مصطفی رحماندوست در گفت‌وگو با برنا:/2
هنر راهی نیست که بتوان آن را با هواپیما طی کرد/ شانزده سال درباره «پدر» شعر نگفتم

۱۳۹۲ شنبه ۱۸ آبان ساعت 10:46

مصطفی رحماندوست گفت: هنری راهی نیست که بتوان آن را با هواپیما طی کرد، بلکه باید پله‌پله پیش رفت.

به گزارش خبرنگار ادبیات برنا،مصطفی رحماندوست یکی از نامدارترین شاعران و نویسندگان عرصه ادبیات کودک ونوجوان است.او صرف نظر از نگارش آثار متعدد دراین حوزه سال ها مدیر مرکز نشریات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان،مدیر مسئول
و سردبیر نشریات «رشد»،مدیرگروه بخش کودکان ونوجوانان انتشارات امیر کبیر،داور جشنواره کتاب و مطبوعات کودکان،عضو شورای موسیقی کودکان و عضو شورای کتاب کودک نیز بوده است.رحماندوست تا امروز بیش از صد شعر و داستان برای کودکان
و نوجوانان نوشته است.«فرهنگ‌ آسان»،«فرهنگ‌ ضرب‌المثل‌ها»،«ترانه‌های نوازش»، «قصه پنج انگشت»،«بازی با انگشت‌ها»و...برخی آثار این نویسنده و شاعر هستند.آنچه در پی می آید حاصل گفت وگوی ما با او درباره وضعیت ادبیات و نشریات کودک و نوجوان است.
بخش دوم و پایانی:فکر کنم آموزش و پرورش هم طی این سالها به آن شکلی که باید در این زمینه عملکرد نتیجه بخشی نداشته است؟
بارها به این نکته اشاره کرده ام که آموزش و پرورش ما مبتنی بر جواب خوب،نمره خوب بوده است.بچه ای که خوب جواب دهد نمره خوبی می گیرد ولی اگر بچه ای زیاد سوال کند از کلاس بیرون انداخته می شود.دلیلش این است که مدارس ما پژوهش محور نیستند و فقط بر مبنای نمره استوار شده اند.

ضمن این که زنگ مطالعه و آیین نگارش و انشاء هم طی سال های اخیر از نظام آموزشی حذف شده یا بهتر بگویم کمرنگ شده.به نظر شما وجود این دروس به ظاهر کم اهمیت می توانسته در ارتقاء سطح مطالعه بچه ها نقش داشته باشد؟
قطعا تاثیر دارد.ولی حتی والدین هم فقدان این دروس را حس نمی کنند و ترجیح
می دهند که بچه بیشتر به سمت دروسی مثل ریاضی پیش بروند تا عقب نمانند و زود کنکوری شوند.ما در مدارس غیرانتفاعی برنامه های اضافه بر سازمان مثل آموزش قرآن،آموزش زبان انگلیسی،آموزش موسیقی و...را می بینیم ولی تا کنون ندیده ایم که مدرسه ای،برنامه ای برای بالا بردن سطح مطالعه و آگاهی دانش آموزان داشته باشد.این هم تقصیر آموزش و پرورش نیست.خانواده هم دراین میان مقصر است.خانواده ها ترجیح می دهند برای بچه هایشان لباس مارک دار تقلبی بخرند و بچه هایشان را مدارس غیر انتفاعی بگذارند تا جلوی خاله و عمو پز بدهند تا این که فکر کنند به چنین کلاس هایی برای قوی کردن بچه ها دربرابر مشکلات احتیاج دارند.

پس اگر شاهد چنین مشکلاتی هستیم فقط دولت مقصر نیست وبخشی از آن به سطح فکر خانواده ها برمی گردد؟
حتما همین طور است.ضمن این که ضرورت دارد برنامه ای برای بالا رفتن سطح فکر مردم صورت بگیرد.از آنجایی که بخشی از عادت ها قبل از شش سالگی آغاز می شود خانواده باید ازاین جهت کار کند و سهم زیادی در شکل گیری عادت بچه ها دارد.از این نظر که دراین شش سال خانواده ها رها شده و برنامه ای برای تجهیز بچه ها وجود ندارد،چرا دولت مقصر است.

