باشگاه جوانی برنا/مجتمع علمی فرهنگی کوثر جایی است که می توانی محمد سجاد صفار هرندی را پیدا کنی. او در گروه مطالعات فرهنگ این مرکز مشغول است. مجرد است. وی در سال 81 وارد مقطع لیسانس دانشگاه تهران در رشته علوم اجتماعی شد و اکنون دانشجوی دکترا رشته جامعه شناسی است. با او در مورد مسائل مختلف به گفت وگو می نشینیم.

الان کجا زندگی می کنی؟
بنده کماکان سر سفره ابوی هستم.

از فعالیت های خودت در دانشگاه تهران بگو.
تصورم در زمان مدرسه و آن چیزی که گفته بودند این بود، دانشگاه محل درس خواندن است و اگر فعالیت دیگری هم قرار است، انجام بدهی باید در حد نمک داخل غذا باشد. ولی خوب سال 81 که وارد فضای دانشگاه شدم به گونه ای بود که اجازه اینطور فکر کردن را نمی داد.

به همین دلیل اوایل ورود به دانشگاه، دغدغه کارهای جنبی در دانشگاه و فعالیت های دانشجویی برای من پررنگ شد. مقطعی با مجموعه ای همکاری می کردم به نام کفا. مخفف کانون فرهنگ و اندیشه.

ظاهرا هنوز هم دایر است و جلساتی دارد. بعد از آن به تدریج فعالیت خود را در بسیج دانشجویی دانشکده علوم اجتماعی پیگیری و با بسیج دانشجویی دانشگاه تهران ارتباطی پیدا کردم. مدتی عضو شورای سیاسی بسیج دانشگاه تهران بودم. سال 85 که وارد مقطع ارشد شدم به عنوان عضو شورای مرکزی و دبیر سیاسی بسیج دانشجویی دانشگاه تهران انتخاب شدم و در سال 86 یک سال توفیق خدمت به عنوان مسوول بسیج دانشجویی دانشگاه تهران داشتم.

بعضا به شوخی به دوستان می گویم من در مقطع کارشناسی ارشد در دو رشته تحصیل کردم و دو فوق لیسانس دارم، یکی جامعه شناسی و دیگری بسیج دانشجویی. بعد در مقطع دکترا ارتباط خود را با بدنه بسیج دانشجویی حفظ کرده ام، ولی به طور مشخص مسوولیت اجرایی مشخصی ندارم. بیشتر سعی می کنم مشورت بدهم به دوستان.

در زمان انتخابات سال گذشته مسوولیت شما در بسیج دانشجویی چه بود؟
مسوولیتی نداشتم.

به چه عنوان مناظره می کردی؟
به عنوان حامی آقای احمدی نژاد. شاید به نوعی بتوان گفت من به عنوان نماینده بخش دانشجویی ستاد حامیان مردمی دکتر احمدی نژاد که زیر نظر مهندس ثمره هاشمی بود، شرکت می کردم.

هنوز هم سر حرف هایی که در مناظره می زدی، هستی؟
سر اکثریت آن هستم.

اگر باز هم انتخاباتی شکل بگیرد از آقای احمدی نژاد حمایت می کنی؟
طبعا به گزینه ها و رقبا بستگی دارد. اگر همان گزینه ها وجود داشته باشد، بله حمایت می کنم.

به عنوان فردی که در زمان انتخابات اظهار نظرهای زیادی کردی، مقالات و نوشته هایت در سایت ها و روزنامه ها موید این نکته است. خودت را صاحب نظر می دانی؟ یعنی احساس می کنی که حرف داری برای گفتن؟

صاحب نظر، کلمه وحشتناکی است. صاحب نظر به این معنا که خودم را صاحب "نظر مستقلی" بدانم، برای امثال من خیلی زود است. فکر می کنم حالا حالاها اگر بتوانیم درس های اساتید و پیشکسوت ها را درست پس بدهیم، خیلی کار کرده ایم.

