به گزارش خبرنگار تجسمی برنا، پرویز کلانتری در سال 1310 متولد شده و فارغ التحصیل رشته نقاشی از دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. فعالیت مستمرش در حیطه های نقاشی و تصویرگری و همچنین ادبیات، نشان از پایمردی و تعهد همیشگی او به وادی هنر دارد، اما دایره فعالیت هایش را هرگز به رنگ و بوم محدود نكرده است. پرویز كلانتری تا به حال، چندین بار در دانشگاه بركلی كالیفرنیا به سخنرانی درباره نقاشی معاصر ایران پرداخته است. سال ها در دانشكده هنرهای زیبای تهران تدریس كرده، 10 سال مدیریت كلاس های آموزش هنر در كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان را برعهده داشته است، عضو موسس شورای كتاب كودك و انجمن حمایت از حقوق كودك بوده است، كتاب های «نیچه نگو، فقط بگو مش اسماعیل»، «سر این خط را بگیر و بیا»، «ولی افتاد مشكل ها»، «خاك را به نظر كیمیا كنند» و... را چاپ كرده و در داخل و خارج از ایران، آثار زیادی را به معرض نمایش گذاشته است. او یکی از همدوره ای های سهراب سپهری در دانشکده هنرهای زیبای تهران بوده است.به مناسبت روز پانزده مهرماه،سالروز تولد سهراب سپهری با پرویز کلانتری به گفت وگو نشسته ایم.

سهراب سپهری یکی از شخصیت های برجسته ایرانی است که منتقدین هنرهای تجسمی و ادبی همواره درباره آثار او دراین دو حوزه اظهار نظر کرده اند.شما به عنوان هنرمندی که از نزدیک با او آشنایی داشتید و او را می شناختید درباره اش چه نظری دارید؟

اجازه بدهید پیش از هر چیز به این مسئله اشاره کنم که یکی از شگفت انگیز ترین مواردی که درایران همواره با آن روبه رو بوده ایم این است که آدم هایی که نه دانشی نسبت به آثار سهراب داشته اند و نه به آن شکلی که باید او را می شناخته اند بعد از مرگ او سخنرانی های زیادی کرده اند و حرف هایی زده اند که مرغ پخته در دوری خنده اش می گیرد! درواقع،طی سال های گذشته تا امروز بعضی از افراد بوده اند که اگرچه رابطه ای با سهراب در زمان حیات نداشته اند ولی درباره اش ابراز نظر زیادی کرده اند.البته من هم درباره این شخصیت فرزانه صاحب نظر نیستم.ولی دست کم با او دربرهه ای از زمان در دانشکده هنرهای زیبای تهران همکلاسی بوده ام.

برخی درباره شعرهای زنده یاد سپهری معتقدند که این اشعار از ویژگی واقع گرا تری در مقایسه با نقاشی های او برخوردار بوده اند.نظر شما چیست؟
 
به نظر من او در هر دو وادی موازی یکدیگر حرکت کرده است.کما این که درشعرهایش رد پای نقاشی های او را می توان مشاهده کرد و در ازا نقاشی هایش نیز به گونه ای خلق شده اند که نگاه شاعرانه او را به تصویر کشیده اند.به طور کلی،نقاشی و شعر او از دیدگاه صاحب نظران این حوزه از جنس آب بوده است.همان طورکه می دانید حکمت ایرانی همواره برچهار عنصر آب،باد،خاک و آتش استوار بوده است وسهراب به معنی واقعی شاعری بوده که در اغلب اشعارش به عنصر آب توجه زیادی داشته است.

باز هم یک سوال درباره شعرهای سپهری.گاه دیده ایم تفسیرهایی که از زبان برخی منتقدین ادبی ذکر می شود شعرهای او را سیاسی تلقی می کند.خود شما چقدر با این مسئله که اشعار او دارای ته مایه های سیاسی هستند موافقید؟

من با این مسئله هم عقیده نیستم و براین باورم که سهراب از معدود شاعرانی بود که اتفاقا از سیاست در آثار خود به ویژه شعرهایش پرهیز می کرد.اگرچه همان طور که شما هم درسوال اشاره کردید برخی از شخصیت های برجسته ادبی بوده اند که شعرهای او را سیاسی خوانده اند.ولی به نظرم این گروه اصلا شعر سهراب را به درستی درک نکرده اند.زیرا او مطلقا یک شاعر سیاسی نبوده است.من به عنوان هم دانشکده ای او واقعا می دیدم که رویکرد مطلوبی نسبت به سیاست ندارد و شعر:
من قطاری دیدم
که سیاست می برد
و چه خالی می رفت
به خوبی گواه این ادعاست که او برای سیاست ارزشی قائل نبود و به نظرم این درست ترین دیدگاه بود.چه بسا بعدها ما خیلی دیرتر از او به این نکته پی بردیم که سیاست به معنی واقعی پوچ و بیهوده است.


"از سمت چپ:پرویز کلانتری در کنار زنده یاد سهراب سپهری"-(عکس به امانت گرفته از مجموعه شخصی پرویز کلانتری برای خبرگزاری برنا)


نکته بعدی درباره آثار سهراب طبیعت گرایی اوست.این مولفه در اغلب شعرهایش به چشم می خورد.درواقع،المان هایی مثل درخت،آب،پرنده و...اجزای جدا نشدنی ازشعرهای او بوده اند.

