سرویس اجتماعی / روشنک محمدی

محسن 29 ساله است و به قول خودش یکی از خبره های دنیای فروشندگی است و خوب می داند مشتری را چگونه مجاب کند که جنسش را بخرد! گویا مشتری در خرید اکراه دارد و نمی داند که چیزی که می خرد به درد شب عیدش می خورد یا نه ؟ و اینجاست که محسن هنرش را به رخ همه می کشد:« ببین من اجباری ندارم این رو بخری اما از سه هفته دیگه قرار مد بشه ، وقتی ازهم مد بشه 120 درصد می یاد رو قیمتش ، توصیه من به شما اینه که بخری. خوب وقتی می شه ارزون خرید چرا باید کلی پولش رو بدی ؟!» . مرد جوان این پا آن پا می کند و باید سرقیمت با هم کنار بیانند که می آیند.


به طور حتم علم غیب ندارد
می پرسی :« ازکجا میدونی سه هفته دیگر مد می شه ؟»
می گوید:« مد؟! این کلمه شوخیه .... ببین من بیشتر از 15 ساله این کارمه، بابام تولیدی داره والان برادرم توش کار می کنه ، مد تو کشور از یکسری تولیدی و کارخانه می یاد بیرون، یه جورهایی اونها تصمیم می گیرن مد چی باشه .... »
تازه مثال هم می زند و ادامه می دهد:« تو دنیا چند تا شرکت بزرگ روی رنگ سال کار می کنن ، اونا رنگ رو اعلام می کنند و شرکت های دیگه لباس می دوزن و تن آدمای مشهور می کنن و تا آخر ماجرا که معلومه ...اما توی ایران اینطوری نیست .... پارسال آبی فیروزه ای مد دنیا شد اما ایران قهوه ای سوخته مد بود فکرمی کنی چرا؟ هیچی، می دوزن می ریزن تو بازار ، از اون طرف هم مجانی میدن تن یه مشت دختر و پسر خوش تیپ و کم کم مد می شه! »


مارک فروشی هم؟!!
می روی طبقه بالا، همه مغازه ها نماینده یکی از برندهای معروف دنیا هستند، وارد می شوی، شلوارکی را بر می داری و به قیمتش نگاه می کنی، نمی دانی به تومان است یا به ریال؟! گویا فروشنده هم این مساله را خوب فهمیده و زیر گوشت می گوید:« 120 تومنه، 120 هزار تمونه.....

باچشمهای گرد می پرسی:« چرا؟! چرا اینقدر گرونه؟!!»
او هم بادی به غبغب می اندازد و ادامه می دهد:« اصله خانوم، تازه شما حراج اومدی وگرنه...»
در و دیوار را می پایی که با افتخار کلمه sale40% را روی آن زده اند و یاد گفته های محسن می افتی:« طبقه بالا بری که مارک فروشیه خیلی باحال تره، کلاه می ذارن سر مردم تا اینجا ...» به حدود کمرش اشاره می کند!


دروغ می فروشند
بهراد در یک لباس فروشی زنانه کار می کند، دکورش چشم نواز است و سلیقه خاصی برای لباس های پشت ویترنش به خرج داده ، ویترین بزرگ است اما تنها با چند تکه لباس تزئین شده .... درباره خرید مارک از او می پرسی، طبقه بالایی ها که زیر بار تغلبی بودن مارکهای شان نرفتند ...! بهراد می گوید:« می ری بازار، آدرس راسته مارک فروشی را می پرسی و .... هرچی دلت بخواد هست .... خدایی بااصلش هم مو نمی زنه .... اینجا می دوزند ، از بازار مارک و کارت گارانتیش رو میخرن و به اسم مارک می دن دست مشتری .... .
می پرسی : «مگه کاسب حبیب خدا نیس؟ چرا این همه دروغ ؟! »می گوید:« مردم دوست دارن دروغ بشنون و گرون بخرن ... انگار مد شده . »
بهراد درباره دوره ای می گوید که کفش فروشی ای در میدان تجریش داشته و کفش ها را تنها درصدی گرانتر از قیمت تمام شده می فروخته است:« اون روزها باید مگس می پروندم، مشتری هام روزی یکی دوتا بود و اصلا اموراتم نمی گذشت . مغازه روفروختم واومد این جا، قیمت ها رو 3 تا 8 برابر کردم، خداروشکر کار وکاسبی خوب شده ... .

از او درباره مد شدن خریدن مارک می پرسم و می گوید:« داره می یاد، این یکی تب مد - مارکی داره ، وایسا ببین ... .»

