به گزارش برنا به نقل از شبکه خبری العالم، عربستان سعودی در دو مرحله از زمامداری فرقه وهابیت تلاش کرد نفوذ خود را در حوزه اسلامی بویژه خاورمیانه گسترش دهد .

مرحله اول در زمان تشکیل حکومت آل سعود با ایدئولوژی وهابیت از سال 1800 تا  1932 بود  که کشور عربستان با مرزهای کنونی با حمایت مستقیم انگلیس، که در سال 1927 به صورت توافقنامه درآمد، تشکیل شد .

این کشور تلاش زیادی کرد تا حوزه نفوذ خود را در آبهای شمالی خلیج فارس گشترش دهد اما شرایط منطقه و سیاست های انگلیس و از جمله حضور قدرتی چون  ایران در منطقه باعث شد عربستان به مرزهای فعلی قناعت کند و اختلافات مرزی با همسایگانش را برای روز مبادا نگه دارد تا در شرایط مقتضی به بسط قدرت اقدام کند .

در مرحله دوم تلاش عربستان برای بسط نفود خود ، دو اتفاق شرایط منطقه خاورمیانه را به کلی دگرگون و زمینه را برای گسترش نفود عربستان فراهم کرد. اولین اتفاق بزرگ انقلاب اسلامی بود که معادلات هژمونی منطقه را بهم زد و باعث شد غرب رویکردی معکوس در قبال ایران داشته باشد .

در این مرحله که از اوایل سال 1979 شروع شد غرب تلاش کرد کشورهای همجوار ایران را برای مقابله با انقلاب اسلامی تقویت کند تا ازگسترش آن جلوگیری نمایند .

اتفاق دوم مربوط به اواخر سال 1979 می شود که شوروی با توجه به ناتوانی عوامل حزب کمونیست در حفظ قدرت در مقابل مجاهدان وارد خاک افغانستان شد؛ غرب به دنبال زمین گیر کردن نظام کمونیست در افغانستان بود تا شکست در ویتنام را جبران کند . در این فرصت، تعصب مذهبی وهابیت و پول عربستان بهترین مدد کار غرب بود .

عربستان با تامین نیرو و پول برای مجاهدان در ده سال اشغال افغانستان به شریک مورد اعتماد غرب تبدیل شد .

اما با خروج شوروی در 1989 نیروهای تحت حمایت عربستان به فکر پاک سازی مجاهدان و تاسیس حکومت با الگوی وهابی افتادند .

غرب که  این حکومت را در تضاد با ایران می دید از تشکیل آن به صورت ضمنی حمایت می کرد.

این در حالی بود که افغانستان و مصیبت های آن برای غرب و جهان که در حال مواجه با یک اتفاق بزرگتر از انتظارشان بودند، اهمیت چندانی  نداشت و آن اتفاق چیزی نبود جز فرو پاشی شوروی کمونیست که دو سال بعد از خروج از افغانستان یعنی در سال1991  تحقق یافت .

غرب در آن شرایط  به علت  پیروزی بر رقیب سیاسیش غرق در غرور و شادی بود و از گسترش طالبانیسم که زاییده ی  فکر وهابیت بود به علت هم سو بودن در مبارزه با شوروی و کمک به نهضت های ضد کمونیست حمایت می کرد و تصور می کرد  ارباب این تفکر که درعربستان مستقر است، در جهت منافع آمریکا حرکت خواهد کرد.

اما این الگو چنان هیولا صفت بود که غرب اندکی بعد از استقرار حکومت طالبان نسبت به آن موضع منفی گرفت و این در حالی بود که عربستان ضمن حمایت پشت پرده از این هیولا، تلاش داشت در افکار عمومی از آن دور بماند.

عربستان در آن سال ها از طریق بسط اندیشه  وهابیت نفوذ خود را در منطقه گسترش می داد.

این اندیشه به علت شرایط منطقه، تغییر موضع غرب نسبت به ایران ، توجه دوباره به اسلام به برکت انقلاب اسلامی و همگرایی وهابیت  با مذهب اهل سنت، تا زمان مناقشه یمن توانسته بود طرفدارانی اندک ولی متعصب در کشورهای عربی و آسیای میانه جذب کند.

آنگاه به دنبال مبارزه حوثی ها با دیکتاتور حاکم بر یمن اولین شکست عربستان در رویاروی با یک خواست منطقه ای تحقق یافت.

 در این شکست نیروی نظامی عربستان به صورت مستقیم وارد عمل شد ولی در مقابل نهضتی مردمی شکست خورد .

آثار این شکست بر جامعه عربستان به شرح ذیل است :

 1 – مقامات عربستان برای در امان ماندن از اندیشه حوثی ها در  سرزمین خود، مجبور شدند اسماعیلی مذهب های مقیم مرز یمن را به دیگر مناطق عربستان انتقال دهند که این خود تاثیری اجتماعی و سیاسی بر جامعه عربستان به جا گذاشت .

