ام المصائب امروز همان ستاره دیروز است که سهم بزرگی در افتخارات یک دهه اخیر فوتبال ما دارد. علی کریمی آخرین نمونه است. آخرین ستاره ای که به یغما می رود. ستاره ای که سالهای سال در فوتبال ایران درخشیده و افتخار کسب کرده اما حالا در واپسین روزهای زندگی ورزشی اش با او نامهربانی می کنند، او را می رنجانند و به او جفا می کنند بدون اینکه بدانند علی کریمی چه جایگاه و چه شانی دارد.

وقتی بدون در نظر گرفتن شرایط و افتخارات و ازهمه مهمتر کسوت مردی چون کریمی، او را ام الفساد و یا ام المصائب می خوانیم یعنی اینکه در این ورزش هیچ ارزشی برای مفاخر خود قائل نیستیم. علی کریمی حتی اگر در مجموعه تیم جنایتی نابخشودنی مرتکب شده باشد – که قطعا اینگونه نیست – باز هم سزوار چنین رفتار و چنین موصوفاتی نیست.

ام المصائب امروز همان ستاره دیروز است که سهم بزرگی در افتخارات یک دهه اخیر فوتبال ما دارد و بدون او شاید حتی نیمی از این افتخارات هم به دست نمی آمد اما حالا که به انتهای خط رسیده او را با بدترین الفاظ می رانیم چون ظاهرا دیگر به او نیازی نیست. علی کریمی در این جفا البته تنها نیست. رفتاری که امروز با او شده، دقیقا از همان جنسی است که با مهدی مهدوی کیا شد، با یوسف کرمی کاپیتان تکواندو شد و با علیرضا نادی کاپیتان والبیال شد. گویی در این ورزش هیچ جایگاهی برای شان و منزلت ستاره ها نیست. ستاره هایی که روزگاری چشم و چراغ این ورزش بوده اند اما حالا که به پایان خط رسیده اند، لاجرم باید بروند آن هم با بدترین شکل و عجیب ترین رفتار. رفتارهایی که به همه گذشته پرافتخار آنها هاشور بطلان می زند. ستاره هایی که باید در پایان راه خاک شوند چون اسطوره کشی راه و رسم ماست.