هنوز چند ماهی از دور دوم ریاست جمهوری سید محمد خاتمی نگذشته بود که عده ای از حامیانش ناگهان پروژه عبور از خاتمی را کلید زدند، قطار اصلاحات با عقلانیت پیش می رفت و می توانست مشکلات کشور را یکی پس از دیگری حل کند اما حامیان تندروی خاتمی بدون توجه به شرایط حساس دولت آن روزها تلاش کردند رییس جمهور وقت را از قطار اصلاحات پیاده کنند و خود راهبر قطاری شوند که خاتمی مسیرش را مشخص کرده بود.

نتیجه رفتارهای آن روزهای طیف تندرو اصلاح طلبان اما عاقبت به خیری نبود، این تندروی در 16 آذر 83 به دانشگاه رسید و رییس جمهوری که محبوب بود را به مسلخ فضای احساساتی برد، عاقبت هم به انتخابات 84 رسید و مردمی که سرخورده از نقدهای تند و خواسته های تندتر سیاسی طیفی از حامیان خاتمی بودند یا پای صندوق رای نیامدند و اگر هم آمدند رایشان شد "محمود احمدی نژاد".

هنوز چند ماهی از دور دوم ریاست جمهوری حسن روحانی نگذشته که عده ای به هر بهانه ای طلب مطالبات ریز و درشت می کنند، مطالبه گری که خوب است، سهم خواهی و قدرت طلبی راه را کج می کند، کسانی که اتفاقا دل در گرو دولت روحانی دارند و هنوز وقتی یک مجری پرحاشیه تلویزیون به معاون روحانی توهین می کند محکم پاسخش را می دهند درگیر فضای احساسی پس از انتخابات شدند، برخی توقع به کارگیری توسط دولت را داشتند و برخی دیگر سهم جناح و جریان و حزب خود را جستجو می کنند، شاید هم همه اینها حق داشته باشند اما نه این اتفاقات در سه ماه پس از آغاز دولت دوازدهم شدنی است و نه منطق ایجاب می کند مدیرانی که در دولت یازدهم بودند به این سرعت جای خود را به مدیران جدید دهند.

کشور به ثبات رسیده، این ثبات هم حاصل عملکرد چهار ساله دولت یازدهم است اما چه کسی است که نداند هنوز روحانی و دولتش چالش های پیش روی فراوانی دارند، از اقتصادی که همه پول ها را می بلعد و سیر نمی شود تا محیط زیستی که یک طرفش دریاچه خشک شده ارومیه است و طرف دیگرش هوای غبار گرفته خوزستان، در غربش زاینده رود تشنه است و در شرقش هامون خشکیده، برجامی که اسیر دیوانگی های یک رییس دولت شده و منطقه ای که به آتش خشم و نفرت وهابی ها و سعودی ها گرفتار آمده، جوانانی که در اثر بی توجهی های تاریخی به فرهنگ، فیلم خودکشی منتشر می کنند و خانواده هایی که میان فرهنگ ماهواره ای و فرهنگ صدا و سیما معلق مانده اند، کارخانه هایی که یا واگذار نشده اند یا بد واگذار شده اند، ارزش پولی که ناگهان در سال 91 از بین رفت و نمی شود ناگهان برگرداند، بیکاری، میراث شومی است که از آن "هشت سال زنبیلی" به ارث رسیده، مطالبات کارگران و فرهنگیان و دولتی که بغایت فربه شده و 70 درصد درآمدش را باید خرج کارکنانش کند، اینها را بگذارید کنار حصر و ممنوع التصویری و چندین و چند مطالبه دیگر، همه اینها هستند و یک نفر به نام حسن روحانی باید همه آنها را رفع کند.

در یک چهارسال کشور و اقتصاد به ثبات رسید، این هنر حسن روحانی بود که اگر نداشت ادامه آن هشت سال کشور را به ناکجا آباد می برد، حالا هم چهار سال (نه سه ماه) لازم است تا دیگر مشکلات حل شود، کلاهمان را قاضی کنیم؛ آیا روحانی میان این همه دغدغه و مشکل فرصت چرخش به یمین و یسار را دارد؟ آیا رییس جمهوری که 80 میلیون مخاطب دارد اصلا به این فکر می کند که مثلا اگر به راست بچرخد بهتر است یا به چپ برود سود می کند؟

روحانی همان روحانی است، همانی که 92 بود، همانی که همین اردیبهشت امسال دیدیم، روحانی با انبوهی از دغدغه وارد عرصه اداره کشور شده، از یک طرف به قول بهزاد نبوی "هر 9 دقیقه با یک بحران روبرو می شود" و از طرف دیگر باید از همه ظرفیت های کشور برای رفع مشکلات بهره ببرد، مگر می شود انبوه مشکلات را با یک جناح، یک طیف و یک بخش رفع کرد؟ اصلا مگر به روحانی فقط اصلاح طلبان یا فقط اصولگرایان رای دادند؟ مگر روحانی فقط رییس جمهور آنهایی است که به او رای داده اند؟ 

روحانی تغییر نکرده، ما هم تغییر نکنیم، عاقبت آنهایی که خواستند از خاتمی عبور کنند رو ببینیم، نتیجه تلاش برای پیاده کردن رییس جمهور اصلاحات که به رییس جمهور مهرورز منتج شد را ببینیم، روحانی را کمک کنیم، اجازه ندهیم این امیدی که در دل مردم ایجاد شده بمیرد که اگر بمیرد، نه فقط روحانی، همه ما نه فقط ما، همه ایران در آتش ناکارآمدی خواهد سوخت.