باشگاه جوانی برنا/ نغمه مستشار نظامی، کارشناس ارشد رشته مهندسی منابع طبیعی و مولف پنج مجموعه شعر چاپ شده به نام‌های "ردپای روشنی"، "یک جرعه سیب"،" در طالعت ستاره زیاد است نه ماه"،" 1420 سال پس از تو"،"در اوج غربت نارنج" دارد و مجموعه شعری با نام "مادرانه ها "در دست چاپ دارد.

 متولد سال 1359 است و غزل های آیینی و عاشقانه می سراید و البته متن های ادبی هم می نویسد. این شاعر جوان برگزیده کنگره شعر زنان، کنگره شعر علوی، کنگره شعر نبوی و ده ها کنگره کشوری و بین المللی دیگر است.در ادامه نمونه هایی از اشعار او را می خوانید.

صدای فرشتگان

نُه ماه... این صدا چه لطیف است و مهربان

من را کشانده است به دیدار آسمان

نُه ماه سوره سوره برایم می آورد

از آیه های رحمت قرآنیت نشان

نه ماه جرعه جرعه غزل می دهد به من

با این صدای گرم به لحن فرشتگان

نُه ماه سر رسیده به دنیا رسیده ام

پایان چرخ خوردن و آغاز داستان

در ازدحام نور و صدا و هوای سرد

دست مرا بگیر تو ای ماه مهربان

چیزی بگو که اشک بریزم به شوق تو

تنها به عشق توست که دارم به این جهان-

می آیم و به شوق صدای لطیف تو

دل کندم از بهشت و صدای فرشتگان

سی سال با صدای تو دلگرم مانده ام

آرامش منی تو، برایم غزل بخوان


اربعین خورشید

چهل صبح زرد بی خورشید

زمین! به دور مدارت نگرد بی خورشید

چهل غروب چهل شط خون سرگردان

که از مدار زمین گشته طرد بی خورشید

صدای شیهه ی اسبی است .... در افق گم شد

ستاره گفت به او: برنگرد بی خورشید

بهار سبز صبوران ، بهشت نامریی

طلوع کن که جهان مانده سرد بی خورشید

هنوز دامنه دارد اصالت دردت

هنوز دامنه دارد نبرد با خورشید !


با شعر یا بی شعر...
تا صبح می خواندی و می گریاندی ام با شعر
می خواندمت بی واژه و می خواندیم با شعر
دور از نگاه مردم بیگانه با احساس
در کوچه باغ عاشقی چرخاندی ام با شعر
هر وقت می دیدی دلم بدجور دلتنگ است
با حرفهای تازه می خندادی ام،با شعر
با شعر یا بی شعر، با لبخند یا با اشک
یک شاپرک بودم که می سوزاندیم با شعر
می سوختم ،می باختم،می ساختم با درد
می خواندیم در قصه و می راندیم با شعر
راندی مرا از آن بهشت آرزو با سیب
ای کاش یک بار دگر می خواندیم با شعر

پرنده...
مرا پرنده آفرید و شاهبال را برید

شکست ساقه را و شاخه خیال را برید

مرا پرنده آفرید و نغمه ریخت در دلم

زبان سرخ تک درخت باغ لال را برید

چرا پرنده و غریب و بی قرارم آفرید؟

چرا بدون گل قبای سبز سال را برید؟

کدام مست از میان واژه های شاعران

فراق را خرید و ریشه وصال را برید؟

کدام دست داس ماه را از آسمان گرفت

گلوی آبراه چشمه زلال را برید؟

پرنده بودن و قفس نداشتن مهم نبود

چرا مرا گذاشت روی کوه و بال را برید؟
                                                

مادر نیستی
اگر دخترک موفرفری را

در زیر آوار خبرها

ببینی و دلت نلرزد!

زن نیستی

اگر روسری خونین زنان غزه را

بر گیسوان پریشان

ببینی و پریشان نشوی!

شاعر نیستی اگر

صدای هل من ناصر را

از وجب به وجب

این قیامت وارونه

این صحرای محشر

این قتلگاه آدمیت

بشنوی و نشنیده بگیری!

عاشق نیستی

اگر مرگ کبوتران را ببینی

و آسمانت تیره و تار نشود!

عاشقم

شاعرم

زنم

مادرم!

مردان عرب خفته اند!

کاش زنی به پا خیزد!