شادروان خسروشکیبایی از جمله بازیگران موفقی بود که سه دهه پیش پا به عرصه سینما و تلویزیون گذاشت و به دلیل بازی های درخشان و حضور موثرش در فیلم ها و سریال هاتوانست به سرعت در میان بازیگران با سابقه و صاحب نام این عرصه جایی برای خود باز کند.
در تاریخ سینما و تلویزیون ، کمتر بازیگری توانسته با حضور در یک یا دو فیلم و سریال هموار در ذهن مخاطبان خودماندگار شود و بر تارک سینمای ایران بدرخشد.اما برای خسروشکیبایی این اتفاق با حضور در فیلم «هامون» رخ داد.
او در تلویزیون هم بازیگر موفقی بود.او همانقدر که در سینما هنرمندی شناخته شده و دارای وجوه و شاخصه هایی مثبت در کارش بود، در تلویزیون نیز بازیگر موفق و محبوبی محسوب می شد. شکیبایی پس از تئاتر تلویزیونی « مدرس»و«سنگ و سرنا» در سریال هایی مانند «روزی روزگاری»، «خانه سبز» و کاکتوس» گونه ای خاص از اجرا و بازی اش را ارائه کرده است.او کوشید تا به کلیشه های رایج گرفتار نشد و در هر اثر تلویزیونی و سینمایی ، از خود شخصیتی هایی متفاوت را به یادگار بگذرد.وقتی نقش های او را در فیلم های و سریال هایی مانند: فیلم اتوبوس شب ، کیمیا،حکم، و سریال های تفنک سرپر، خانه سبز وروزی روزگاری را با هم مقایسه می کنیم می توانیم در نگاه اول به این تفاوت ها و تلاش های او در خلق شخصیتی متفاوت پی ببریم.البته مانند بسیاری از بازیگران صاحب نام سینمای کشور نیز در کارنامه اش آثار نیز وجود دارد که در نقش های موفقش  مانده و آنها را تکرار کرد است. 

تئاتر، سکوی اول

شکیبایی بازیگری را از سال 1342 در سن 18 سالگی با نمایش به نام «پنجه» اثر ژان مارتین آغاز کرد. او سال های سال به ایفای نقش و نیز تعزیه خوانی و اجرا تئاتر هایی چون «زیر گذر لوطی صالح» ، «سنگ و سرنا»، «صیادان»، «بازرس»،«همه پسران من»و«بیا تا گل برافشانیم» پرداخت.
شکیبایی در سال های 47 و 49 یعنی قبل از اینکه به اداره تئاتر برود،برای مدت نسبتاً کوتاهی به توصیه مرحوم هادی اسلامی با دوبله آشنا شد و پس از شش ماه کارآموزی زیر نظر هوشنگ کاظمی ، نقش های کوچکی را در فیلم های هندی گویندگی کرد.
این آشنایی و مهارت تا آنجایی پیش رفت که پس از حضور دوباره اش در اداره تئاتر و وزارت فرهنگ و هنر از او خواسته شد تا بسیاری از نقش های اصلی و شخصیت هایی مانند چارلتن در فیلم «آخرین مرد سرسخت » وجیمز میسون و بیل کازیی و بسیاری دیگر را دوبله کند.

سینما ،نقطه عطف بازیگری
حضور جدی و خوب سینمایی شکیبایی با «خط قرمز» مسعود کیمیایی شکل گرفت؛اثری که با وجود کوچک بودن نقش، انگیزه،میل و تجربه شکرفی را در شکیبایی ایجاد کرد و انرژی و ظرفیت سینمایی او را آشکار ساخت و سکوی پرش هنری بعدی او شد.

شخصیت های خاکستری ومنفی

ایفای نقش شخصیت هایی که به دلیل مشکلات و شرایط مبتلا به جامعه خلافکار می شوند و از سوی مردم پس زده می شوند، نیز گونه ای دیگر از نقش ای بارز خسرو شکیبایی است که تفاوتی اساسی با دوره نخست بازیگری او پس از فیلم « دزد و نویسنده» دارد.رحمان هایی که به دلیل سوء سابقه روانه زندان می شوند. این گونه شخصیت ها در فیلم های بلوف، سالاد فصل و.. در کارهای شکیبایی تکرار شد وچهره ای واقعی از این اشخاص را به بینندگان نشان داد.
البته در این کارها نباید لحظات درخشان بازی های حسی و درونی شکیبایی را در خلق و نمایش تنهایی و ظهور این لحظات در چهره و فیزیک صورت او نادیده گرفت.برای مثال می توان به صحنه ای از فیلم «سالاد فصل» و روزهایی که عادل مشرقی در کنار خیابان و زیر باران تنها در سکوت منتظر آمدن لیلا می نشست اشاره کرد.