آیا دانشگاه ها و مقاطع اموزشی می توانند در شاعر و نویسنده شدن آدم ها نقش داشته باشند؟
نه، در آموزش رسمی هیچ وقت این اتفاق نمی افتد.هنر راهی نیست که بتوان مسیر آن را با هواپیما طی کرد.باید پله پله این مسیر را رفت.گام به گام.چهره به چهره.معلم باید حس کند کسی که روبه روی او نشسته استعداد دارد و باید برایش عاشقانه وقت بگذارد.چه بسا اگر در زندگی هر هنرمندی دقیق شوید می بیند در لحظه هایی از زندگی اش تلنگری به وجود آمده و آدم هایی بوده اند که روی او تاثیر داشتند.


  
پس شما احتمالا از آن دست ادم هایی هستید که فکر می کنید نویسندگی ذاتی است؟
نه،معتقدم نویسندگی مهارت است.درعین این که حیطه هایی مثل شعر و موسیقی کاملا مبتنی بر خلاقیت هستند.

طی ماه های اخیر زمزمه هایی مبنی بر حذف ممیزی شنیده شد که هیچ وقت به مرحله عمل نرسید و به طور کلی انجام این مسئله منتفی شد.با این حال وقتی با نویسندگان دراین باره گفت وگو می کردم آنها به این مسئله اشاره داشتند که ممیزی باید در آثار کودک و نوجوان صورت بگیرد نه بزرگسال.حالا که با شما حرف می زنم می خواهم بدانم شما به عنوان نویسنده و شاعر کودک چقدر با نظر این دوستان موافق هستید؟
من هم با این مسئله موافقم که سانسور کتاب بزرگسالان،توهین به مخاطب است.زیرا مخاطب این کتاب ها از نظر سنی و فکری بزرگ است و می تواند خوبی را ازبدی تشخیص دهد و حق دارد که اگر بخواهد راه درست را با خواندن یک کتاب انتخاب کند ویا برعکس.درعین حال،این که گروهی خود را علامه دهر فرض کنند که غالبا هم نیستند،به بررسی و ممیزی یک کتاب بپردازند نسبت به این که مخاطب چه کتابی باید بخواند و چه کتابی نباید کار درستی نیست.اما درباره کتاب های کودک باید بگویم،همه جای دنیا قانون حمایت از کودکان و نوجوانان داریم.به این خاطر که بچه ها به دو دلیل جسمی و عاطفی قدرت دفاع از خود را ندارند و از سویی دیگر از منظر شناخت هم به آن مرحله پختگی نرسیده اند.برای همین فکرمی کنم در ادبیات کودک باید نظارتی مبنی براین که چه خوراکی باید به کودک داده شود وجود داشته باشد.

به نظر شما ممیزی که طی سال های اخیر درباره آثار کودک ونوجوان اعمال شده آگاهانه بوده یا درست انجام شده است؟
ببینید،بستگی دارد که کتاب برای ممیزی به دست چه کسی بیفتد.من در تدوین قوانین انتشار شعر کودک دست داشتم و همیشه حرفم این بود که شعر ا یرانی ی معنی دارد و ردیف و قافیه نباید قاطی شوند.اما متاسفانه امروز می بینیم مجموعه اشعاری تحت عنوان شعر کودک عرضه می شود که سر و ته ندارد و باعث تعجب است که چرا چنین آثار بی محتوایی بدون بررسی و نظارت از سوی وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی موفق به دریافت مجوز نشر می شوند.به بیان ساده تر،درسال های قبل شرایط به گونه ای بود که از کارهای بازاری و عامه پسند بیشتر حمایت می شد ولی اگر کتابی چاپ می شد که تفکری در آن وجود داشت جلوی چاپ آن گرفته می شد.ضمن این که ممیزی طی سال های اخیر با اعمال سلایق شخصی توام بوده و معیارهای بررسی کتاب نامشخص بوده است.

