باشگاه جوانی برنا/"علی شکفته" 23 ساله، دانشجوی ترم آخر تاریخ است. پای درددلش که می نشینی از حال و هوای کوچ و زندگی عشایر می گوید و اینکه چطور به خاطر حفظ این میراث پدری سر از دنیای تاریخ در آورده است.

از گلیم بافی اش می گوید و آرزو دارد این هنر، هیچ وقت به دست فراموشی سپرده نشود و روزی همه ایرانی ها و بعد از آن همه مردم دنیا با این هنر آشنا باشند. آن قدر به این هنر علاقه دارد که توانسته در جشنواره ملی جوان ایرانی در بخش صنایع دستی رتبه اول را کسب کند.

آن چه می خوانید داستان رنج بافته هایی با نام "گلیم" از زبان علی شکفته است.

چطور شد با این که تاریخ خواندی سر از گلیم بافی در آوردی؟
به خاطر گلیم و صنایع دستی بود که رشته تاریخ را انتخاب کردم. در زندگی عشایری کمبود امکانات بیداد می کند.به دلیل نبودن رشته های هنری در شهرستان مان مجبور شدم - با این که می توانستم رشته بهتری را انتخاب کنم- گروه انسانی و تاریخ را انتخاب کنم.به این امید که روزی بتوانم وارد دنیای میراث فرهنگی و صنایع دستی شوم و دینی را که به عهده دارم ادا کنم.



یعنی تاریخ صنایع دستی، انگیزه ات برای انتخاب رشته تاریخ بود؟

بله ،شاید چون صنایع دستی در منطقه ما به تاریخ پیوسته و تقریبا نابود شده است. تاریخ می خوانم تا این هنر را که به تاریخ پیوسته از دل دنیای تاریخی بیرون بکشم.

چطور با گلیم بافی آشنا شدی؟

مادربزرگ و مادرم گلیم بافی می کردند؛ دلم می خواست این هنر در حال فراموشی را زنده کنم، بنابراین گلیم بافی را یاد گرفتم و الان هم سعی می کنم نمادهایی را که در این هنر قدیمی وجود داشته را کشف می کنم، تا این هنر در خانواده های ایرانی جایگاه خودش را پیدا کند.

گلیم بافی هنری دخترانه نیست؟
این هنر را از مادرم یاد گرفتم و شاید آن موقع 15 سال بیشتر نداشتم. برای خیلی ها جالب بود که گلیم بافی می کنم.اصلا به دخترانه بودنش فکر نکردم چون قرار بود حافظ این هنر باشم و مهم وظیفه حفاظتی بود که برعهده خودم احساس می کنم.

چقدر طول کشید یاد بگیری؟
5 تا 6 ماه طول کشید که آن هم به صورت مداوم نبود،هر وقت فرصتی پیش می آمد کنار مادرم می نشستم و یاد می گرفتم.

اولین گلیمی که بافتی؟
هنوز آن را نگه داشتم. گلیم کوچک بود که نقش ساده ای داشت. روی زمینه ای سفید تصویر یک بز در وسط آن نقش بسته بود.حدود 25×10 سانت بود اما چون گلیم بافی برایم سخت بود، حدود چند هفته طول کشید. اما همین طرح را الان یک روزه می بافم.

به عنوان درآمد به آن فکر می کنی؟

تا حال گلیم هایم را نفروختم. تنها یک بار این کار را کردم و آن برای کمک به زلزله زدگان بم بود.

دغدغه ات روی آوردن نسل امروز به بافت و یادگیری این هنر است یا استفاده از آن؟
هنر گلیم بافی در هر جای ایران بافت می شود و هر کدام هم ویژگی خاص خودش را دارد اما در میان همه آن ها، گلیم شمال خراسان مورد بی مهری بیشتری قرار گرفته است.


فکر می کنی این اتفاق به چه دلیل افتاده است؟
ضعف از خودمان است. شاید نتوانستیم گلیم شمال خراسان را خوب معرفی کنیم. کسی دیگر در شمال خراسان، گلیم نمی بافد و بافنده هم وجود ندارد. شاید به همین دلیل باشد که مشتری ندارد.



گلیم شمال خراسان چه فرقی با گلیم غرب ایران دارد؟

گلیم های غرب کشور دو رو است اما گلیم ما یک رو بافته می شود. از لحاظ نقش و نماد هم متفاوت است و نقش هایی که در زندگی کوچ نشینی وجود دارد با نماد های کسی که در روستا گلیم می بافد، متفاوت است.

گلیم های ما با زندگی عشایری پیوند خورده؛هر کسی سبک زندگی خودش را گلیم بافی می کند. چون گلیم یک رنج بافته است و هر کسی سعی می کند رنج های زندگی خودش را روی آن پیاده کند. به همین دلیل گلیم شرق و غرب کشور یک دنیا با هم متفاوت است.

کوچ کردن چه حسی دارد؟
چند وقتی به خاطر دانشگاه از دنیای کوچ دور افتادم. اما پدر و مادرم همچنان کوچ می کنند.کوچ عدم تعلق را نشان می دهد. عشایر احساس می کنند که به هیچ چیز و هیچ جا متعلق نیستند،انگار "همه جای ایران سرای من است" برایشان واقعا معنی دارد. بدون هیچ دغدغه و تعلق خاطری در حال کوچ و رفت و آمدند درست مثل پرنده های مهاجر!