در جلسه ملاقات با آقا بودی؟
خیر، متاسفانه توفیق نداشتم. یک کارتی دوستان از طرف سازمان بسیج دانشجویی لطف کردند، ولی به نظرم رسید این بیشتر حق کسانی که الان در فضای دانشجویی فعال هستند. به همین دلیل کارت را به یکی از دوستان ورودی 87 دانشکده علوم اجتماعی دادم.

منتهی از این فرصت استفاده کنم تا نکته ای را بگویم. یک مقدار در مورد توزیع کارت دیدار، مشکل وجود دارد. خیلی از بچه های فعال دانشجویی سوخت یک سال، فعالیت خود را در این دیدار می گیرند. جا دارد به کسانی مثل من که چند سال این توفیق را داشتیم، دیگر کارت ندهند، یا به مجموعه های دانشجویی به میزان وزن آنها کارت داده شود.

مثلا به بسیج دانشگاه تهران با این گستره و اهمیت استراتژیک دادن 6 کارت دیدار منطقی نیست. آن هم در حالی که مثلاً یک کانونی که کلا عرض و طول آن در حد شش یا هفت نفر است، هم همین تعداد کارت می گیرد.

حتما دیدار را از تلویزیون دیده ای. نظرت در مورد این دیدار چیست؟ آیا نسبت به سال گذشته تفاوتی داشت؟
این ملاقات ها سوای تعارفات و صحبت های رایج، برای فعالان فضای دانشجویی همیشه منشأ الهام و حرکت بوده. امسال به طور خاص این جهت برجسته بود، هم در سوالات دانشجویان و هم در مطالبی که آقا مطرح فرمودند. خود ایشان هم اشاره به این مطلب داشتند که سوالات کار شده و فکر شده بود و مباحث مهمی در آن طرح شد. طبعاً ایشان نیز نکات مهمی را فرمودند.

به خاطر فرزند آقای صفارهرندی بودن داری دکترا می گیری؟
خیلی از داشته های خودم را مدیون فضای تربیت خانوادگی می دانم. این چیزی نیست که بخواهم انکار کنم. اگر خرده ایمانی در خورجین ما پیدا بشود و اگر علاقه ای به انقلاب، آرمان های امام و رهبری داریم همه را لطف خدا می دانم و خانواده ای که در آن پرورش پیدا کردم. چون درخانه به این مسایل توجه می شد.

در مورد درس و تحصیل، همراهی خانواده و تشویق آنها مطمئنا موثر بوده است. البته اگر منظور شما این بود که شاید پارتی بازی کرده باشند، من مثل دیگران تمام مراحل آزمون ورود به مقطع دکترا را طی کردم. آن هم در دانشکده و گروهی که اساتیدی با دیدگاههای سیاسی متفاوت و متعارض با ما در آن حضور دارند.

بیشتر می خواستم بدانم چشم و هم چشمی است بین فرزندان مسوولان برای گرفتن مدرک های بالا؟

تا به حال به این نکته دقت نکرده ام. خیلی با فرزندان مسوولین در ارتباط نیستم. البته بعضی از نفرات را می شناسم، ولی در حلقه اول دوستان بنده جای ندارند تا بخواهم این فضای رقابت به نوعی که فرمودید را درک کنم.

مشغول چه کاری هستی؟ به عنوان شغلی که درآمد داشته باشی.
از 6-7 سال قبل توفیق تدریس در دبیرستان و راهنمایی را دارم، که تجربه بسیار ارزنده ای بود. گاهی با بعضی از نشریات در مراحلی در ارتباط بودم، ولی مشخصا طی یک سال اخیر درگیر فعالیت های علمی و پژوهشی هستم. البته این فعالیت پژوهشی شاید غلط انداز باشد. منظورم به هیچ وجه آن پروژه های چند صد میلیونی و میلیاردی نیست که فقط در قصه ها راجع بهشان شنیده ایم و همیشه در اختیار «محققان حرفه ای» (!) قرار دارد.