به نظرشما بعد از پیروزی انقلاب تا امروز در شعر کودک جهش داشته ایم؟
بی تردید داشته ایم.چون ما پیش ازانقلاب اصلا شعر کودک به آن معنی نداشته ایم.شعر نوجوان داشتیم و بعد از انقلاب،شعر کودک دار هم شدیم.به خاطرم هست زمانی که شعر «یک جوجه این جا یک جوجه آنجا»از من منتشر شد،سه چهار کارشناس پیر و خبره راه برای من نامه نوشتند که با این کتاب،ادبیات خردسال درکشور ما آغاز شده است.امروز که دارم با شما حرف می زنم به تولید کتاب برای رده سنی صفر تا دوسالگی اشاره می کنم.پس،فعالیت ها در حوزه کودک روز به روز علمی تر شده است و نویسندگان نسبت به فعالیت خود آگاهند چون می دانند باید پاسخگو باشند.
می خواهم سوالی را مطرح کنم که شاید زیاد به مذاق شما و امثال شما خوش نیاید.اما دریافت پاسخ این سوال از سوی شما برایم ارزشمند است.برخی از شاعران و نویسندگان تازه کار عرصه ادبیات کودک و نوجوان که هنوز مجالی برای انتشار آثار خود نیافته اند براین باورند که ادبیات کودک ونوجوان امروز در انحصار چهار یا پنج نویسنده درآمده و حتی به صراحت به نام اعضای این حلقه اشاره می کنند که شما،شکوه قاسم نیا،افسانه شعبان نژاد،ناصر کشاورز و...نیز در این ردیف هستید.این گروه معتقدند سال هاست که عرصه به دست این افراد افتاده و حاضر هم نیستند جای خود را به جوانان تازه از گرد راه رسیده بدهند.نظر شما چیست؟
سوال خوبی است.در پاسخ باید بگویم اگر منظور این گروه این است که ما برویم بمیریم تا خیال آنها راحت شود،اگر تقدیرمان باشد می میریم.ولی اگر منظورشان این است که ما استعفا دهیم تا جا برای آنها باز شود درهیچ جای دنیا،هیچ نویسنده و شاعر و هنرمندی استعفا نداده و خودش را بازنشسته نکرده است.چون هر آن فکرمی کند
می تواند خلاقیت جدیدی تولید کند.اما این عده راست می گویند.خیلی جاها،کارهایی که من و نویسندگان و شاعرانی که از آنها نام برده اید باعث شده جلوی کارهای آنها گرفته شود.این هم دو دلیل دارد.نخست این که درهر صورت تجربه ما بیشتر است.من در میانه گفت وگو به تولید کتاب برای رده سنی صفر تا دوسالگی اشاره کردم.آیا این مسئله به ذهن آنها رسیده است؟! یا می توانند دراین زمینه کار کنند؟! اما من دست کم ده سال درباره این مسئله فکر کرده ام.این است که وقتی تجربه،بیشتر باشد میزان تاثیرگذاری هم افزایش می یابد و به همان نسبت آثار در اذهان ماندگار می شود.

خب! بالاخره او هم باید از جایی شروع کند.مثل خود شما یا امثال شما که از جایی استارت ورود به این عرصه را زدید؟
درست است.ما تلاش کردیم و به این جا رسیدیم و دیگران هم باید همین کار را بکنند.چه بسا شاگردانی داشته ام که از من جلو زده اند و امروز من باید بدوم تا به گرد پای آنها برسم.اگر این افراد فکرمی کنند که استعداد و توانایی اش را دارند خب جلو بیایند.چه کسی راه آنها را سد کرده است؟! واقعیت این است که وقتی کسی بزرگ می شود دیگران باید سعی کنند خود را به اندازه او برسانند.نه این که آن قدر توی سر او بکوبند تا او را هم مثل خود کوچک کنند.

