به گزارش خبرگزاری برنا، ابتکار نوشت:  اخبار مختلفی در مورد بیکاری و وضعیت اشتغال منتشر می‌شود. کافی است که هر روز سری به پایگاه های خبری یا رسانه های نوشتاری و غیر نوشتاری بزنی و از درددل جوانانی بخوانی و بشنوی که داد بیکاری سر داده اند. خیابان ها پر می‌شود از «دور دور» کردن های بیخودی. تحصیل کردگانی که با واسطه و بی واسطه به دنبال این هستند که شغل مناسبی را برای خود دست و پا کنند تا اگر به خواستگاری دختر خانمی رفتند، مادر سرش را بالا بگیرد و بگوید جوان ما مدیر فلان جا یا بهمان جاست. همیشه شنیده ایم که گفته اند، کار عار نیست پس چطور می‌شود که شعار می‌دهیم و بعد از آن، همان شعار را به باد می‌سپاریم و فراموش می‌کنیم؟

آنچه علی ربیعی گفته بود

وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی در یکی از جلسات کارگروه اشتغال در شهرستان ورامین عنوان کرده بود: متأسفانه در کل کشور سخت کوشی و همت اجتماعی رو به افول است و باید برنامه ریزی لازم صورت بگیرد تا فرهنگ کار در افراد نهادینه شود. در حال حاضر دو و نیم میلیون شغل در کشور وجود دارد که ایرانی ها تمایلی به انجام آن ندارند و این مطلب باعث می‌شود که برای شغلی نظیر چوپانی نیز از اتباع افغان استفاده کنیم که این اتفاق خوبی برای جامعه نیست. برای نهادینه شدن فرهنگ کار باید از ظرفیت ائمه جمعه و از عقبه عظیم تریبونهای دینی استفاده کرد و نیز حوزه های علمیه مطالعاتی انجام دهند که از ارزش ها دینی در این خصوص استفاده کنیم.

آنچه امروز گفته می‌شود

نرخ بیکاری جوانان در نقطه بحران قرار گرفته است. تیتر خبری است که از میان صحبت های حسن راغفر بیرون آمده است. وی در یکی از گفتگو های خود عنوان کرده است، نرخ بیکاری جوانان 15 تا 29 سال 21.8 درصد برآورد می‌شود در حالی که میانگین نرخ بیکاری 10.5 درصد است. با توجه به اینکه این کارشناس مسایل اقتصادی در بین صحبت های خود می‌گوید که پیامدهای اقتصادی و اجتماعی زیادی به دنبال بیکاری خواهد آمد. ابراز تاسف خود را بابت به نقطه بحران رسیدن بیکاری عنوان می‌کند. به واقع راهکار گذر از این بحران چه خواهد بود؟

مواردی را که به آن واقفیم

به خوبی واقفیم و بسیاری از کارشناسان آسیب های اجتماعی نیز بر این باور هستند که آسیب های جدی به روحیه جوانان به اشکال مختلف وارد می‌شود. از ناآرامی های اجتماعی تا اعتصاب و... که راغفر نیز بر آن تاکید فراوان کرده است زاییده پدیده ای است که به آن بیکاری می‌گویند. افسردگی و آسیب روانی هم جای خود را دارد. «بیکاری برای گروهی از جوانان که در سن ازدواج قرار دارند و قادر به این کار نیستند، بحران‌های رشد جمعیت را در پی خواهد داشت. گروهی دیگر از جوانان که ازدواج کرده‌اند و با فقدان کار مواجه شده‌اند، ممکن است به از هم گسیختگی زندگی دچار شوند که این موضوع در افزایش نرخ طلاق در جامعه خود را نشان می‌دهد. شکل‌گیری احساس نابرابری و تبعیض در میان اقشار جامعه حتی بحران‌های جدی‌تری را در سطح جامعه ایجاد خواهد کرد. آنچه چندی پیش در فرانسه به عنوان نا آرامی خود را نشان داد ریشه در بیکاری چند جوان داشت و شاید این موضوع از اختلافات دینی دلیل محکمتری برای شکل گیری این جریانات بود. این اقتصاددان ادامه داد: باید به اشتغال جوانان توجه جدی‌تری شود. برای این کار باید به ظرفیت‌های مردمی بیشتر توجه شود. تصحیح فضای کسب و کار کشور باید در دستور کار قرار گیرد تا سرمایه‌ها و منابع بانکی به سمت بخش‌های مولد هدایت و با شکل‌گیری تولید فضا برای اشتغال جوانان فراهم شود.» همه اینها صحبت های یک عضو هیات علمی دانشگاه است. و اما...

