچه ها هنوز روی پای خودش ایستاده است و تنها نشریه ای است که بیش از 50 سال است که منتشر می شود و فکر می کنم سال 37 اولین شماره اش، وقتی 7 ساله بودم درآمد.

متاسفانه اتفاقاتی که در قدیم می افتاد دیگر نمی افتد، آن موقع شوراهایی داشتیم که خیلی کمک می کرد، شاعرها چند شعر می آوردند و سعی می کردند بهترین شعر را برای چاپ انتخاب کنند. در حالی که حالا چنین حجم مطلبی به کیهان بچه ها و هیچ مجله دیگری نمی رسد. یکی از دلایل موفقیت مجله این بود که آن زمان تعداد مجله هایی که به طور جدی کار کنند، کم بود. البته بعد مجله جوانان آمد که ماهانه بود و تا حدودی موفق بود.

کیهان بچه ها در دوره سردبیری فردی بسیار خوب بود. بعد به تکرار و درجا زدن افتاد. به هر حال تا به حال رسیده و امیدوارم باز هم ادامه پیدا کند و تحولی در کیهان بچه ها به وجود بیاید، تا جان تازه ای بگیرد. کیهان بچه ها پیر شده ولی کودکان، مخاطبین اش هستند و امیدوارم شادابی اش را داشته باشد.

با توجه به اینکه آن موقع تعداد مخاطبین خیلی کم بود نسبت به حالا و طبیعتا باید حالا تیراژ بالاتر برود. هر وقت کیهان بچه ها را می بینم یاد دوران کودکی، نوجوانی و جوانی ام می افتم که زحمت کشیدم و با کیهان بچه ها همکاری کردم، همه را برایم زنده می کند. هنوز امیدوارم کیهان بچه ها به دوره ای که آقای فردی آمده بودند برگردد، 10،12 سال انقلاب، کیهان بچه ها خیلی مجله جالبی نبود. مطالب تالیفی خیلی کم داشت، بیشتر ترجمه بود .تنها چیزی که تازه گی داشت عکس بچه های شاگرد اول را می زد. فتورمان هایی چاپ می کردند که خوب بود. قیمت مناسب و ارزان داشت، گرچه همان موقع هم برایمان مشکل بود 5 ریال پول کیهان بچه ها بدهیم! به هر حال سالگرد انتشار کیهان بچه ها را تبریک می گویم!

امیر حسین فردی: کیهان بچه ها سالم ترین ترین مجله دوران کودکی ام بود

از خواننده های کیهان بچه ها در دوران کودکی و نوجوانی بودم. البته مجلات دیگر را هم می خواندم ولی آن موقع کیهان بچه ها سالم ترین مجله بود. به فضای کیهان بچه ها علاقه داشتم. افسانه ها و قصه هایش را دوست داشتم.

مهم ترین ویژگی کیهان بچه ها نظم آن بود، در این 50 سالی که منتشر می شود، تا به حال منظم ترین مجله بوده، مرتب سه شنبه ها درآمده، وقتی مجله ای نظم داشته باشد، جای خودش را باز می کند. دیگر اینکه سعی کردیم فضای کیهان بچه ها، فضای سالمی باشد، انحصاری برای عده ای خاص نباشد و هر شاعر، نویسنده و تصویرگری که کارهایش در حد مطرح شدن در کیهان بچه ها باشد، ممانعتی برای چاپ آثارش وجود نداشته باشد و از آثار او استفاده می کنیم.

شرایط جامعه حالا عوض شده است. نشریات آن مقطع خیلی کم بود، تعداد رسانه ها و حضور تلویزیون در خانه ها در این اندازه نبود و بچه ها وقت داشتند که مجلات را مطالعه کنند.

اولین کاری که از من در کیهان چاپ شد، مربوط به سال1361 است که قصه ای به اسم «شاخه درخت سیب» بود .. چون خودم آن زمان مسوول بودم، حق التالیفی بابت آن نگرفتم. قصه راجع به پسری بود که می رود شاخه درخت سیبی را می شکند و بعد پشیمان می شود و درصدد جبران بر می آید، داستان محیط زیستی بود.


