اگر این فرضیه را بپذیریم که :« صدا و سیمای جمهوری اسلامی مهمترین نقش را در طراحی و رقم زدن سرنوشت فرهنگی کشور داشته و دارد» آنوقت با سوال بزرگی مواجه خواهیم شد که :«آنچه امروز بعنوان ماحصل تلاش رسانه ملی بعنوان عملکرد فرهنگی جامعه شاهدش هستیم چقدر به آرمان ها و ایده آل های فرهنگی نزدیک است؟» شاید یافتن پاسخ این سوال بتواند بسیاری از گره های کور فرهنگی امروز را باز کند.
 
بی رقیب و با رقیب

اینکه در کشوری با وسعت ایران انگشت اشاره در میان این همه رسانه دیداری، نوشتاری والکترونیکی متوجه صدا و سیما است نه به خاطر اختلاف نظر شخصی و یا مغایرت دیدگاه سیاسی که تنها بدلیل قدرت تاثیرگذاری و پتانسیل ویژه ای است که رسانه ملی از آن برخوردار است. بی تردید صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نه درمقیاس با شبکه های ماهواره ای که با یک میز و یک خط تلفن و چند حلقه فیلم و نهایتا چند نیروی نصف و نیمه اداره می شوند که در مقایسه با بسیاری از تلویزیون های سرشناس و بین المللی از امکانات و توان بالقوه بالاتری برخوردار است.
 
صدا و سیما در کشوری با بیش از هفتاد میلیون جمعیت رسانه ای بی رقیب و برخوردار از کلیه امکانات سخت افزاری و نرم افزاری موجود در کشور است.نکته مهم اینجا است که گستره رسانه تصویری ما درحالی روز به روز افزایش می یابد که درواقع این گستره فعالیت رسانه ملی است که بزرگ و بزرگتر می شود.درواقع صدا و سیما یک لیگ با حضور تعداد زیادی تیم است که با یکدیگر رقابت می کنند اما رقابت این تیمها به این دلیل از مسیر سازنده خارج و تبدیل به مسابقه ای بی خاصیت شده چون هیچ تیمی خارج از محدوده صدا و سیما حق رقابت نمی یابد. اینگونه است که این رقابت غیرواقعی و تصنعی نه تنها کمکی به رشد و بالندگی انبوه شبکه های حاضر روی آنتن نمی کند بلکه هر چه برتعداد این شبکه ها اضافه می شود مخاطبان بیشتری را از دست می دهد. واقعا چرا یک شبکه ماهواره ای که تمام امکاناتش یک استودیو است و نهایتا 50 نیروی کارآزموده و متخصص ندارد می تواند در کمتر از دو سه سال گوی رقابت را ازرسانه ای که لقب «ملی» را یدک می کشد و تمام امکانات کشوری با قدرت و توان ایران را همراه خود دارد می رباید؟!واقعا چرا صدا و سیما باید از فارسی وان و زمزمه وفلان و بهمان شبکه در رقابت تاثیرگذاری و جذب مخاطب ببازد؟!

پاسخ از منظر سیما

در ابتدای دهه نود (ه.ش) و با علنی شدن واگذاری عرصه رقابت رسانه ای کشور به شبکه های کوچک ماهواره ای ،تلویزیون سعی کرد با بحث های کارشناسی دلایل ریزش مخاطبانش و جذب آنها به شبکه های ماهواره ای را بررسی کند اما به چنددلیل هیچگاه نتیجه ای بدست نیامد.این دلایل می تواند برخی از بزرگترین مشکلات تلویزیون را نیز مشخص کند.در بررسی دلایل افت کیفی و کمی مخاطب، سیما راه رفته و رویکرد بی نتیجه برنامه های خشک با حضور کارشناسان تکراری را طی کرد و نتیجه حاصله نه راه حل منطقی ،علمی و کارشناسی که نتایجی احساسی و برای خوشایند مدیران رده بالای مملکتی بود.اینگونه بود که اگر مخاطبی هم در میان این همه برنامه های پرزرق و برق ماهواره ای و اینترنتی برای دیدن چنین برنامه ای وقت می گذاشت در انتها با این موضوع مواجه می شد که :« اینکه می گویند شبکه های ماهواره ای مخاطبان تلویزیون را قاپ زده اند نه تنها درست نیست که صدا و سیما در بهترین شرایط خود قرار داشته و بالاترین سطح خروجی و جذب مخاطب را دارد»نتیجه ای که فقط لبخند رضایت را برلب مدیران رده بالای سیما نشاند و البته موجب واگذاری تولیدات بیشتر به سازندگان و کارشناسان این برنامه های متملق و بی خاصیت شد. درواقع کاری که رسانه ملی باخودش کرد شاید شبکه های خارجی رقیب صدها سال دیگر هم نمی توانستند بکنند. اینکه با وجود ضعف و مشکلات بسیار فکر کنی عاری از هرضعف و مشکلی هستی،اینکه رقبا در حال پیشروی با سرعت بالا باشند و عده ای که به دانششان اعتماد کردید به غلط اطمینان بدهند که بی رقیب دربهترین نقطه قرار دارید و عاقبت در حالیکه روز به روز مخاطبانتان را از پایتخت تا دورترین روستاهای مملکت از دست بدهید و به اشتباه فکر کنید که این بحرانی گذرا است ویا بدتر از آن به این نتیجه برسید که برعکس روز به روز برتعداد مخاطبانتان افزوده می شود و...کافی است که درخواب خرگوشی فرو رفته و به روندهای اشتباه گذشته اصرار کنید و در نتیجه در میدان رقابت ببازید.
 