چرا بیشتر آقازاده ها باید کار تشکیلاتی انجام دهند؟ چرا به سراغ شغل آزاد و یک کاسبی جمع و جور نمی روند؟
نسل قبلی آقازاده هایی که ما وصف آنها را شنیدیم بیشتر دنبال کار آزاد بودند و کاسبی های موفق را هم بعضا راه انداخته اند. کلی نمی توانم اظهار نظر کنم ولی شخصا علاقه ای به کار اقتصادی و کاسبی به این معنا ندارم، نه اینکه این را مساله بدی بدانم. در واقع حوزه دل مشغولی های من چیز دیگری است.

اگر بخواهیم وجهه مبنایی تری را در نظر بگیریم باید نگاهی آرمانی داشته باشیم و بدانیم چه کاری را انجام بدهیم، تا در مسیر آرمان خود حرکت کنیم. بعد از این چند سال فعالیت نگاهی در من پر رنگ شد که نقطه اصلی فعالیت یا به اصطلاح تنگه احد انقلاب، عرصه فعالیت نظری و علمی است. بنای خودم فعالیت در این مسیر خواهد بود تا شاید بتوانم کمکی به آرمان های انقلاب کنم.

شما فرد شناخته شده ای هستی، حداقل به سبب مناظره های انتخابات سال گذشته، چقدر این حس وجود دارد که حتما فرزند مسوول باید اظهار نظر کند؟ دلیل این اظهار نظرها چیست؟
حتمیتی وجود ندارد. زمانی که در مناظره شرکت کردم، فعالیت دانشجویی داشتم و به طور کل کارهایی که نتیجه آن می شود دیده شدن؛ برداشتم این نبوده به عنوان پسر آقای صفارهرندی مطرح می شوم. دیدگاهم این بود یا حد اقل دوست داشتم این باشد که به عنوان یک مسلمان انقلابی و یک بچه حزب اللهی چه وظیفه ای دارم؟ تا به آن عمل کنم.

البته همه ما باید به خدا پناه ببریم از شر نفس. چه بسا این کارها برای دیده شدن بوده باشد. ولی در نگاه آرمانی فرد باید به تکلیف عمل کند. در مورد خاص مناظره ها باید عرض کنم من حسابی آنجا فحش خوردم. وقتی دوستان بحث مناظره را مطرح کردند، برداشتم این بود که حجت بر من تمام شده و باید در این میدان حاضر شوم. امیدوارم به عنوان کاری تکلیفی از من قبول کنند.

در مراسمات رسمی چقدر همراه پدر بوده ای؟
خیلی نبوده. منظورتان از مراسم رسمی چیست؟

یعنی مراسمی که با حضور وزراء و مسوولان باشد.
یک یا دوبار آقای احمدی نژاد در دوره نهم ضیافتی برای خانواده های اعضای دولت برگزار کردند. آشنایی مختصری که با بعضی از فرزندان مسوولین دارم از همان دیدارها است.

همه آقازاده ها دارای حرف مشترکی هستند که ما کاری نمی کنیم، فعالیتی نداریم و... پس این فساد ناشی از آقازادگی از کجا بروز کرده است؟

شما پیش خوب کسانی نرفتی. باید سراغ کسانی می رفتی که دستشان بیشتر در کار است.

می خواهم بدانم چرا آنها این حرف را می زنند؟ یعنی همان هایی که به قول شما دستشان در کار است.
شاید کاری نمی کنند، یا حداقل از نظرشان این موضوعات کاری نیست. شاید احساس می کنند یک تراکنش مالی مختصر است و به حساب نمی آید! معتقد هستم در یک دوره هائی انحرافاتی در انقلاب ایجاد شد و یک تلقی به وجود آمد در برخی که فکر کردند دارای حق های ویژه ای هستند.