چنددقیقه بعد از در داخل می شود، آرشینا ، دختری بیست و چند ساله ،خودش دنبال مد نیست چون دوست ندارد شبیه دیگران باشد ، برای همین تنها لباس های مارک می پوشد البته بین همه مارک های موجود که به گفته او خدا را شکر در این مرکزخرید از همه آنها نمایندگی هست! بیشتر به مارک های ایتالیایی علاقه دارد و همین ماه پیش یك پالتو پوست فلان مارک خرید و چون به نظرش خوشگل آمده فكر کرده است که قیمت یك میلیون تومانی برایش زیاد نیست!


مد از فیلم ها می آید
با این که تا قبل از آن فکر می کردم مد تحمیلی در ایران از طریق ماهواره ها وارد کشور می شود اما بیشتر فروشنده های این مرکز خرید بزرگ و معروف و پربازدید کننده تهران تبانی تولیدی ها و کارخانه های بزرگ بافت پارچه و لباس را دخیل در ایجاد مد ایران عنوان کردند .

اما یکتا، فروشنده روسری در این فروشگاه به جز ماهواره، تلویزیون خودمان را عامل گرم شدن بازار خرید و فروش شال وروسری می داند. دربین گفته هایش به فیلم هایی که از تلویزیون پخش می شود اشاره می کند و می گوید: «فردای روزی که این فیلم پخش شد چندتا مشتری داشتم و سراغ شالی می گرفتن که در آن فیلم دیده بودن و می خواستن روش بستنش را هم به اونا یاد بدم! »

کارشناس نیست اما راست می گوید که مد تنوع را از مردم می گیرد و آنها را مجبور به استفاده از چیزهایی می کند که گاهی چاره ای جز خریدن آنها ندارند.!


یک مادر عصبانی
حرفهایش را برای خودت تکرار می کنی و به کلماتی مانند ماهواره، صدا سیما، سینما فکرمیکنی .آنقدرعصبانی است که متوجه افتادن کلاه دخترش روی زمین نمی شود، دخترک مامان مامان می کند که منظورش را برساند اما ....

روی صندلی می نشیند .. کنارش می نشینی ، می پرسی چرا اینقدرعصبانی ؟ می گوید خسته شده است از این که هر بار می رود به مهمانی لباسش هیچ فرقی با بقیه مهمانها ندارد، خسته شده است از اینکه درخیابان همه آدمها مثل هم شده اند و تو هم باید مثل همه آنها باشی و .... ناراحت است از اینکه لباس مناسبی پیدا نکرده و می گوید : چند روزی است همه فروشگاه های شهر را زیر پا گذاشتم اما یا لباس خوب نیست اگر هم هست آنقدر گرونه که نمی ارزه ...!

ازکلمه مد حالش به هم می خورد چرا که در این چند روزه به قول خودش مغازه دارها روی هر بنجلی اسم مد را گذاشته اند و تلاش کرده اند آن را به او قالب کنند....!
خلاصه کلی شکایت دارد ازکسی و چیزی که هیچ متولی ای برای آن نیست ....!
موقع خداحافظی می گوید:« کاش می دونستم کجا و به کی شکایت کنم از این همه دروغ و ....؟!


این آموزش را از دست ندهید
از طرف بهراد برای همه آنهایی که دوست دارند مارک بپوشند یک توصیه داریم .
« هر لباسی که توسط کمپانی های معروف (مارک) تولید می شود یک بارکد قابل پیگیری دارد، وقتی وارد سایت این کمپانی شوید مکانی برای وارد کردن بارکد جنس وجود دارد، کد را وارد کنید و اگر آن جنس تولید همان کمپانی باشد عکس، جنس، قیمتی و سال تولید آن در اختیار شما قرار می گیرد.»
بهراد مطمئن است که در 5/99 درصد موارد بارکدهای وارده اشتباه بود و سایت آن جنس را نمی شناسد !


خوش به حال بالا نشین ها
شیرین ساکن نواب است و مهدی هم از بچه های لب خط، آمده اند کوله بخرند . مهدی می گوید:« خیلی گرونه، خدایی ازخونه تا این جا اومدن کلی پولش می شه. هی به شیرین می گم از اینها دم خونه ماهم هستا، تو گوشش نمی ره، بیا، ببین، عین همینو دیدیم، فقط اونجا می گفت 20 تومن اینجاد زده 98 تومن!

شیرین هم با غضب می گوید:« خوب حالا توام، نخیر باهم فرق دارن . این کجا و اون کجا ؟!»

کاش می دانست که این و آن هیچ فرقی با هم ندارند و مهدی راست می گوید تنها تفاوت این وآن در رنگ و لعاب ویترین هایشان استد همانطور که بهراد هم به آن اشاره می کند، اما امان از دست انتخاب های بی هدف که تنها چشم و هم چشمی در آنها تعریف شده است و جایی برای کمی تعقل وجود ندارد.