بدترین نوع فراموشی، این نیست که پاسخ یک پرسش امتحانی را از یاد ببریم که عیار آینده شغلی مان به آن پیوند خورده! حتی این هم نیست که تاریخ تولد نزدیک ترین عزیز زندگی مان را از یاد ببریم! بل، تاسف بارترین نوع فراموشی آن است که به قول شادروان نادر ابراهیمی عزیز: دوستان مان را از یاد ببریم ... و رنگ نگاه مهربان یک رهگذر را!

اما استاد عبدالحسین وهابزاده در کتاب بی رقیبش "کودک و طبیعت"، از قول یک روزنامه نگار ۷۴ ساله و مشهور آمریکایی به نام "پیتر کان" از فراموشی مصیبت بارتری سخن می گوید که راز دوام نیستی در طبیعت وطنی است که دوستش داریم .

و آن، "فراموشی بین نسلی محیط زیستی" است.

پیتر کان در توضیح این فراموشی بدخیم می گوید:  "افراد محیط طبیعی دوران کودکی خود را به عنوان معیار معمول می بینند و تباهی های  محیط زیستی مراحل بعدی حیات خود را، با آن قیاس می کنند. با آمد و رفت هر نسل، بر مقداری تباهی محیط زیست افزوده می شود، اما هر نسل، آن شرایط تباه شده را به عنوان شرایط سالم و بدون تباهی و تجربه ی عادی خود به حساب می آورد."

 راست این است که عیب این فراموشی بس عظیم تر می نماید! زیرا، برای هر یک از ما درک مستقیم و حسی این نکته دشوار خواهد بود که آنچه در کودکی از طبیعت تجربه کرده ایم، نه وضعیت عادی، بلکه محیطی است که پیشاپیش تباه بوده است!

سالها پیش استاد محمدعلی اسلامی ندوشن در مقدمه تاریخ بزرگ جهان اثر کارل گریمبرگ، چنین نوشته است: "مهم ترین فایده تاریخ، آن است که به انسان وسعت دید می دهد تا دیگر مپندارد که زمان فقط زمان اوست و حق همانی است که او از آن برخوردار بوده است."

و بر همین آهنگ، نسیانی که در مرور روند کاهنده کارایی سرزمین دوست داشتنی مان، ایران عزیز در حال رخ دادن است؛ بسیار غم انگیز و مصیبت بارتر است! نیست؟ وگرنه مقام متولی جنگل در این کشور نباید با خوشحالی از افزایش بیش از یکصد هزار هکتاری سطح جنگلهای هیرکانی در شمال کشور سخن گوید، در حالی که خود نیک می داند بیش از سیصد هزار هکتار از وسعت واقعی جنگلهای ارزشمندمان را هم از دست داده ایم! نداده ایم؟

 و اگر آن فراموشی تاریخی نبود، حامیان سدسازی در روز گذشته و بی مهابای قضاوت نسل آینده در فرداها، چنان پاسخ شگفت انگیزی را خطاب به نگارنده در خبرگزاری مهر منتشر نمی کردند و اگر آن فراموشی نبود و آن آمارسازی ها نبود، به بهانه عبور جاده از جنگل ابر یا خط لوله آب از خزر و یا ساخت سدهای درخت افکنی چون شفارود و کسیلیان و خرسان و بختیاری و داریان و ... این همه فشار بر سازمان متولی محیط زیست ایران وارد نمی شد! می شد؟