یعنی باید تنگ نظری را در این زمینه کنار گذاشت؟
اصلا نظری نیست که بخواهیم بگوییم تنگ نظری! آنهایی که این حرف را می زنند فکر می کنند ناشری که دارد برای کتاب شاعران ونویسندگانی مثل شکوه قاسم نیا،افسانه شعبان نژاد،من و...سرمایه گذاری می کند چرا نباید بر روی کار آنها سرمایه گذاری کند! به نظرم بزرگوارانی که این حرف را می زنند بیایند و رهنمود بدهند که باید چه کار کنیم که راه برای آنها هم باز شود.درعین حال،خود من جزء کسانی بوده ام که برای اولین بار آثار نویسندگان یا شاعرانی که گمنام و درابتدای راه بوده اند را گرفته و به ناشر سپرده ام.حالا ازاین میان بوده اند نویسنده ای که بالا رفته و کارش گرفته ولی دیگری نه.بنابراین،نباید ناتوانی خودمان را با توانایی های دیگران نادیده نگیریم.
می توانیم توانا شویم.

به نظر شما این یک آسیب نیست که درحال حاضر گرایش مستقلی در رشته ادبیات فارسی با عنوان کودک و نوجوان در دانشگاه ها نداریم؟
چرا.بگذارید دراین ارتباط به نکته ای اشاره کنم.وقتی می خواستم تز فوق لیسانس خود را درسال 69 انتخاب کنم استاد راهنما از من پرسید:می خواهی درباره چه بنویسی؟من پاسخ دادم:ادبیات کودک ونوجوان.او هم از کتابخانه پشت سر خود کتابی درآورد که تز قطوری بود و گفت:می توانی به اندازه این تز دراین باره مطلب بنویسی؟! مقصودم این است که دیدگاه او نسبت به ادبیات کودک ونوجوان به اندازه تز قطوری بود که آن روز به من نشان داد.وقتی نوع نگاه به ادبیات کودک این قدر باشد،ادبیات کودک تنها به یک گرایش یا واحدی نحیف محدود نمی ماند.با این حال،خوشبختانه این مرحله را درحال حاضر پشت سرگذاشته ایم و امروز می بینیم حتی دانشگاه ها در گذاشتن درس ادبیات و گنجاندن آن در دانشگاه ها با یکدیگر مسابقه گذاشته اند.حتی امروز در مقطع فوق لیسان درس های ریز شده ای مثل شعر کودک و خردسال وجود دارد و چند سالی است که در شیراز و تفت و سبزوار،رشته ادبیات کودک و نوجوان راه اندازی شده است.هرچند براین باورم که دراین دانشگاه ها نمی توان هنرمند به وجود آوررد و فقط می توان منتقد پرورش داد.درواقع،دراین دانشگاه ها می توان ده نوع منتقد و شعر و داستان تربیت کرد ولی برای شاعر و نویسنده شدن باید مواردی را آموزش داد که این هم یک کارگروهی است و زمان می برد و مطمئنم درآینده نزدیک به این مرحله هم خواهیم رسید.

