به گزارش خبرنگار ادبیات برنا،آبادسس پدس را می توان پیش از آن که یک نویسنده تلقی کرد،روزنامه نگار دانست.او در سال های 1930 با روی آوردن به حرفه روزنامه نگاری فعالیت خود درحیطه نوشتن را به شکل رسمی آغاز کرد و به تدریج قدم به دنیای نویسندگی گذاشت.

اما اقبال، چندان که باید در آغاز دوره نویسندگی اش با او یار نبود.دپس در فاصله سال های 1938 تا 1940 دو کتاب «هیچ کس به گذشته برنمی گردد»و«فرار»را نوشت.اما به دلیل حاکم بودن شرایط اجتماعی و سیاسی در ایتالیا،هر دوی این رمان ها به وسیله دستگاه سانسور فاشیست توقیف شد و او مدت کوتاهی به زندان رفت.اگرچه بعد از پایان گرفتن جنگ جهانی دوم به فرانسه رفت و اقامت دراین کشور را تا پایان عمر بر زادگاه خود ترجیح داد.



برخی براین باورند که رمان های پدس، صرف نظر از این که به لحاظ محتوایی،غالبا مسائلی که زنان در جامعه با آن دچار چالش و کشمکش هستند را به تصویر
می کشد،نماینده جریان زنان روشنفکری نیز هست.زنانی که قصد دارند خود را از چارچوب زندگی روزمره و کسالت بار بیرون بکشند و خارج از خطوط معمول به نوعی دست به هنجار شکنی بزنند.با این تفاوت که هنجار شکنی این قشر از زنان اصولا خدشه به ای به خط قرمزهای جامعه هم وارد نمی سازد.با این تفاسیر،رد پای تاثیر عمیق جنگ و تجربه های ناشی از این رویداد او را از توجه به مصائب غیر زنان نیز غافل نکرده است واین توجه در برخی آثار او به خوبی مشهود است.

بسیاری از ٍآثار او چون «یک دسته گل بنفشه»؛«دفترچه ممنوع»؛«درخت تلخ»؛«عروسک فرنگی»،«از طرف او»؛«دیر یا زود»و...درایران به فارسی ترجمه شده است.با این حال سهم ترجمه بهمن فرزانه در این میان از سایر مترجمان دیگر پررنگ تر بوده است.آلبا دسس پدس توجه زیادی به جهان پیرامون خود دارد.خاصه گرایش او به واکاوی مسائل خانوادگی بیش از سایر مولفه هایش به چشم می خورد.چندان که در به عنوان مثال رمان «دفترچه ممنوع»،او با دستمایه قرار دادن چنین درونمایه ای،پیرنگ اصلی داستان را رقم می زند و با خلق شخصیت های داستان،وقایع و حوادثی که ممکن است بر سر راه هر خانواده خوشبخت و آرامی سبز شود را تصویر می کند.

آثار او چندان که در میانه مطلب اشاره شد،همواره با ادای دین به قشر خاصی از زنان نوشته شده است.زنانی که یا به فراخور شرایط اجتماعی،جنس دوم تلقی می شوند و از منظرجامعه با دیدگاهی خاص نگریسته می شوند و زنانی که چارچوب های زندگی روزمره و روزمرگی ها را تاب نمی آورند و می خواهند از کلیشه های همیشگی زندگی عدول کنند.



این ویژگی خاصه در «دفترچه ممنوع»او بیشتر به چشم می خورد.«والریا»زن میانسالی از یک طبقه متوسط اجتماعی است که از شرایط اقتصادی روبه راهی برخوردار نیست.بحران مالی در خانواده موجب شده تا اعضای خانواده ازیکدیگر به لحاظ عاطفی
و فکری دور شوند.به این ترتیب،هرکدام ناخودآگاه و به مقتضیات سنی و جسمی به سمت وسوی خاصی گرایش می یابند و متعاقب این سمت وسو با مشکلات خاصی مواجه می شوند.

بعد از این که دختر «والریا»درگیر مسئله ای عاطفی می شود او تصمیم به خریدن دفترچه ای می گیرد و روزهای زندگی خود و خانواده اش را دراین دفترچه ثبت
 می کند.نوشتن والریا در این دفترچه،موجب می شود تا او به تدریج متوجه
کاستی ها،اجحاف ها و شرایط نامساعد محیط پیرامون خود که بر زندگی او اثر ناخوشایندی گذاشته شود و فاصله ای که میان خودش و اعضای خانواده خاصه فرزندانش به وجود آمده را بیشتر احساس کند.

داستان های پدس همواره دارای این نکته مستتر در دل حوادث است که زن ها در جامعه،فارغ از ارائه فعالیت های روزمره،قربانی اصلی افکار و احساسات خود می شوند.«دفترچه ممنوع»اگرچه دارای درونمایه ای نه چندان مبدعانه و نثری ساده است اما درنظر برخی منتقدین ادبی،رمانی عادی و گاه عامه پسند جلوه
می کند.رمانی که به آن شکل از هیجان کافی برای جذب مخاطب برخوردار نیست و حتی طرح و توطئه نویسنده برای به تصویر کشیدن خرده روایت ها نیز نتوانسته آن طور که باید براین جذابیت بیافزاید.با این حال،پدس همچنان طرفداران خود را دارد و بسیاری او را نویسنده ای می دانند که با نوشتن این آثار حامی حقوق مطالبه نشده زنانی است که شاید درجامعه چندان به چشم نمی آیند.

حرفه روزنامه نگاری در داستان نویسی دپس نیز نقش به سزایی داشته است.در واقع چندین سال فعالیت او در این حیطه و به چشم دیدن وقایع و مسائل موجود در جامعه موجب شده تا او به نویسنده ای مبدل شود که از سوژه های قابل لمس در آثار خود بیشتر استفاده کند.برخی براین باورند که «دفترچه ممنوع»او دستمایه الهام برخی نویسندگان زن در ایران نیز شده است.چندان که رمان زیبا و جذاب «چراغ ها را من خاموش می کنم»زویا پیرزاد نیز در زمره این آثاراست.در «چراغ ها را من خاموش
 می کنم»نیز اگرچه به ظاهر،مخاطب با رخداد خاصی مواجه نمی شود، اما خط کلی داستان تا پایان، او را برای رسیدن به نقطه نهایی مشتاق نگه می دارد.

پیرزاد نیز با ترسیم کاراکتر «کلاریس»زن میانسال خانه دار با هوشمندی و موشکافی،دغدغه های زنان این قشر در جامعه معاصر را روایت می کند و بی آن که مخاطب را درگیر مسائل پیچیده کند با خلق شخصیت های فرعی چون «آلیس»؛«گارنیک»؛«مادر»،«امیل»و...وقایعی مانند کشتار جمعی ارامنه را نیز مطرح می کند و اثر را مبدل به رمانی خواندنی می سازد که نقطه عطفی برفعالیت زنان نویسنده دهه هشتاد تلقی می شود.
یادداشت:آزاده صالحی