باشگاه جوانی برنا/کارت ورود به جلسه امتحان حکم دکمه تزیینی روی کت را دارد. فقط برایت صادر می کنند تا این حس به تو منتقل شود که دانشجو هستی و روزهای خوش درس پس دادن، سر رسیده است.

اگر غیر از این فکر کنی و جدی بگیری می شوی سوژه بچه ها! به حدی که وقتی سر جلسه نشسته اند و نگاه تند و تیز مراقب جلسه بر سرشان خراب شده، کنترل خنده برایشان مشکل و احیانا متهم به تقلب می شوند.

خب حق هم دارند. فکر کنید شما یک سوزن ته گرد برداشته اید و با احتیاط کارت ورود به جلسه تان را روی لباستان نصب العین کرده اید، بعد هم مدام روی آن دست می کشید تا یک وقت توسط حوادث مترقبه سطح صافش بهم نخورد. هر کس را هم که می بینید تاکید می کنید که مثل شما کارتش را دودستی بچسبد و گرنه سرنوشت بدی در انتظارش است.

با اینکه این حرکت شما ته دل بعضی ها را دچار یک زلزله نیم ریشتری می کند اما عوضش روحیه خوبی بین همکلاسی هایتان پخش می کنید. بله! شما باعث نشستن لبخند بر لبان دوستانتان که نه، باعث روده بر شدنشان از خنده می شوید و این یعنی خوردن یک کیلو عسل برای حفظ بنیه امتحانی ها!

به این ترتیب دکمه تزیینی که به چشم نمی آید- یعنی به دردنخور است- بود و نبودش فرقی نمی کند و اصلا نباشد، خیالتان راحت تر است. کم شدن یک دهم گرم از وزن کیفتان هم یک دهم گرم است.

پس کارت را در خانه می گذارید و همین طور که کیفتان را به صورت نیم دایره جلو و عقب می برید به سوی دانشگاه روانه می شوید . امتحان امروزتان یک درس عمومی است و به خیالتان آب خوردن است.

سر جلسه نشسته اید که صدای یکی از مراقبین به گوش می رسد که کارت ها روی میز! منحنی ناشی از خنده بر روی لبتان کمی کوتاه تر می شود ولی سعی می کنید روحیه خودتان را حفظ کنید و همچنان جوهرهای خودکارتان را بر روی کاغذ خشک کنید.

در همین اثنا مراقبی بالای سرتان حاضر می شود و از زوایای که شما می بینید مشخص است تا کارت شما را نبیند دست بردار نیست. یادتان می افتد امروز امتحان در دانشکده خودتان نیست و چهره ناآشنایتان برای رفع شک باید ابهام زدایی شود.

کار به مشاجره می کشد. با آمدن رییس دانشکده و گرفتن قول از شما که از دفعه بعد بدون کارت نیایید، خاتمه می یابد. در حال خشک کردن اشک های ندامت هستبد که ناگهان مراقب شروع می کند به شکایت که این دانشجو به من توهین کرده است!

نه!!! این دیگر از کجا پیدایش شد؟! سناریو تکرار می شود. دلیل و عذرخواهی و قول دادن. عجب امتحانی شد!

انگار همان کارت و سوزن و خنده های بچه ها به این گریه ها می ارزد. مخصوصاً اگر گیر کسی بیفتید که هدفش از این کار اجرای نظم نبوده و می خواسته خودی نشان بدهد!




***