همین طور است و به نظر من بارزترین وجه طبیعت گرایی او را می توان در شعر معروف «صدای پای آب»مشاهده کرد.به این شعر او نگاه کنید:
سفر مرا به زمین های استوایی برد
و زیر سایه آن «بانیان» سبز تنومند
چه خوب یادم هست
عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد
وسیع باش، و تنها، و سر به‌زیر و سخت
به نظرمن این شعر سهراب درحقیقت چهار ویژگی شخصیتی او را نمایان می کند.ببینید،درخت «بانیان»درختی آفریقایی الاصل است که در برهوت می روید.این درخت مامن پرندگان است و سهراب پیامی که دراین شعر از زبان درخت بانیان می گوید دردرجه نخست وسیع بودن است.همان طور که خود او همین طور است.یعنی به فرهنگ غرب،فرهنگ سنتی و ادبیات وحکمت ایرانی اشراف دارد،آسیای دور را می شناسد.زبان فرانسه را به خوبی حرف می زند.با عرفان بودا آشنایی کامل دارد و به هرحال دانش زیدی نسبت به غرب تا آسیای میانه دارد و این وسیع بودن کاملا به ویژگی شخصیتی خود سهراب نزدیک است.

و تنهایی که یکی دیگر از شاخصه های او بوده است.درباره او نوشته اند به رغم دیگر شاعران هم دوره خود درانزوای عجیبی به سر می برده است؟

این درست است سهراب شاعر و اصولا انسانی تنها و اهل خلوت کردن با خود بوده است.او در واقع وقتی درخت بانیان را دستمایه شعر خود می کند،به نوعی به شباهت های که میان تنهایی خودش و تنهایی این درخت است اشاره می کند.تنهایی سهراب بزرگ است.اما نه از جنس تنهایی هایی که درترانه های سوزناک خوانده می شود! تنهایی او یک تنهایی ناب است و سهراب تمایلی به این ندارد که کسی به حریم تنهایی او وارد شود:بیا تا برایت بگویم
چه اندازه تنهایی من بزرگ است
یا در شعر:به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته قدم بردارید
مبادا ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من
تنهایی سهراب ظریف و شکننده است و جنس آن با جنس تنهایی آدم هایی که در اطراف او زندگی می کرده اند متفاوت بوده است.ویژگی دیگر سهراب،سربه زیر بودن است.او درخت بانیان را سر به زیرمی خواند.درحالی که این مولفه خود او نیزهست.درخت بانیان شاخه های تناوری دارد که این شاخه ها تا روی زمین کشیده شده است.سهراب نیز شاعر و نقاشی فروتن و متواضع بوده و همواره از خودنمایی کردن اجتناب می کرده است.چهارمین ویژگی هم که دراین شعر به چشم
می خورد،سرسختی است.او درخت بانیان را سرسخت می خواند درحالی که خود نیز از این مولفه برخوردار است.


عکس:مسیح آذرخش

سرسختی از چه جهت؟یعنی سرباز زدن از طی کردن زندگی مملو از روزمرگی و پرداختن به موارد پوچ و بیهوده؟

این هم یک تعبیر است.اما من تصورمی کنم سرسخت بود ازاین لحاظ که درطول حیات خود دربرابر هنر مبتذل می ایستاد و با آن مخالف بود.ازاین ها گذشته با نقاشی بازاری و اصولا هنر بازاری مخالف بود و نسبت به آن سرسختی زیادی نشان می داد.

خاطره ای هم از او در ذهن دارید؟

بله.یادم هست قرار بود در گالری سیحون یک نمایشگاه انفرادی از آثار خود را به نمایش بگذارد.زنده یاد معصومه سیحون مدیرگالری به او تاکید کرد که باید در روز افتتاحیه به رسم معمول در گالری حضور یابد.اما او برخلاف تاکیدهای مکرر اطرافیان و با وجود آن که قرار بود در آن مراسم شخصیت های مهمی حضور داشته باشند از رفتن امتناع کرد و دست آخر هم در مراسم افتتاحیه نمایشگاه خود حاضر نشد.

متعاقب سوالی که درباره داشتن بار سیاسی برخی شعرهای او از شما پرسیدم گاه از زبان برخی شاعران به این نکته برخوردم که معتقد بوده اند شعرهای سهراب منفعل است و تنها بیانگر یک احساس یا حالت شخصی است که دربرهه های مختلف زمان دچارش می شده است و به آن شکلی که باید رنگ وبوی اجتماعی ندارد.نظر شما چیست؟

شعر سهراب هرچه هست شعری است که بعد از گذشت سال ها هنوز بین مردم جریان دارد و خوانده می شود.کتاب هایش،نامه ها و دست نوشته هایی که ازاو باقی مانده،نقاشی هایش و...هیچ کدام درگذر زمان کمرنگ که نشده اند هیچ بلکه همچنان در بین نسل جوان طرفداران زیادی دارد.به ویژه نقاشی های او که در حال حاضر نیز در حراجی های مهم با قیمت بالا فروخته می شوند.من حتی براین باورم که تیراژ کتاب های سهراب از شاملو و سایر شاعران معاصر هم بالاتر است.

گفت وگو:آزاده صالحی