بعضی از مسوولان احساس کردند برای کارهای دارای اهمیت جدی و اساسی باید کسانی را بگذاریم که مورد اعتماد شخصی ما باشند. مثلا در حوزه های دارای فرصت های مهم مادی از کسانی استفاده شد که به اصطلاح به آنها می گویند آقازاده. یا شاید بعضی احساس کردند در دوره هایی عقب افتادند، حالا خوب است بچه هایشان این عقب ماندگی را جبران کنند. خود آن آقا هم گاهی راضی نبود به کارهای آقازاده خود، ولی آنقدر درگیر کار بود، اصلا فرصت نمی کرد روی فرزند خود کار کند.

چشم باز می کرد و می دید فرزندش به دلیل جایگاه او مناسباتی برقرار کرده که از کنترل او خارج است. مجموع این مسایل پدیده آقازادگی را به این معنای بد ایجاد کرد. برداشتم این است، به دلیل فضای خاص سال های اخیر و حرکتی که در مقابل این ماجرا شکل گرفت، هزینه آقازاده بازی بالارفت. شاید خودم فرد خوبی نباشم، ولی به خاطر آن هزینه سراغش نمی روم حداقل.

گفتید پدرها از پسرهای خود غافل شدند. چند درصد از پدرهای مسوول ناراضی اند از این که فرزند آنها آقازادگی می کند؟

نمی توانم درصد خاصی را بگویم. می شود گفت از هر دو نوع وجود دارد. کما اینکه آقاهایی داریم را که از آقازاده های خود اعلام تبری کردند. در مقابل کسانی سکوت کردند و بعضی راه کمک را در پیش گرفتند.

بزرگی می گفت شما قصه حضرت نوح را ببینید. حضرت نوح در آن لحظات آخر از خدا می خواهد فرزندش را نجات بدهد و باز پسر خود را نصیحت می کند. خداوند به نظر می رسد به حضرت نوح نهیب می زند که این اصلا پسر تو نیست، چون اهل ایمان نبوده. می خواهم بگویم شاید پیامبر خدا هم دچار این حب فرزند بشود، چه برسد به آدم های معمولی با ظرفیت های پائین تر.

با چند نفر از فرزندان مسوولین در ارتباطی؟ منظورم بیشتر در حد وزیر و نمایندگان مجلس است.
پسران آقای دکتر احمدی نژاد در حد سلام علیک. آقازاده آقای لاریجانی را از گذشته می شناختم و خیلی سال است که ندیدمش. شاید رابطه دوستی نشود برای اینها توصیف کرد. با فرزندان کسانی چون آقای کوثری (فرمانده سابق لشگر 27 و نماینده مجلس) و سردار ناصح (فرمانده سابق لشکر 10 سیدالشهدا) هم آشنایی و رفاقتی دارم.

در میان حلقه نزدیک و صمیمی دوستانم تنها می توانم از پسر آقای دکتر علی منتظری که در گذشته رییس جهاد دانشگاهی بود، نام ببرم. اگر او را آقازاده (به معنای مصطلح) حساب کنیم. برای خودم هم جالب شد! واقعا مثل اینکه من با هیچ آقازاده ای دوست نیستم.

پسر آقای قشقاوی در مصاحبه ای که با او داشتم می گفت؛ جوانب مساله آقازادگی و حد و حدود آن مشخص نیست. باید یک جزوه ای درست شود تا من آقازاده بدانم کدام استفاده ام رانت است و کدام بدون اشکال. یعنی اینقدر مبهم است؟

تا به حال اینطور فکر نکرده ام، که ما نیاز به یک جزوه داشته باشیم. ضمن اینکه اساساً به رسمیت شناختن مفهوم آقازادگی را قبول ندارم. حالا ما خودمان را به رسمیت بشناسیم به عنوان صنف آقازادگان؟! هر آدمی باید سعی کند مناسب با شأن و جایگاه و برداشت خود از آرمان های انقلاب و شعائر اسلامی حد را تعیین کند.

