باشگاه جوانی برنا/پس از نماز صبح به حرکت مان ادامه می دهیم تا چند ساعت دیگر را در کربلا و کنار مرقد مطهر سید الشهدا (ع) باشیم. نزدیک به تیر برق شماره 1250 که می شویم، جاده تغییر می کند. جاده امسال را به دلایل امنیتی تغییر داده اند.

خوشبختانه تا به امروز خبری از انفجار نبوده؛ البته همگی منتظر اتفاق و حادثه ای خاص و شهادت هستند و بعضی ها هم وصیت نامه شان را از قبل نوشته اند. به دلیل تغییر راه دیگر بچه ها نمی توانند در جایی که روز قبل تعیین کرده بودند، همدیگر را ببینند. هر قدم که بر می داری احساس می کنی به بهشت نزدیک شده ای.

در میان راه برخی از دانشجویان را می بینم و با آنها گفت و گو می کنم.

محمد خواجه لک زاده اهل ملایر و دانشجوی کارشناسی ارشد رشته مواد در دانشگاه تربیت مدرس است و امروز در جمع کاروان دانشجویی به سمت حرم حضرت ابوالفضل (ع) و امام حسین (ع) در حرکت است و بار اولی است که برای زیارت آمده و آمدنش را قسمت می داند و کرامت و بخشندگی آقا را آنچنان می داند که هیچ کس دست خالی بر نمی گردد. محمد می گوید: یک صد کیلومتر پیاده روی برای من شهرستانی، زیاد و سخت نیست و درباره جمعیتی که در راه دیده توضیح می دهد: اصلا انتظار نداشتم این گونه باشد و انگار در جمعیت میان نجف تا کربلا هیچ وقفه ای وجود ندارد.

محمد درباره اولین مرتبه ای که نجف را دید گفت:باورم نمی شد صبح را در حرم مولا امیر المونین (ع) باشم.از انفجار های سال گذشته نمی ترسم، شهادت در این راه سعادت است. دوست دارم سالهای دیگر هم بیایم. ده مرتبه و صد مرتبه آمدن به کربلا نیز انسان را سیر نمی کند.

حامد اقشایی دانشجوی رشته روانشناسی دانشگاه شاهد دومین مرتبه ای است که عازم کربلا شده و جمعیت را دارای شور و حال خاصی می بیند. درباره خواسته اش از امام حسین (ع) می گوید: شیعیان فقط یک خواسته دارند و آن ظهور حضرت حجت (ع) است.

امیر معمار زاده دانشجوی فلسفه دانشگاه امام صادق (ع) اولین مرتبه ای است که توفیق زیارت دارد و طی کردن این راه را به صورت پیاده روی سخت نمی داند و آمدن به این مسافرت را توفیق الهی و موقعیتی استثنایی می داند و می گوید: فکر می کردم جمعیت خیلی کم است، اما دیدن این جمعیت، برایم تعجب برانگیز بود و نمی دانم این جمعیت چگونه در روز اربعین در کربلا جا می شوند.

امیر در ادامه صحبتش می گوید: آمده ایم تا از امام حسین (ع) امام زمان (عج) را بخواهیم.اینگونه برنامه ها فرصت های فوق العاده ای برای جوانان است. همگی دانشجو هستند و هماهنگی میانشان بیشتر بوده و روحیه جوانی خاصی در همگی است و هنوز حب دنیا در دلشان وارد نشده است.

وارد خیابانی می شوم که یکباره جوانی جلو می آید و می گوید: شما هم با کاروان دانشجویی آمدی؟ وقتی پاسخ می دهم، کارتی را می دهد که بر روی آن نوشته شده است "فندق ضیوف الحسین". پس از جستجو در کوچه های کربلا، بالاخره هتل را پیدا می کنم.

قبل از من چندین نفر دیگر به هتل رسیده اند. کیف ها و وسایل همگی شان در کنار پله ها  ریخته شده اند. با آن همه خستگی و پاهای تاول زده و زخمی، مجبور هستیم شش طبقه را از پله ها بالا برویم و در یک اتاق 20 متری مخصوص دو نفر، هفت نفری استراحت کنیم.

وسایل را که می گذارم چند نفر دیگر هم از راه می رسند. مستحب است با همین لباس ها و صورت خاکی به زیارت امام حسین (ع) برویم. با دیگران راه می افتیم تا به زیارت برویم، اما جمعیت آنچنان بسیار است که رفت و برگشتمان به حرم چهار ساعت طول می کشد.

چقدر زیباست پس از چند روز پیاده روی و با پاهای زخمی و لباس خاکی وارد بین الحرمین شوی تا کمی از شرمندگی ات در مقابل سالار شهیدان و حضرت زینب (س) کم شود و بتوانی وارد حرم شوی.