باشگاه جوانی برنا/سجاد علیه‌السلام خواسته است جمعه توی مسجد شام خطبه بخواند. یزید از سرِ ناچاری پذیرفته، با آن‌که وقتی ممانعت می‌کرد و پرسیده بودند: این نوجوان مگر چه می‌تواند بکند؟

خودش اقرار کرده بود:"شما نمی‌شناسید این خاندان را. کامِ اینان را از کودکی با علم برداشته‌اند!" دل توی دل‌تان نیست که سجاد (ع) دوباره با آن فصاحت مثال‌زدنی‌ش روشنگری کند و مسجد اموی را زیر و زبَر کند. خطبه را با معرفی خودش شروع می‌کند؛

 «هر که مرا می شناسد که می‌شناسد، اما هر که مرا نمی‌شناسد بداند...». و از همین ابتدا اوج می‌گیرد. انگار شاعری بی‌همتا که بداهه شعر حماسی بسراید. اشک شوق است که بر گونه‌های شما و بانوان حرم جاری‌ست.

 «من پسر مکّه و منایم، من پسر زمزم و صفایم، من پسر کسی هستم که حجرالاسود را در ردای خودش گرفت و در جایش گذاشت... من پسرِ براق سوارِ آسمان‌هایم که یک شبه از مسجدالحرام به مسجدالاقصی سیر کرد و جبرییل او را تا سدره المنتهی برد، من پسر همان کسی هستم که با ملائکه آسمان نماز خواند... من پسر محمّد مصطفی و علیّ مرتضایم. من پسر همان کسی هستم که همراه پیامبر با دو شمشیر و دو نیزه می‌جنگید، که دوبار هجرت و دوبار بیعت کرد، که به قدر چشم بر هم زدنی کفر نورزید، من پس همان کسی‌ام که جبرییل او را تأیید کرد و میکاییل او را یاری داد... که تیری از تیرهای خدا برای منافقان بود... که شیر حجاز و آقا و بزرگ عراق و مکّی مدنی و خیفی و عقبی و بدری و احدی و شجری بود، او جدّ من علیّ بن ابیطالب بود...» ١.

 انگار همه زخم های سفر با این کلمات حماسی سجّاد ذره ذره مرهم می‌یابد. صدای گریه مردم به شیون و زاری بلند شده، یزید از خوف انقلاب و قیامی دوباره، به مؤذّن اشاره می‌کند اذان بگوید بلکه سجّاد ساکت بشود.

اذان به اشهدُ انّ محمّد رسول الله که می‌رسد، سجّاد رو می‌کند به یزید و می‌پرسد:"این محمّد آیا جد من است یا جدّ تو؟! اگر بگویی جد توست دروغ گفته‌ای و اگر بگویی جدّ من است چرا خاندانش را کشتی و از دمِ شمشیر گذراندی‌شان؟!"


١.
اَیّها النّاس! انا ابن مکة و منى، انا ابنُ زَمزمَ و الصّفا، انَا ابنُ مَن حَمَل الرّکن بِاطراف الرّدا، انَا ابنُ خَیر من ائتزَرَ و ارتَدى، انَا ابنُ خیر من انتعل و احتفى، انَا ابن خیر من طاف وسعى، انا ابن خیر من حج ولبى، انَا ابن خیر من حمل على البراق فی الهواء، انَا ابنُ مَن اَسری به مِن المسجدالحرام الى المسجدالاقصى، اَنا ابن من بلغ به جبرئیل الى سدرة المنتهى، اَنا ابنُ مَن دنا فتدلّى فَکانَ قاب قَوسین اَو اَدنى، اَنا ابنُ مَن صلّى بملائکة السّماء، اَنا ابنُ مَن اَوحى اِلیهِ الجلیل ما اَوحى، اَنا ابنُ محمّد المصطفى، اَنا ابنّ عَلی المرتضى... اَنا ابنُ مَن ضرب بین یدی رسول الله بسیفین و طعن برمحین و هاجر الهِجرتین و بایَع البیعتین وَ قاتل ببدرٍ و حُنین و لَم یَکفر بِالله طرفة عین... اَنا ابنُ المؤید بِجبرئیل، المنصور بمیکائیل... لیثِ الحجاز و کبش العراق، مکّی مدنیّ خیفیّ عقبیّ بدریّ احدیّ شجریّ مهاجریّ... ذاک جدی علی بن ابى طالب.




*به نقل از وبلاگ بهار نارنج