باشگاه جوانی برنا/ می گویند: یا حسین (ع) ای کاش همه دستان عالم مال من بود تا با همه دستان به یاریت می آمدیم" ولی مگر آنان که به یوم عاشورا دست بر روی دست گذاشتند و در خانه هایشان منتظر خبر میدان رزم بودن آنان مگر دستی از دستان نبودند" مگر دستی که به در فشار آورد و با ضربات مشت در را بر روی مادر عالمیان فرود آورد دست نبود؟

من اینچنین می نویسم"بر خلاف همه

بر خلاف آنان که خوب بلدند بنویسند و ادبیاتی غنی دارند"

می نویسم یا حسین (ع) کاش بودیم و زمانی که آن کافران با سیلی رقیه(ع) را بر زمین انداختند مانع به خاک خوردن آن طفلت بودیم و اشک از چشمانش پاک می کردیم"

حکایت راه تا شام حکایت عجیبی است

نمی دانم چگونه شد که دوباره از شام و مسافرانش نوشتم ولی شاید تقدیر بر چنین نوشتنی بود.

و حسین (ع) نیک بر این امور آگاه بود او میدانست چه بر سر اهل خیام خواهد آمد " او نیک می دانست که انتهای این راه کجاست.

حسین (ع) رفت و راه ماندن و جاودانگی را یاد داد "او قیام کرد و راه زندگی را یاد داد" همه می آیند و می گویند فلسفه قیام امر بمعروف بود و چنین و چنان"

گمان کنم نوشتن این که رسالت حسین (ع) به کربلا ختم می شد و برپایی ماجرای عاشورا و اگر لاغیر میشد حسین (ع) به رسالتش عمل نکرده بود زیرا صلح حسن (ع) زمان و شرایط خود را داشت و نبرد حسین (ع) زمان و شرایط خاص به خود

و این است که ما نیز به پیروی از امام و پیشوای خود حسین ابن علی باید شرایط و وظیفه خاص هر زمان را درک كنیم و اگر لاغیر اتفاق بیفتد ما نیز به وظیفه و رسالت خود عمل نکرده ایم "


*برگرفته از وبلاگ "یه راوی"


***