بازی تاثیر گذار در هامون

 


حمید هامون در فیلم «هامون» پایانی بر نقش های و شخصیت هایی بود که تا پیش از این زمان به او پیشنهاد می شد.او با بازی در نقش حمید هامون، شخصیت جدیدی را در کار هایش کشف و اجرا کردو با این حضور وارد دوره جدید از ایام بازیگری اش شد؛دوره ای که اگرچه برای او موفقیت های جدیدی را به همراه داشت اما به همان میزان منتقدان بازیگری ، او را به دلیل تکرار شخصیت هامون در نقش ها و فیلم های جدیدش سرزنش کردند؛ فیلم هایی چون ابلیس« احمد رضا درویش»،سارا«داریوش مهرجویی»،یک بار برای همیشه«سیروس الوند» و خواهران غریب«کیومرٍ پور احمد»حمید هامون در آن سال ، جزو متفاوت ترین شخصیت های نمایشی ادبیات سینمای ایران محسوب می شد؛ زیرا این شخصیت همانند خود اثر که در فضای متفاوتی می گذشت وجوه چند گانه ای داشت و این وجوه، فرصتی استثنایی را در اختیار شکیبایی قرار می داد تا او بتواند به واسطه توانایی های بازیگری اش از عهده آن برآید.
بعد ها شکیبایی سعی کرد تا نظر منتقدان را دربار تکرار شخصیت هامون در کارهای بعدی اش تغییر دهد.او کوشید تا از شخصیت هامون فاصله بگیرد. نیمه نخست فیلم کیمیا که در فضای دفاع از خرمشهر می گذشت حاصل تلاش او در این زمینه بود.البته اگراو در فیلم های خوش ساخت و در کنار کارگردان های توانایی قرار می گرفت، امکان نیل به این خواست بیشتر می شد.شکیبایی برای فیلم کیمیا هم توانست مانند«هامون» سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را ازجشنواره سیزدهم فیلم فجر کسب کند.

مدرس نقطه عطف بازی های تلویزیونی

نقطه عطف بازیگری شکیبایی در سینما «هامون» و نقطه عطف بازیگری اش در تلویزیون ، اجرای تئاتر تلویزیونی « مدرس» بود. او با حضور در این تئاترتلویزیونی ،چهره متفاوتی را از این شخصیت ، سیاسی ، مذهبی به نمایش گذاشت. البته چندی پیش از این هم مرحوم هادی اسلامی هم در سریال «مرغ حق» شکل دیگری از این شخصیت را اجرا کرده بود، اما شخصیت مدرس با اجرای خسرو شکیبایی به خاطر شوخ طبعی هایی که به واسطه بازی شکیبایی در لحظاتی خاص از زندگی مرحوم مدرس لحاظ شده بود،نقشی متفاوت تر را پدید آورده بود،صحنه هایی مانند سخنرانی مدرس در مجلس که توانست جایگاه بازیگری شکیبایی را در تلویزیون محکم کند.شاید بتوان گفت شکیبایی در تلویزیون نقش های واجراهایی به مراتب متفاوت تر را نسبت به سینما داشته است.دیگرسریالی که تفاوت ویژه ای با کارهای تلویزیونی و حتی سینمایی او داشت،سریال« روزی روزگاری» بود. این سریال نقشی متفاوت را برای شکیبایی به ارمغان آورد؛نقشی که اگرچه پس از درخشش او در فیلم «هامون» پدید آمده بود.برخلاف نظر بسیاری از منتقدان هیچ شباهتی به شخصیت حمید هامون نداشت؛ زیرا در این سریال اثری از نوع ادای دیالوگ خسرو شکیبایی در فیلم « هامون» دیده نمی شد. فضای روستایی و ویژگی جغرافیایی،شخصیت و نوع ادای دیالوک بازیگران از جمله خسرو شکیبایی برای مخاطبان« روزی روزگاری» بسیار دلنشین بود.