وعده ای که محقق نشد؟

چهاردهم بهمن ماه، یعنی سه روز قبل، معاون اول رییس جمهوری در سفر یک روزه ای که به استان لرستان داشت با این مطلب روبرو شد که «یکی از مهم ترین وعده های دولت تدبیر و امید، مبارزه با بیکاری و تلاش برای خروج بازار کار از بحران بیکاری بود؛ وعده ای که تا به امروز در استان لرستان محقق نشده و لرستان را هنوز در صدر استانهای بیکار کشور نگه داشته است.» مردم لرستان می‌گویند جذام فقر بر دستان جوانان این استان جای خوش کرده است و باز هم اما...

جدول مشاغل افاغنه

تمام اینها را گفتیم و نوشتیم برای اینکه بدانید که می‌دانیم که آمار چیست ولی جالب است بدانید سایت خبری پارسینه چندی پیش جدولی را منتشر کرده بود که در آن لیست مشاغل چهارگانه که الزاما توسط اتباع افغان مجاز انجام می‌شود به خوبی دیده می‌شد. مشاغلی همچون گچ پز، آهک پز، کوره چین، قالب زن، کوره سوز، بسته بندی مصالح ساختمانی، چاه کن، آسفالت کار، بتن ریز، بلوک ساز، پله ساز، سنگ تراش، کارگر بیل زن، زراعت کار، سمپاش، علوفه جمع کن، دامپرور و دامدار، مرغداری، چوپان، سلاخ دام و طیور، حناسایی، کمپوست ساز، سریشم پز و... و حالا باید به این فکر کنیم که جوان ایرانی در کجای این مشاغل جای می‌گیرد؟

تن به مشاغل سنتی نمی‌دهند

در صحبت با بسیاری از جامعه شناسان به این نکته می‌رسیم که دیگر مشاغل سنتی جایی در دنیای امروزه جوانان ایرانی ندارند. مشاغل قدیم از پدر به پسر منتقل نمی‌شود. همان می‌شود که مدرک ها را می‌گذارند در کوزه تا آبش را بخورند! البته این مثالی است که بسیار دهان به دهان می‌چرخد. حال همین جوان را که نگاه کنید مدرک خود را برمی دارد و از خانواده خود خداحافظی می‌کند و راه سفر را در پیش می‌گیرد. حاضر است در کشوری دیگر به تمام کارهایی که در اینجا انجام نمی‌دهد، تن دهد. و حال جوان افغانستانی به ایران می‌آید و لیست مشاغلی را جلوی رویش می‌گذاریم که هیچ یک از جوان های ایرانی، حاضر به انجامش هستند و حالا...

تقصیر گردن کدام یک است؟

لطیفه ها می‌سازیم و با لهجه افغانستانی شروع می‌کنیم به تعریف کردن و خندیدن به آن «دو صد پول دارم...» «کنده کاری بلدم» و «دنبال کار می‌گردم» «چه کار می‌کنم؟» و بسیاری از جملات شبیه این ولی وقتی به خیابان ها می‌رویم، همین جوان های افغانستانی را می‌بینیم که کیسه کیسه مصالح ساختمانی را بر دوش می‌کشند. میلگردها را برداشته و طبقه طبقه به بالای ساختمان می‌برند. حال باید از همان جوان ایرانی که به دنبال کاری است و جذام فقر و بیکاری بر دستش پینه ها بسته است یا کسانی که آمار بیکاری را به ما می‌رسانند پرسید، آیا حاضری صبح زود از خواب برخیزی و دام خود را به چراگاه ببری یا به ماست بندی پدرت سر بزنی و با تخصصت بار مسئولیتش را به دوش بکشی؟ یا اینکه به انتظار میزی نشسته ای که تنها لقب «آقای مدیر» را با آن یدک بکشی؟ تقصیر گردن کیست؟