محمد فتح نجات نوشت:

حرف های بیهوده ای می زنند افرادی که هیچ سررشته ای از جامعه خود ندارند. این افراد جامعه ای که در آن زندگی می کنند را نمی شناسند و برای سیاه کردن برگه روزی نامه شان هرچیزی می نویسند. به عنوان مثال چندی پیش یکی از نشریه داران کرمانی که سررشته ای از نویسندگی و خبرنگاری ندارد درباره اتفاق فرو رفتن مداد در سر دانش آموز رودباری نوشته بود که «برای کنترل بچه های جنوبی گاهی معلم مجبور به اعمال خشونت است» و به دلیل بی اطلاعی سعی داشت تنبیه را نوعی شیوه آموزشی قلمداد کند. فقط می توان برای چنین طرز فکری افسوس خورد، برای چنین فکر کوتاهی که تنبیه را بر کودک لازم می داند در حالی که در مجامع پیشرفته حتی درباره حیوانات هم چنین تفکری دیگر وجود ندارد.

اما این نکته که ذکر شد، مایه ی این مطلب نیست. آنچه امروز باعث شده است که قلم بر کاغذ روان سازم کلیپی است که دایره چشمانم را خیس کرد. تصویری زیبا و الهی از بخشش! بخششی که روح خدا در آن جریان داشت. بخششی از جنس بلور انسانیت که نشان از روح زلال و مهربان مردم جنوب دارد. مردمی که در کشور به مهربانی و مهمان نوازی معروف هستند و نجابت، صفتی جدانشدنی از ایشان است.

در کلیپ مذکور دانش آموزی که مداد در سرش فرو رفته بود با چشمان مهربان و بخشنده ی خود در دوربین تلفن همراه یکی از همکاران معلمش نگاه می کند و با لبخندی پر از عطوفت می خواهد که معلمش به کلاس برگردد. من گریستم از این همه احساسات که در صورت و سیرت این کودک دیدم و این حجم از احساسات در دنیای بی آبرو و خشن امروزی تحملش برای ذهن بنده حقیر سخت بود. بخشش این کودک از جنس معرفت زلال جنوبی بود. نمی دانم برای چه کسی چشمانم را نماگین کردم؛ برای معلم یا دانش آموز!  چون می دانم که معلم در روزهای گذشته از فرط پشیمانی بارها گریسته است، اما رسالت روزنامه نگاری به من اجازه نمی داد که از این اتفاق ننویسم. در شماره های پیشین در این باره نوشتیم، اما بسیار دلمان برای معلم سوخت. دلمان سوخت که چرا باید در برپاشنه ای بچرخد که یک معلم شرمنده ی مردم خود شود. آن هم معلم که والاترین قشر جامعه به شمار می آید و این روزها به دلیل درآمد کم آنطور که لایقش است نمی تواند زیست کند و ممکن است همین مشکل ذهن او را لحظه ای به سمت تنبیه -که آسان ترین راه فرار از معضلات آموزشی است- ببرد.

همه اینها که در سطور پیشین نگاشته شد چیزی از اهمیت این اتفاق کم نمی کند و ما به عنوان روزنامه نگارانی که برای مردم قلم می زنند از مسئولان می خواهیم که از چنین رخدادهایی پیشگیری کنند، چرا که تنبیه کردن فردتنبیه گر نه تنها فایده ای ندارد، بلکه بهداشت روانی جامعه را نشانه می رود. باید علاج قبل از وقوع کرد. در این فیلم که به سرعت در شبکه های اجتماعی منتشر شد دانش آموز رودباری می گوید که من حالم خوب است و می خواهم که آقای معلم به کلاس بازگردد. او همچنین می گوید که این اتفاق تعمدی نبوده است و آقای معلم بی تقصیر است و من معلمم را دوست دارم. ما نیز بر این عقیده هستیم که معلم بی تقصیر است، شخصی که این فیلم را منتشر کرده نیز بی تقصیر است، تقصیر متوجه سیستمی است که در زمینه تغییر و تحولات آموزشی کند عمل کرده است. همین کاهلی در به روز رسانی سیستم آموزشی باعث شده است که بعضی آموزگاران ما مانند چند صد سال گذشته در کشورهای پیشرفته عمل کنند و به زور ترکه و کتک بخواهند دانش آموزان را توجیه کنند. همانطور که در یکی از شماره های قبلی «کرمان امروز» در همین باره نوشته شد؛ تنبیه آخرین راه برای تربیت است، اما افرادی که توجیه نشده اند و یا کاهل هستند، آخرین روش را در همان ابتدای کار استفاده و یک جامعه را دچار آفت می کنند.

باید آگاه باشیم که ممکن است تنبیه در لحظه کودک را آرام و مهار کند، اما تاثیری که در آینده ی وی و طبیعتا بر جامعه دارد بسیار ناگوار است. به امید روزی که سیستم آموزشی ما تمامی متدهای آموزشی روز دنیا را به تک تک آموزگاران دورافتاده ترین نقاط کشور آموزش دهد و این تبعیض رفتاری از بین مدارس شهرها و محله ها زدوده شود. نمی دانم باید به حرف این کودک پاک و بی پیرایه عمل کرد و معلم را به خدمت بازگرداند یا اینکه برای جلوگیری از اتفاقات مشابه در آینده، به مجازات او ادامه داد، بنده تخصصی در این رابطه ندارم و چنین تصمیمی را به متخصصان امر واگذار می کنم. تنها امیدوارم که تدبیر شامل حال این امید نیز قرار گیرد.