به گزارش خبرگزاری برنا، یکی از مسائل همیشگی والدین، فیلسوفان، روان شناسان و جامعه شناسان این بوده است که خصوصیات و توانایی های کودکان تا چه حد ناشی از وراثت زیستی و تا چه حد ناشی از یادگیری های اجتماعی در خانواده و در جریان آموزش های رسمی است.

بعضی در نظر می گیرند که "خانواده" امری جهان شمول است و معتقدند کودکان از لحاظ ژنتیکی برنامه ریزی شده اند و تربیت نقش کمی در استعدادها و توانایی های کودک بازی می کند.

بعضی دیگر معتقدند که "خانواده" نوعی سازه ی اجتماعی است که در فرهنگ ها و زمانهای گوناگون فرق می کند و نقش های جنسیتی نقش هایی تلقی می شوند که به نحو اجتماعی ساخته شده اند و بنابراین قابل تغییرند. از این دیدگاه اغلب عقیده دارند که کودک عمدتاً محصول نوع و کیفیت پرورش و تربیت است و از این رو باید توجه خود را به جنبه های گوناگون پرورش و تربیت فرزندان در خانواده ها معطوف کرد.

آنچه امروزه بیشتر پذیرفته است این است که هر دوی این نظریه ها افراطی اند و حقیقت چیزی بین این دو نظریه است. مطمئناً انسان ها با یک سری استعداد ها و توانایی های ذاتی و طبیعی به دنیا می آیند که حاصل ژنتیک آنهاست و این استعدادها، توانایی های بالقوه ای در آنها ایجاد می کند و منجر به تفاوت های فردی نیز می شود. اما برای بالفعل شدن این استعداد ها، هر فردی نیاز به یک محیط مناسب و بارور دارد ،اینجاست که نقش تربیت بروز می کند.

بنابراین یک سری ویژگی های ذاتی وجود دارد اما باید در موقعیت مناسب خود قرار گیرد تا بروز کند.

گرچه این حقیقت نیز وجود دارد که بعضی نقص ها و کمبودهای ذاتی با پشتکار و تربیت صحیح، می تواند اصلاح یا کم رنگ تر شود.

آنچه در هر دو دیدگاه غایب است، درک و پذیرش منحصر به فرد بودن و خود انگیختگی انسان است. همه ی انسان ها پس از تولد نقش فعالی در تعیین اینکه"چه کسی باشند" دارند. مطمئناً انسان ها در جریان این کار هم از استعداد ذاتی خود و هم تربیت خود تأثیر می پذیرند اما نکته ی مهمی که باید در نظر داشت نحوه ی عمل فردیت انسانی در بستر ها و زمینه های اجتماعی است که وابسته به خواست و اراده ی انسانی نیز هست.