2- مقوله اشتیاق به شهادت که  مبلغان وهابیت برای مجاهدین تبلیغ می کردند در ارتش عربستان مصداق خارجی نداشت و ماهیت این  ارتش تا دندان مسلح در رویارویی  با مبارزان حوثی از پرده برون افتاد .

3- در افکار عمومی، عربستان و اندیشه وهابیت برای اولین بار در حمایت از دیکتاتورهای منطقه در مقابل مردم ایستاد واین درحالی بود که  تا پیش از این عربستان در افکار عمومی حامی  نهضت های اسلامی در کشورهای اسلامی و تازه استقلال یافته شوروی بود .

اما بدترین شرایط برای عربستان شرایط کنونی خاورمیانه است زیرا اگر منطقه با شرایط کنونی شکل بگیرد، بلند پروازی ایدولوژیک و سیاسی عربستان بر باد خواهد رفت .

در مرحله شروع بیداری اسلامی در منطقه، عربستان به نیابت از غرب تلاش کرد از سقوط  بن علی حاکم تونس جلوگیری کند اما مقاومت مردم با عث پیروزی آنها شد و بن علی به عربستان گریخت و به این ترتیب در افکار عمومی شکست دیگری برای عربستان ثبت شد .

با سرایت انقلاب به مصر ،عربستان مجبور شد برای حفظ موقعیت سیاسی اش در منطقه تمام تلاش خود را بکار گیرد تا از سرنگونی مبارک جلوگیری کند؛ زیرا سرنگونی مبارک برای عربستان شکستی وحشتناک بود، و این امر باعث می شد مبارزان فلسطینی از یوغ  سیاست سازش این کشور خلاص شوند. و به این ترتیب عربستان دیگر نمی توانست خود را در پشت گروهی اندک که با پول و حمایت سیاسی عربستان سخنگوی فلسطین شده بودند، پنهان کند.

درضمن حمایت غرب از عربستان در منطقه برای آن است که عربستان حامی سیاست های غرب از جمله رسمیت یافتن رژیم صهیونیستی باشد.

اما با توجه به شرایط کنونی، عربستان دیگر نمی تواند این نقش را غیر مستقیم و از طریق عوامل فلسطینی وبا ایجاد اختلاف میان فلسطینی ایفا کند، لذا مجبور است بطور مستقیم به ایفای این نقش بپردازد  و این باعث خواهد شد ماهیت عربستان بیش از گذشته، برای ملت های منطقه روشن شود و عربستان از این موضوع وحشت دارد .

از طرف دیگر ملت مصر که ملتی فرهنگ ساز و ممتاز در منطقه است از اردوی کشورهای سازشکار خارج و به کشورهای حامی مقاومت می پیوندند.

با توجه به ذهنیت مثبت نسبت  به مردم مصر در جهان اسلام، آنها به زودی به الگویی برای دیگر کشورها تبدیل خواهند شد که این دردسر دیگری برای  عربستان است.

عربستان در مسیر ضدیت با  افکار انقلابی ایران با دامن زدن به اختلافات مذهبی و ایران هراسی تلاش کرد در منطقه  اخلال ایجاد کند، اما  در حال حاضر با پیوستن مردم مصر به صف طرفداران افکار انقلابی، خلع سلاح می شود که  این امر برای سران عربستان کابوسی وحشتناک است.

از سوی دیگر انقلاب یمن که انقلابی فراگیر و مردمی است موقعیت عربستان را در منطقه بیش از گذشته  متزلزل کرده است، زیرا حمایت عربستان از دیکتاتور یمن تنفر شدیدی را در این کشور دامن زده است.

انقلاب بحرین و دخالت نظامی ریاض در آن، برای عربستان باتلاقی وحشتناک ایجاد کرده است که هر روز بیشتر در آن فرو می رود .

لذا دیر یا زود آل سعود تجربه ای مشابه آمریکا در ویتنام و شوروی در افغانستان تجربه خواهد کرد، و این امر چنان  تبعات منطقه ای و بین المللی و حتی داخلی برای عربستان رقم خواهد زد که نظام  نا کارامد و موروثی عربستان نمی تواند در مقابل آن چاره اندیشی کند.

از طرف دیگر وضعیت داخلی عربستان سست و غیر قابل پیش بینی است. ساختار حکومتی این رژیم پاسخگوی نیاز مردم این کشور نیست .

همچنین اختلافات در هیئت حاکمه و عدم پایبندی هفت هزار شاهزاده سعودی به سنت خانوادگی، این رژیم را با خطرات جدیدی مواجه کرده است .

عربستان درحال حاضر کشوری است که زعامت خود را در منطقه از دست داده است. از این بدتر کشورهای دوست دیروزش به کشورهای دارای موضع تبدیل شده اند و از آن بالاتر اختلافات داخلی ، این کشور را هر روز بیش از روز قبل به سوی شرایط بحرانی سوق می دهد.