برای همه نمی شود یک نسخه ارائه کرد. مثلا در بحث اقتصادی، رهبری فعالیت اقتصادی را برای فرزندانشان حتی حلال، هم عملا جایز نمی دانند و گفته اند اگر می خواهید فرزند من باشید، فعالیت اقتصادی حلال را هم دنبال نکنید. شاید اقتضا کسی در جایگاه پایین تر این نباشد و بتواند وارد فضای اقتصادی حلال بشود. خیلی رسمی و مدون کردن این ماجرا را جالب نمی دانم که مثل بنیاد نخبگان، بنیاد آقازادگان راه بیاندازیم و برای آنها دستورالعمل تعیین کنیم!

خانه پدرتان زمانی که وارد دولت شدند تغییر نکرده؟
خیر.منزل پدر از سال 73 ثابت است. پدر و مادر من سال 60 با هم ازدواج کردند و تا سال 73 مستأجر بودند تا اینکه با قرض و وام توانستند خانه بخرند.

منزل کجاست؟
ده ونک. یکی از دهات داخل تهران (باخنده).

 پدرتان دارای چهره ای منطقی است. در منزل هم اینطور هستند؟
یکی از ویژگی های پدر که باعث می شود محل مشورت باشند، برای اقوام دور و نزدیک همین منطقی بودن و طمانینه است که در ایشان وجود دارد. حقیقتا برای خودم این مغتنم بوده. اگر بخواهم مورد مشخصی را مثال بزنم؛ یک مقطعی در دبیرستان از رشته ریاضی به علوم انسانی تغییر رشته دادم. خیلی از اقوام به خاطر نگاه هایی که در جامعه ما هست نسبت به علوم انسانی مقاومت می کردند، حتی به پدر می گفتند جلوی پسرت را نمی خواهی بگیری؟ ولی پدر واقعا حمایت کرد و نگاه صبورانه و منطقی او باعث پیشرفت من شد.

پدر را در منزل چطور صدا می کنی؟
بابا صدایشان می کنیم.

چقدر با پدر اختلاف داری؟ تا به حال شده سر موضوعی اختلاف داشته باشید و هیچ کدام کوتاه نیایید؟
مواردی وجود داشته، ولی خیلی زیاد نیست. من یک مقاله ای نوشتم، همین چند هفته پیش و در آن اشاره ای به مرحوم سید جمال الدین اسدآبادی داشتم. پدر مقاله را خوانده بود و می گفت چیزی که در مورد سید جمال می گوئی درست نیست. موضع ایشان نسبت به سید جمال مثبت بود ولی من در آن مقاله موضع منفی داشتم. با پدر صحبت کردیم، در آخر هم من سر حرفم ماندم و هم ایشان.

در مسابل سیاسی به طور موردی. خدا را شکر تفاوت نظر مبنایی وجود ندارد. در مواردی ما به صورت رادیکال تر فکر می کنیم و نسل پدرسنجیده تر و پخته تر هستند به همین دلیل دچار اختلاف می شویم.

همسرت را از چه طبقه ای انتخاب می کنی؟
هم کفو بودن اجتماعی و فرهنگی برایم خیلی مهم است. طبقه به مفهوم سیاسی و مادی ابدا در انتخاب من نقشی نخواهد داشت.

این که فرزند مسوول باشد مهم است؟
اصلا مهم نیست. ملاک های دیگری برای من مهم تر است. یکی از ملاک های مطلوب من بحث ساده زیستی و قناعت است.

در سیاست با چه مسایلی اصلا کنار نمی آیی؟
شخصا با منفعت جویی در عرصه سیاست مشکل دارم. کلا نگاه کاسب کارانه و سودجویانه در سیاست چیزی است که اصلا با آن کنار نمی آیم و بیشترین آزاردهندگی را برایم به همراه دارد. طبیعتا فاصله گرفتن از ولایت هم یک انحراف عقیدتی و خطای راهبردی و استراتژیک است از نظر من.