وقتی شکست بهتر از پیروزی است
 
گاهی شکست بهتر از پیروزی است.نگاهی ساده و از منظر یک شهروند معمولی به یکی از ساده ترین موضوعات شهروندی نشان می دهد متاسفانه مشکلات فرهنگی فقط به بی خبری یا موضع انفعالی رسانه ملی بازنمی گردد بلکه در آنجایی که تلویزیون به طور جدی به آن ورود کرده نیز اثری از بهبود وضعیت نیست.مساله عبور مرور،راهنمایی و رانندگی و حمل و نقل یکی از مسایلی است که صدا و سیما به شکل جدی به آن پرداخته اما از آنجایی که تلویزیون بیش از آنکه تمایلی به استفاده از متخصصان داشته باشد هدفش استفاده از نیروهای خودی! است. فلان تهیه کننده که چون استخدام صدا و سیما است و با فلان مدیررده بالا شبکه دوستی دارد می شود تهیه کننده برنامه تخصصی ترافیک و راهنمایی و رانندگی یا فلان مجری و...این نه تنها باعث می شود که برنامه فاقد کیفیت لازم و تاثیرگذاری برای جذب مخاطب باشد بلکه می تواند یک اشتباه مثل طوفان سنجاقک در جامعه بازتاب به مراتب بزرگتری داشته باشد. امروزنگاهی به وضعیت ترافیک شهری که در آن زندگی می کنید بیاندازید ،اتومبیل ها را نگاه کنید و ببینید چندنفر کمربند ایمنی بسته اند، چنددرصد اتومبیل ها و عابران پیاده قوانین را رعایت می کنند؟!رسانه ملی با حجم بالای تولیداتی که در زمینه ترافیک شهری و قوانین راهنمایی رانندگی داشته است چرا هیچ تاثیرمثبتی نگذاشته است؟!واقعا بد نیست مسئولان و برنامه ریزان اصلی رسانه ملی پاسخ چنین سوالات به ظاهر ساده ای را بیابند چرا که سالانه چندین میلیارد تومان هزینه تولید چنین برنامه هایی می شود و در عمل نتیجه حاصله چیزی در حد صفر است و آنوقت یک برنامه چند دقیقه ای ساده در فلان شبکه ماهواره ای که تمام ماده خامی که دارد اینترنت و شبکه های اجتماعی و ماهواره ای است می تواند تاثیری به مراتب بیشتری بر جامعه ایران بگذارد.

فرهنگی که ساخته اید

مسئولان و هدف گذاران رسانه ملی کاری حساس و دشوار دارند چرا که آنها مهمترین کانال و سرچشمه رسانه ای ایران در تولید و ارتقای فرهنگ جامعه را دراختیار دارند.آنچه تا امروز بعنوان محصول فرهنگی ساخته دست رسانه ملی در جامعه می بینیم متاسفانه محصول خوبی نیست.نباید خودمان را گول بزنیم.در جامعه ما متاسفانه فرهنگ و مسایل فرهنگی امروز بیش از پیش با خطر از دست رفتن و نهادینه شدن مشکلات و ناهنجاریها مواجه است.هجوم رسانه ای از خارج کشور نیز این خطر را جدی تر از هرزمان دیگری نشان می دهد.امروز وقتی اکثر عابران پیاده به جای توقف پشت چراغ قرمز بی توجه به علائم راهنمایی رانندگی وارد خیابان می شوند،وقتی همین عابر پشت فرمان می نشیند بی توجه به حقوق دیگران روی خط عابر توقف می کند،وقتی رعایت حق تقدم بیهوده ترین قانون جامعه مدنی امروز است و ....وقتی ناهنجاریها ومشکلات فرهنگی روز به روز بزرگتر و بغرنج تر می شوند رسانه ملی بعنوان اصلی ترین متولی نشر و تولید فرهنگ باید به خودش بیاید،کار از تلنگر و هشدار گذشته و باید آستین ها رابال زد و وارد عمل شد.مدیران و هدف گذاران اصلی رسانه ملی باید یکبار برای همیشه بازنگری اساسی در رویکردشان نسبت به بهره برداری از این پتانسیل بزرگ و نیروی بالقوه عظیم داشته باشند.مسئولان رسانه ملی باید بدانند درعصری که هر روز یک شبکه جدید مجازی به آن اضافه می شود،در دوره ای که با یک تلفن همراه می توان دنیا را درنوردید، از دست دادن یک ثانیه از دست دادن مخاطبانی است که درمعرض بمباران رسانه ای جذابی قرار دارند که پابندترین افراد به عقایدشان را نیز با خود همراه می کند.