بر این فعل و انفعالات آیا می‌توان جز سطحی‌نگری و هوچی‌گری ناموزون و بدور از منافع ملی را متصور بود آنهم در این برهه حساس و درحالیکه مذاکرات یازده سال و بزرگترین چالش عرصه سیاست خارجی...

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری برنا، به نقل از سایت تدبیر24، وقتی که حاشیه بر متن غلبه کند، وقتی که رقابت سیاسی و حذف و هدم رقیب بر منافع ملی و سیاست‌های اصولی نظام مرجح دانسته شود، بدیهی است که هر گردی گردو می‌شود و هر قیاس مع الفارقی محل ایراد نیست. 

از آن هنگام که با حمایت قاطع رهبر انقلاب و پیشتیبانی قاطبه ملت سناریو پردازی و ایرادگیرهای بنی اسرائیلی رسانه های افراطی مجال طرح و عرضه نیافت و این سایت ها و خبرگزاری ها به گواه وزیر اطلاعات با نهیب و اخطار رهبری مواجه شده و از تخریب بی پروا علیه دولت بازداشته شدند، گمان می رفت که لااقل در حوزه سیاست خارجی و مذاکرات هسته ای صحبت های درگوشی و خاله زنکی پایان پذیرفته و با نگاه ملی در برهه حساس فعلی از حمله و هجمه به تیم مذاکره کننده هسته ای پرهیز شود اما یکبار دیگر و اینبار با قیاسی ناموزون سفر حسین فریدون به وین و همراهی چند روزه وی با تیم مذاکره کننده هسته ای دستمایه تبلیغات مغرضانه و هدفمند رسانه های افراطی و تندرو علیه دولت شد.

آنان با این عنوان که سفر برادر رئیس جمهوری دخالت در عملکردهای وزارت خارجه بوده و به نوعی موازی کاری محسوب می شود به این سفر اعتراض کرده و در قیاسی جالب توجه دخالت های مشایی و صدور احکام متعدد رئیس جمهوری پیشین برای نزدیکان خود در عرصه سیاست خارجی را همسان و همنوع با آن دانسته اند.

حال آنکه نه مقدمه این رویداد و نه موخره آن هیچ سنخیت و همجنسی با یکدیگر ندارد. از یکسو در این سفر هیچ نوع موازی کاری رخ نداده چرا که نه وزارت خارجه به این موضوع معترض است و نه آنکه حکم و انتصابی جامه عمل پوشیده و تنها یک سفر کاری بوقوع پیوسته است. از طرف دیگر حسین فریدون هرچند که برادر رئیس جمهوری است اما خود دیپلماتی با سابقه و کارکشته است و از حسن اتفاق در تیم مذاکره کننده هسته ای سابقه حضور داشته است و سفر وی نه یک وصله ناچسب که در راستی کارآمدی طرف ایرانی در مذاکرات است.

حال شاید پرسیده شود که این سفر چه لزومی داشته و چرا در این برهه خطیر بوقوع پیوسته است؟ هر چند ما از چند و چون مذاکرات محرمانه و حساس هسته ای نا مطلعیم اما آنچه می توان بر اساس شواهد و قرائن متصور بود آنست که از یکسو به علت حساسیت مذاکرات و نزدیک شدن به مراحل غایی و نهایی آن لازم است که در بزنگاه های خطیر از تهران کسب تکلیف شده و پیام هایی رد و بدل شود و از آنجا که این موضوعات خطیر امکان نقل و انتقال ساده و قابل دسترسی را نباید داشته باشند از فردی امین و مطمئن برای انتقال پیام رئیس جمهوری و هماهنگی میان وزیر خارجه و تهران بهره گرفته شده باشد بخصوص که سفر شخص محمد جواد ظریف به تهران در بحبوحه مذاکرات وجه چندان خوشی نداشته و می تواند با تعابیر و تفاسیر مختلفی روبرو شده و حاشیه هایی را برای مذاکرات در پی داشته باشد.

از طرف دیگر در افواه عمومی و در میان ناظران داخلی و خارجی حسین فریدون نزدیک ترین فرد به رئیس جمهوری محسوب شده و حضور وی در مذاکرات و در کنار وزیر خارجه می تواند حاوی این پیام مشخص باشد که دولت جمهوری اسلامی و ارکان و اضلاع قدرت در مواجهه با طرف خارجی از اتحاد و انسجام مطلوبی برخوردار بود و حضور فریدون به معنای قوام و استحکام هر چه بیشتر طرف ایرانی و میل و اراده جدی آن در مذاکرات تعبیر و تفسیر شود.

حال براستی چگونه این سفر مهم می تواند با انتصاب های ناموزون و بی قواره و فاقد توجیه عقلانی نزدیکان رئیس جمهوری پیشین در عرصه خطیر سیاست خارجی تاویل و تفسیر شود؟ براستی چه ارزش افزوده ای برای آن انتصاب ها می توان متصور بود؟ مگر نه اینست که هر کدام از این انتصاب ها در نزد آگاهان فن به معنای دخالت ناروا و فاقد درایت در عرصه سیاست خارجی بود و همگان از ناخشنودی وزیر خارجه وقت از آن مطلع بودند؟

حال نباید بر این قیاس مع الفارق خندید و آنرا حاوی معانی دیگری دانست؟ آیا نباید گفت که مجادلات سیاسی و نگرش های طیفی سطح منازعه طلبی عده ای را تا بدان حد تقلیل داده که به هذیان گویی در عرصه سیاسی روی آورده اند؟ بر این فعل و انفعالات آیا می توان جز سطحی نگری و هوچی گری ناموزون و بدور از منافع ملی را متصور بود آنهم در این برهه حساس و درحالیکه مذاکرات یازده سال و بزرگترین چالش عرصه سیاست خارجی طی یک دهه و اندی گذشته روی میز قرار دارد؟