هیچ وقت نشده دلت برای جایی تنگ شود؟
چرا، زندگی عشایر مشکلات و سختی های خودش را دارد. وقتی به چشمه سارهای زیبا و قشنگ می رسی و بعد از آنها فاصله می گیری و به مکان های کم آب و خشک بر می خوری، شاید احساس دلتنگی برای آن چشمه سار وجود داشته باشد. همیشه دلم برای منظره های بکر و دیدنی که دست هیچ بشری به آن نرسیده است تنگ می شود.



اگر تحصیلاتت را تمام کنی باز هم حاضری زندگی عشایری را ادامه دهی؟
دلم می خواهد بین مردم خودمان باشم. حتی کتابی در مورد تاریخچه ایلم نوشتم. حسی من را به این نوع زندگی متعلق می کند که حتی در دانشگاه هم با نوشتن مقالاتی راجع به زندگی عشایری سعی کردم از آن جدا نشوم.

ایلت ویژگی خاصی دارد؟
همه عشایر تقریبا مثل هم مهمان نواز و دلیرند. شاید زبان و فرهنگشان با هم متفاوت باشد اما رشادت هایشان یکسان است.


مراسم خاصی هم دارید که گلیم بافی در آن نقش خاصی داشته باشد؟

در عروسی ها، در تهیه و طبخ نان از این دست بافته ها زیاد استفاده می شود. مثلا سفره ای که استفاده می کنند گلیم است.


در جهیزیه عروس چطور؟

قبلا دست بافت هایی که عروس در خانه پدری می بافت به عنوان هدیه به خود دختر تعلق می گرفت؛ اما الان چون بافت گلیم بین جوانان مرسوم نیست فقط دست بافته هایی که مادر دختر برای او بافته به عنوان هدیه داده می شود.


چرا دختران جوان به بافت گلیم گرایش ندارند؟
شاید یکی از دلایلش عدم وجود بازار باشد. قبلا گلیم بافی نوعی کمک خرجی به حساب می آمد. از طرفی دیگر شاید این دغدغه برای عشایر وجود ندارد که هنر گلیم بافی هنری ماندگاراست. همه این دلایل سبب شد تا گلیم بافی طرفدار خودش را از دست بدهد. ضمن این که در غرب کشور، جشنواره های مختلف در این باره برگزار می شود اما در منطقه ما این طور نیست.

از نظر طرح و نقش گلیم شمال شرق قابلیت این را دارد که در سطح بین المللی مطرح باشد؟
در جشنواره ای که برگزار شده بود، برای بازدید کنندگان طرح ها و نقش هایی که می بافتم جالب بود. این نقش ها از روی دل بافته می شوند و با زندگی عشایر سروکار دارند، بنابر این به نظرم قابلیت جهانی شدن دارند.


دنبال صادرات این هنر هستی؟
دغدغه ام این است که اول گلیم خودمان را به ایرانی ها معرفی کنم و بعد برای صادرات آن اقدام کنم. دلم می خواهد همه این گلیم را بشناسند.اما متاسفانه به خاطر عدم حمایت حتی کتابی که درباره ایلم نوشته بودم را نتوانستم چاپ کنم. مسوولان استان حتی من و باقی هنرمندان این رشته را نمی شناسند و این عدم آشنایی باعث عدم حمایت و این عدم حمایت باعث عدم رغبت هنرمندان می شود.


طرح و نقشی در گلیم هست که دوست داشته باشی؟
یکی از قشنگترین نقش های گلیم، نقش ماهی در وسط گلیم است که چندین انگشت که به آن اشاره می کند. از این نقش بیشتر برای سفره استفاده می شود و نماد نیایش است.

نقش های گلیم در کاربرد آن موثرند؟

دقیقا، مثلا نقش محراب فقط برای سجاده استفاده می شود.


فکر می کردی در جشنواره ملی جوان ایرانی اول شوی؟ این اول شدن انگیزه ات را بیشتر نکرد؟

خیلی زحمت کشیده بودم اما فکر نمی کردم اول شوم. انگیزه ام را بیشتر کرد اما باعث ایجاد انگیزه نشد، چون قبل از آن هم برای احیای این فرهنگ انگیزه داشتم.

برای معرفی این هنر چه کارهایی کردی؟

چندین فیلم مستند در مورد زندگی عشایری و هنر گلیم بافی ساختیم که در جشنواره ها مقام آورد. کاش همان طور که برای هنر های دیگر جشنواره های مختلفی برگزار می شود جشنواره ای هم برای هنرهای سنتی برگزار می شود.

چطور به فکر ساختن فیلم افتادی؟
به نظرم رسید تنها بافت و مقاله نوشتن به داد این هنر نمی رسد. حتی مدتی هم تئاتر کار می کردیم.

فیلمت مقامی هم آورد؟
نام فیلم "پینه های عشق" بود که در جشنواره فیلم مستند مقام آورد. فکر می کنم حداقل تاثیر کوتاه مدت روی مخاطبان داشت، چون برای عکاسان شهرستان خودمان بعد از دیدن این فیلم دنیای جدیدی برایشان باز شد و از زندگی عشایری عکاسی کردند.


حرف آخر؟

به هنرهای سنتی با نگاهی کهنه نگاه نکنید. به این فکر کنید که این هنرها فرهنگ،تاریخ و سرگذشت پدران و مادران و زندگی گذشته بوده است. سعی کنید این هنر را حتی با داشتن تکه کوچکی از آن حفظ کنید.


***