کمدی های شکیبایی

کمدی مقوله ای است که با سریال « خانه سبز» در سریال« روزی روزگاری» راه خود را در بازی خسرو شکیبایی باز کرد.
کمدی سریال های « روزی روزگاری» و«خانه سبز» تفاوت های اساسی با یکدیگر داشتند.کمدی سریال « خانه سبز» غیر واقعی وبه نوعی درشت نمایی برخی از عناصر داستان مانند دیالوگ ها و بازی ها و فانتزی تر بود. در حالی که کمدی و لحظات کمیک درسریال «روزی روزگاری» بر نوع ادای دیلوگ ها ، واقعی تر و از دل زندگی عادی و روزمره شخصیت ها قصه برآمده بود.
از آنجایی که خسرو شکیبایی توانایی و قابلیت ویژه ایدر غلوکردن و درشت نمایی بازی و لحظات حسی شخصیت هایش دارد، توانست در سریال «خانه سبز» با بکار گیری این خصیصه و هماهنگ کردن آن با شکل روایی قصه که برجسته نمایی وقایع مختلف یک خانواده سمبلیک ایرانی بود،به خوبی هماهنگ شود.
در سریال «روزی روزگاری» هم شخصیت مراد بیگ در برخی از لحظات حسی درشت نمایی هایی داشت،اما این بازی و اجرا در موقعیتی واقعی و دور از یک خانواده صحرا نشین صورت می گرفت.پس کمدی موجود در آن نیز به شکلی ظریف و کنترل شده ارائه می شد.از این رو موقعیت های کمیک آن تفاوت ویژه تای با «خانه سبز» داشت و بنابراین بازی شکیبایی نیز در این دو سریال تفاوت عمده ای با یکدیگر داشت.

شکیبایی با حضور در سری اول سریال «کاکتوس» و سریال «در کنار هم» بازی هایش را در ژانر کمدی پی گرفت. این دو سریال تداوم بازی های کمدی او پس از سریال « خانه سبز» بود. شکلی غلو شده و روایتی سمبلیک از مسایل جامعه و نقدهای سیاسی ، اجتماعی که دست بازیگری چون خسرو شکیبایی را برای بیشتر خرج کردن آنچه به نام کمدی آموخته بود، باز می کرد؛یعنی هرچه در بازی او وجود داشته،از بداهه سازی گرفته تا حرکات دست و صورت و خلق موقعیت های کمدی را به نمایش گذاشت.البته اوبعد ها شکل دیگر و شاید هم بی هدف ازشخصیت دکتر کالی را در سریال «در کنار هم» نیز تکرار کرد.روندی که مخاطب را پس می زد.

ویژگی های بازیگری شکیبایی 

 


ویژگی های بازی خسرو شکیبایی را می توان عامل مهمی در جذب و کسب موفقیت های او در برخی فیلم و سریال ها دانست.این ویژگی را می توان این گونه برشمرد.

اگر قرار باشد در نگاه اول یکی از ویژگی های بازیگری خسرو شکیبایی را برشماریم ، باید به صدا و قابلیت های آن در اجرا و بازی های او اشاره کنیم.جنس صدای شکیبایی او را قادر می ساخت تا بتواند حس نقش را بخوبی در کلامش نمایان کند.آنچه از او به شکل دکلمه و اشعار ضبط شده و یا کارهایی که در دوران جوانی اش دوبله کرده است شنیده ایم بیانگر قدرت صدای اوست. این ها نشان می دهد که صدا منهای چهره این بازیگر تا چه میزان پخته ،پر حجم وحرفه ای داشت.البته همین ویژگی صدای او در مواردی باعث تکرار نقش های او نیز شده بود.زیرا مخاطب به این چهره و صدا در فضا های خاص عادت کرده و از سوی دیگر این ویژگی باعث شد که شکیبایی در درجه اول از دیگر بازیگران قبل و یا بعد از خود متمایز باشد.

متمایز بودن شکیبایی را نباید تنها در جنس صدا او خلاصه کرد.هر فردی از جمله خسرو شکیبایی برای گویندگی و بازیگری باید ازلحن متناسب با جنس صدا برخوردار باشد و بکوشدتا این لحن را در گفتار متن و بازیگری اش همراه کند؛چیزی که شکیبایی پس از تمرینات فراوان و با آموزه های تئاتری اش به آن دست یافته بود.تکیه کلام ها، سکوت ها،لکنت ها و تکرار برخی از حروف، تمرکز و ادای درست برخی دیگر از کلمات و استفاده از لهجه ها با آکسان گذاری های او را می توان در آثار مختلف از جمله سریالهای مانند « روزی روزگاری» و تئاتر تلویزیونی «مدرس» جست جو کرد.نمونه این خصوصیت را می توان در سریال«مدرس» در سکانس سخنرانی طولانی این شخصیت در مجلس دید. او با تسلط خارق العاده برکلمات و فضا و با بازی با کلمات ،فراز و فرود های به موقع و متعدد در این سخنرانی را اجرا کرد.نمایش کاملی از آنچه در باره ادای درست کلمات و بیان آموخته بود.

