کد مطلب : 5595
میان نوشته های شهید شهیدان اهل قلم؛
بگو از کدامین قبیله ای
Share/Save/Bookmark
کربلا ما را به خود فرا می خواند و دل های مشتاق، همچون کبوتران خلد حرم در هوای کربلا پر می کشند. گوش کن! به ندای دلت گوش کن که حسین حسین می کند و اگر تو کربلایی هستی و سینه ات فراخنای آسمان کربلاست و تنت فقس تنگ نام و ننگ و خور و خواب را نمی پذیرد، به قبله گاه جبهه رو کن، و اگر نه، بمان و ننگ ماندن را بپذیر؛ و بدان که آب مانده را "مرداب" می خوانند.
پنجشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۳۸
بگو از کدامین قبیله ای
باشگاه جوانی برنا/شهید سید مرتضی آوینی

یعنی نه این چنین است که کربلا شهری در میان شهرها باشد
و عاشورا روزی در میان روزها؛

زمین سراسر پهن دشت کربلاست و کربلا ما را به خود فرا می خواند.
کربلا ما را به خود فرا می خواند.

آری، پیروزی با ماست، چرا که خدا با ماست.
کربلا ما را به خود فرا می خواند و آن سوی تر، "قدس" است در اسارت "شیطان"..

و راه از کربلا می گذرد.

این همه را در متن تاریخ بنگر. مبادا غافل شوی و بینگاری که زمان بر تو وفا خواهد کرد و نخواهی مرد؛ نه. زمان بر هیچ کس وفا نمی کند، اما با این همه، زمان بر عاشورا مانده است و تو، چه امروز و چه دیروز و چه هزارسال دیگر، یا باید که در قبیله شیطان داخل شوی و به لشکر یزید بپیوندی، و اگر نه، مرد باشی و در خیل اصحاب حسین علیه السلام پنجه در پنجه ظلم در افکنی و تا پای خون و جان بایستی.

کربلا ما را به خود فرا می خواند و دل های مشتاق، همچون کبوتران خلد حرم در هوای کربلا پر می کشند. گوش کن! به ندای دلت گوش کن که حسین حسین می کند و اگر تو کربلایی هستی و سینه ات فراخنای آسمان کربلاست و تنت فقس تنگ نام و ننگ و خور و خواب را نمی پذیرد، به قبله گاه جبهه رو کن، و اگر نه، بمان و ننگ ماندن را بپذیر؛ و بدان که آب مانده را "مرداب" می خوانند.

اما اینان کبوتران جلد حرم عشقند، و حرم عشق کربلاست. و چگونه در بند خاک بماند آن که پرواز آموخته است و راه کربلا را می شناسد؟ و چگونه از جان نگذرد آن کس که می داند جان، بهای دیدار است؟
ای جوانمرد،
بگو که از کدامین قبیله ای!

اینجا قافله نور راه کربلا می پوید و آن سوی تر، دجله و فرات است که هنوز آبشخور گرگان گرسنه ای است که آب را بر کربلاییان بسته اند و در افق دور، "قدس" است در اسارت شیطان. ای جوانمرد، بگو که از کدامین قبیله ای!

و به راستی که راه قدس از کربلا می گذرد. "راه قدس از کربلا می گذرد" یعنی آماده باش تا پای خون و جان. جمجمه ات را به خدا بسپار و دندان صبر بر جگر بگذار و مردانه در صف مردان کربلایی بایست تا گرگان گرسنه یزیدی پیکر حق را مُثله نکنند.

و یزید مظهر ظلم و ناجوانمردی و نام و ننگ و خشم و شهوت در تمامی طول تاریخ است، همان گونه که همواره، در تمام تاریخ، صلای "هل من ناصر" اما عشق از جانب کربلا به گوش می رسد. و تو این جوانمرد، بگو که از کدامین قبیله ای!

اینجا قافله نور است که راه کربلا می پوید و آن سوی تر، دجله و فرات است که هنوز آبشخور گرگان گرسنه ای است که آب را بر کربلاییان بسته اند و ... در افق دور، قدس است در اسارت شیطان. و تو ای جوانمرد، بگو که از کدامین قبیله ای!

***