آقای رحماندوست! وقتی یک شاعر بزرگسال بخواهد به سرودن شعر بپردازد طبعا شعرش متاثر از محیط پیرامونش خواهد بود.درباره شعر کودک چطوراست؟یعنی نیازسنجی طیف کودک چگونه در شاعر به وجود می آید؟
ببینید،یک وقتی هست که کسی کتاب آشپزی را می آورد و براساس آنچه در کتاب نوشته شده غذایی درست می کند که قابل خوردن نیست.یک وقتی هم هست که شخصی مواد درست کردن یک غذا یا کیک را با هم قاطی می کند و ماحصل آن خوراک خوشمزه ای به وجود می آید.می خواهم بگویم مهارت در اثر تجربه به دست می آید.من از ریتم پای یک کودک می توانم وزن شعرم را انتخاب کنم.چون به آن فکر کرده و با آن زندگی کرده ام.حتی از ریتم پای او می توانم وزن شعر انتخاب کنم.درواقع،اگر کسی با کودک زندگی و درباره فراز و فرود زندگی کودک و افکار او فکر کند حتی از کوچک ترین حرکت،حرف،بازی و ریتم پای او می تواند برای سرودن شعر سوژه بگیرد.اگرهم شاعر بزرگسال باشد می تواند این ریتم پا را در حرکت قدم های یک کارگر خسته تصویر کند.خود من شانزده سال نتوانستم درباره پدر شعری بگویم.احساس کردم بچه هایی که پدرشان شهید شده ممکن است با خواندن این شعر دلشان بشکند و احساس ناراحتی کنند.تا این که احساس کردم بچه های شهدا بزرگ شده اند و من دیگر از شعر گفتن درباره پدر مقابل آنها خجالت نمی کشم.اما درعین حال برای گفتن چنین شعری به دنبال ریتم شاد بودم که عناصر خانه،پدر،قهقهه و...نیز درآن باشد.به این فکر کردم که دیگر هیچ خانه ای دق الباب ندارد و جای آن را زنگ گرفته است.ازاین مسئله استفاده کردم و ریتم صدای پای آمدن پدر را با تق تقی که قراراست به در بزند قاطی کردم و گفتم:
تق تق بر در زد
بابا از بیرون آمد
رفتم در را وا کردم
شادی را پیدا کردم
این شعری است که در آن می توان شادمانی را یافت.صرف نظر ازاین،وزن این شعر یعنی فعلن فعلن را هم از حرکت راه رفتن بچه ها گرفتم.درواقع،می توان گفت یک وزن ترکیبی برای این شعر به کار بردم.

یک سوال شاید خیلی ساده.این که می گویند شعر باید خودش بیاید درست است؟
بله.دلیلش هم این است که وقتی آدم به موجودی،به حرکتی،به پدیده اجتماعی زیاد فکرکند اگر شاعر باشد،شعرش هم می آید.به عنوان مثال وقتی به بدبختی بیماران بی پول فکر کنیم و اگر شاعر باشیم شعر آن هم خود به خود می آید.

سوال بعدی من درباره بازآفرینی و بازنویسی متون کهن است که طی سال های اخیر خیلی دربین نویسندگان کودک ونوجوان باب شده است.می خواستم بپرسم به طور کلی بازآفرینی دارای چه مولفه هایی است و اصولا چند درصد نویسندگانی که درحال حاضر این کار را می کنند این مولفه ها را رعایت می کنند؟
خدا رحمت کند زنده یاد مهدی آذر یزدی را که یک روز به من گفت:این نویسندگان تازه کار می خواهند بوستان یا گلستان یا سایر متون کلاسیک را بازنویسی و ساده نویسی کنند اما حال این که بروند خود کتاب را بخوانند ندارند.می روند کتاب های من را می خوانند و شکل آن را تا حدودی تغییر می دهند و نمی دانند که من از خودم چیزهایی را درحین بازنویسی به این متون وارد کرده ام.فکرمی کنند این ها هم جزء متن اصلی است و همان اضافاتی که من ذکر کرده ام را نیز وارد متن خود می کنند.واقعیت این اس که خیلی ازاین بازنویسی ها و بازآفرینی ها تقلبی است و چه بسا اگر متن اصلی را جلوی آن نویسنده بگذاری نمی تواند از رو بخواند چه برسد به این که بخواهد بازنویسی یا بازآفرینی هم بکند.من با آن آثار تقلبی که درحیطه کتاب های بازاری و عوام پسند قرار داند کاری ندارم ولی اگر کسی واقعا برود اثری را بخواند و متاثر از آن به بازنویسی و بازافرینی بپردازد حرکت ارزنده ای است.

شما از بین این طیف گسترده که درحال حاضر مشغول چنین کاری هستند چند درصد را می بینید که واقعا از دل این تلاش ها آثار خوبی بیرون بیاد؟
کم است.ولی خیلی خوب است.

گفت‌وگو:آزاده صالحی