صدای شکیبایی به همراه چهره تیره، استخوانی ، کشیده و آفتاب سوخته اش همگونی قریبی میان این عناصر خدادادی ایجاد کرده بود.چهره او با تمام خصایصی که به آن اشاره شد، همواره ما را به یاد چهره و فیزیک صورت مردمان خطه جنوب می اندازد؛به طوری که اگرنقش مردی جنوبی مانند نقشش در فیلم «کیمیا» به او پیشنهاد می شد قادر بود به بهترین شکل از عهده اجرای آن برآید.چنانچه در برخی از فیلم هایش از جمله فیلم یاد شده به خوبی از پس آن برآمد..اما این گفته به معنای آن نیست که او در گونه های دیگر و در نقش مردان شهری و روستایی نتوانسته موفق باشد؛چرا که شکیبایی در طول سالها بازیگری اش توانست چهره های گوناگونی ازاقشار مختلف را ایفا کند.او در طول حیاتش توانست به واسطه چهره ، بازی و لحن خاصش در این نقش ها از عهده آن ها به خوبی برآید.چهره او در آثار تاریخی ، محلی ، منفی ، مثبت و کمدی چهره ای مناسب و در مواقعی بسیار استثنایی بود که با کمترین گریم و تغییرات حضور در آن نقش را برایش امکان پذیر می ساخت.

شکیبایی به تجربه دریافته بود همان گونه که حرکت بدن یا بازی با اشیاء در تئاتر برای باورپذیر تر شدن نقش بسیار مهم و در نزد مخاطب حائز اهمیت است در مقابل دوربین نیز استفاده از این شکل بازی نیز یک اصل به حساب می آید و بکارگیری صحیح آن حس و اجرای نقش را برای مخاطب ملموس تر می کند.به عنوان مثال می توان باز هم به بازی او در تئاتر تلویزیونی «مدرس» و جابجایی عمامه و عبایش در هنگام سخنرانی ، یا بازی مقابل آینه اش در فیلم «خواهران غریب» یا بازی زیر بارانش در فیلم «عاشقانه» و حرکت دستان در فیلم «هامون» اشاره کرد.

بی شک تکرار نقش های موفق شکیبایی در کارهایش دلایل مختلفی داشت.زیرا خلق یک چهره جدید مستلزم خلق شخصیتی متفاوت با وجوه اخلاقی و رفتاری جدید است و اگر نقش وشخصیتی برای بازیگر و یا براساس بازی بازیگری مشخص نوشته شود و در این میان هم کارگردان سهل انگاری بخواهد بدون توجه به ویژگی ها و قابلیت های بازیگرش هم به حضور آن بازیگر در نقش مورد نظرش اصرار کند اتفاق خوبی را در پی نخواهد داشت. این ریسک پذیر نبودن و محافظه کاری بعضی از کارگردان های سینما و تلویزیون که شکیبایی با آنها کارکرده نتیجه ای جز تکرار کلیشه ای نقش های او نداشته است.از سوی دیگر پذیرش برخی از نقش ها و تکرار شخصیت های پیشین برای بازیگران شناخته شده سینما و تلویزیون دلایل مختلفی دارد.یکی از این دلایل ترس از استقبال نکردن مخاطب از فضا و داستان جدید اثر و نقش هایی است که مخاطب دوست ندارد بازیگری مانند خسروشکیبایی را در آن گونه نقش ها ببیند.
دلیل دیگر هم سهولت رسیدن به نقشی است که بازیگر پیش از این بارها آن را به شکل متناوب بازی کرده است.به همین دلیل کارگردانان نقش ها را با کمترین تفاوت دراسم و یا چهره و سر و شکل آنها به بازیگران پیشنهاد می دهند. اما در این میان بن مایه شخصیت ها هیچ تغییر نکرده است.این اتفاقی بود که در باره نش های تکراری خسرو شکیبایی پیش آمده بود.