محمد کاظم مزینانی: پدرم اجازه نمی داد کیهان بچه ها بخوانم
اولین مطلبی که از من در کیهان چاپ شد، شعری درباره یک چوپان بود. خیلی ذوق کرده بودم و خوشحال بودم که مطلبم چاپ شده بود،چون خودم همیشه کیهان بچه ها را می خواندم.البته به خاطرشرایط خاصی که بود و پدرم انقلابی بود اجازه نمی داد، کیهان بچه ها بخوانم، پنهانی می خریدم و می خواندم، بعد پاره اش می کردم که متوجه نشود.

بعد وارد آنجا شدم؛ کار کردم و شعر خودم را چاپ کردم و این برایم خیلی جادویی و عجیب بود. خاطرات زیادی از کار در کیهان بچه ها دارم، چون دورانی پرکاری بچه ها بود. بعد از انقلاب تازه فضا باز شده بود و آدم های تازه می آمدند، بیشتر جوان و در حال تجربه کردن سوژه های نو و عرصه های جدید بودیم.

بچه ها با انگیزه و انرژی کار می کردند. گاهی می دیدی 20 – 30 نفر نویسنده، نقاش، قصه نویس، شاعر جمع می شدند و تحریریه برای خودش حمام عمومی می شد. این دوران کیهان بچه ها با آن دوران قابل مقایسه نیست. روند چاپ و انتشار آن با قدیم تفاوت نکرده است. اکثر بچه های قصه نویس، شاعر و بعد فعال در عرصه تالیف، نشر و چاپ کتاب از کیهان بچه ها بیرون آمدند. دانشکده ای بود که تجربیات خوبی به دست می آوردی. کارگاه نویسندگی و شاعری خلاق بود.

در مورد من هم همینطور بود، برایم سرنوشت ساز بود. برای همه همینطور بود و فکر نمی کنم دوباره تکرار شود. بعضی اتفاقات در یک زمان تاریخی و شرایط خاصی اتفاق می افتد و گمان نمی کنم که باز چنین چیزی اتفاق بیفتد.

شکوه قاسم نیا، حسین فتاحی در دوره ای که آنجا کار می کردم برای کیهان بچه ها می نوشتند و آقای فردی سردبیر بود. آن زمان استخدام کیهان بودم. جلساتی داشتند که بچه های دیگر مثل آقای رحماندوست و آقای شاهد ابراهیمی می آمدند. نویسنده های ثابت هم آقای غلامی، فردی ، فتاحی و خانم قاسم نیا بودند.

در حال حاضر به شکل روتین و زمان بندی شده به کیهان بچه ها مطلب نمی دهم. گاهی برای مناسبت ها سفارش مطلب می گیرم. بدم نمی آید باز هم با کیهان بچه ها کار کنم. اما چون دیگر در چارچوب مجله کار نمی کنم، روند کاری ام فرق کرده و حالا به صورت حرفه ای کارهایم را به شکل کتاب چاپ می کنم.

آن زمان مجموعه ای بود که کارهای ارسالی در کیهان بچه ها چاپ می شد، آثار در جلسات بررسی می شدند، در نهایت جمع می شدند و در آینده در قالب کتاب چاپ می شدند. بعد سنتی ایجاد شد که انگار اگر کاری در کیهان بچه ها چاپ نمی شد، قابل کتاب شدن نبود. این چرخه دیگر عوض شده است. درست است کیهان بچه ها دیگر فضای قدیم را ندارد، اما خیلی دوستش دارم، مجله دوست داشتنی ای است.

زمان های قدیم بیشتر خانواده ها تلویزیون نداشتند، ما هم به خاطر مسایل مذهبی همین طور بودیم. پدرم روزنامه کیهان را می خرید، اما اجازه نمی داد کیهان بچه ها بخرم. می گفت غربی است. کیهان بچه ها آن زمان بیشتر ترجمه بود و کارهای تألیف شده نداشت.

عکس های رنگی داشت و فضای جدیدی را برای نوجوان شهرستانی مثل من ایجاد می کرد، می توانستم نفس بکشم. در شهرستان دامغان بودیم. کتاب های درسی، فضای خشکی داشت. اما کیهان بچه ها فضای آزاد داشت و آدم جای پرواز داشت. داستان های دنباله دار و سریال های خارجی داشت.