نظرت در مورد میر حسین موسوی و مسایل بعد از انتخابات چیست؟

در مورد شخص میرحسین قبل از انتخابات دید مثبتی داشتم، مثلا 4 ماه قبل از انتخابات. ضمنا ما طرفدار آقای احمدی نژاد بودیم و معتقد به اینکه ادامه مسیر دولت نهم و نوع نگاه احمدی نژاد برای این برهه از انقلاب لازم است. خودم شخصا ناراحت بودم این رقابت موسوی، احمدی نژاد رقابت معناداری نیست.

برداشتم این بود خیلی از شعارهایی که احمدی نژاد می دهد و ما به آن معتقدیم نگاه موسوی هم است. حرف های میرحسین تا قبل از عید نوروز نشانگر همین بود. گاهی به دوستانم می گویم؛ ما شانس آوردیم آقای موسوی این بار آمد در عرصه انتخابات. فرض کنید اگر چهار سال دیگر می آمد شاید کاندیداهای رقیب او امثال احمدی نژاد با آن صبغه آرمانی نبودند و چه بسا خود ما می رفتیم و برای او ستاد می زدیم!

این از لطف خدا بود که زمینه بروز چنین خطایی را برای امثال بنده فراهم نکرد. در حال حاضر موسوی را در حد یک آیینه عبرت می دانم. او مصداق بارز هبط اعمال است به نظرم. می شود این جهت را متذکر شد که وقتی انحرافات و لغزشهای کوچک رفع و درمان نمی شود، سر از چه انحرافات عمیق و فجایع بزرگی درمی آورد.

چند آقازاده را می شناسی که عوام او را بشناسند؟ یعنی رابطه خوبی با عوام دارند؟
در راس همه آقازاده ها حضرات ائمه معصومین هستند که همه هم می شناسندشان. بزرگترین آقازاده ها هم امام حسین(ع) و امام حسن(ع) هستند. ولی آقازاده به مفهوم رایج نمی دانم.

تا حالا شده فکر کنی دغدغه یک دست فروش کنار خیابان چیست؟
نه.

 چرا فکر نکرده ای؟

تا به حال به ذهنم نرسیده. اگر منظور بحث فقر است، بله خیلی به آن فکر می کنم. همیشه متاثر می شوم از این صحنه ها که اگر ساعت 12 شب به بعد در خیابان باشی خواهی دید، یک مردی و یا زنی با ظاهری محترم دارد، میان زباله ها می گردد.

مسوولین چقدر این معضلات و دغدغه های جامعه را درک می کنند؟ به عنوان پسر یک مسوول بگو.

اگر حساسیتی نسبت به این موضوعات داریم از همان نوع نگاهی است که ما از پدر گرفته ایم. این در ما درونی شد تا نسبت به فقر و بی عدالتی حساس باشیم. یاد گرفته ام میل و آرزوی زندگی مرفه و دور از فضای مردم را نداشته باشم.

نظرت در مورد آقای احمدی نژاد؟

خیلی از خاطرات خوب ما با او گره خورده امیدوارم همیشه اسم ایشان یادآور آن یادهای خوب باشد.

چند کلمه می گویم و شما یک جمله در مورد آن بگویید:

- امام(ره): حجت مسلمانی عصر ما

- سفرهای استانی: بازگشت دولت به مردم

- پادگان دوکوهه: حسینیه شهید همت

طرفدار چه تیمی هستی؟

طرفدار پرسپولیس.

تفریح ات چیست؟

مطالعه، معاشرت با دوستان، تلویزیون و بعضا هم سینما.

 حرف آخر سجاد صفارهرندی:

چون به پدر اشاره شد در این مصاحبه وظیفه می دانم به نقش بزرگ مادرم در تربیت خودم اشاره کنم. آموزه هائی که ما در خانه یاد گرفته ایم، ایمان و تکلیف گرائی و تعهد نسبت به جامعه بوده و انشاءا... بتوانیم حق آن را ادا کنیم.



***