بعد از گذشت این همه سال از تولد و بزرگ شدنش هنوز هم کیهان بچه ها را دوست دارم. سن اش بیشتر شده، اما هنوز همان رنگ و بوی کودکی را برایم دارد. درست است فضای دهه 60 تکرار نمی شود، ولی حالا که فکر می کنم متن هایی که چاپ می شد، بوی کلمه ها و جمله ها، عطر و بوی کیهان بچه ها، بوی ماندگاری است.
وقتی مجله را با آن کاغذ کاهی بو می کنی، مرکبی که با آن حروف را چاپ می کنند، بوی جادویی و سحرانگیزی دارد که هر کسی را جادو می کند، حتی اگر مثل من 45 سالش باشد.


جواد محقق: کیهان بچه ها، مدرسه ای برای تربیت نیروهای تازه
اولین مطلبی که در کیهان بچه ها از من چاپ شد یک چهار پاره بود. شعر نوجوانی برای امام رضا (ع) اسمش "یک صحن کبوتر" بود. خاطره اولین سفری بود که به اتفاق خانواده برای زیارت به مشهد رفتم.

خسته از راه میان ماشین در کنار پدرم خوابیدم
چشمهایم که بهم افتادند خواب یک صحن کبوتر دیدم
صبح وقتی که دو چشمم وا شد شادمان مثل گلی خندیدم
آخر از پنجره توی اتاق گنبد زرد رضا را دیدم
پدرم ازمن پرسید دوست داری که تو را هم ببرم
گفتم آری ولی آنجا چه کنم مادرم گفت زیارت پسرم
گرچه زود آمده بودیم ولی در حرم جای نشستن کم بود
هر کسی با او چیزی می گفت گوییا با همه کس محرم بود
هر کجا رفتیم آنجا پر بود پر ز نجوای دل و دست و دعا
یک طرف قصه پر غصه درد یک طرف فکر غریب الغربا
در رواق حرم پر نورش کاش دست دل من رو می شد
می شدم من آن آهوی غریب باز او ضامن آهو می شد

خاطرات زیادی از کار در کیهان بچه ها دارم و بعضی از آن ها را نوشته ام. از سال74 تا حالا، دقیقا 15 سال است که مسوولیت صفحات شعر مجلات کیهان بچه ها را بر عهده دارم.

کیهان بچه ها به عنوان اولین مجله کودکانه ایرانی برای همه بچه های آن دوره که امروزه بسیاری از آن ها در حوزه های علم، ادب، هنر و حتی سیاست از فعالان هستند، نوستالوژی دارد و هنوز هم خیلی های شان کیهان بچه ها را برای فرزندان شان تهیه می کنند.

کیهان بچه ها همیشه برای تربیت نیروهای تازه در حوزه ادبیات کودکان و نوجوانان مدرسه ای بوده است. امروز هم همینطور است. با وجود فراوانی مجلات کودکان و نوجوانان هنوز کیهان بچه ها برای بسیاری از تازه کاران این عرصه یک مدرسه آموزشی است، آموزشگاهی که در آن تمرین می کنند، تجربه می کنند و نخستین کارهای شان را در آن چاپ می کنند.

در دوران دانش آموزی ام کیهان بچه ها را می خواندم. مجله اطلاعات دختران و پسران، بعضی از مجله های پیک پیک، پیام شادی و نسل نو را که آنها هم برای دانش آموزان بودند می خواندم و خبرنگار افتخاری بعضی از آن ها بودم و برایشان مطالبی می فرستادم. زمانی که اولین کارم در کیهان بچه ها چاپ شد، معلم شده بودم و در تهران زندگی می کردم. در مجلات دیگری مثل اطلاعات دختران و پسران، نسل نو، پیام شادی و بعضی مجلات دیگر آثاری از من چاپ شده بود.



کیهان بچه ها هنوز هم، بعد از گذشت نیم قرن، مخاطبین خودش را حفظ کرده است. هنوز هم کیهان بچه ها کانالی است برای ورود به دنیای ادبیات کودک و نوجوان، به دنیای شعر و قصه و افسانه های جادویی، هنوز هم می شود کیهان بچه ها را مدرسه نامید، هفته نامه ای که بی شک در شکل گیری خاطرات کودکی در ذهن نسل جوان امروز نقش داشته و حالا بعد از 54 سال، خاطره روزهای کودکی همه مان را زنده می کند.


***