به گزارش خبرنگار خبرگزاری برنا؛ «ازترس بیهوش شدم، وقتی به هوش آمدم بالای سرم نشسته بود و نگاهم می‌کرد، نمی توانستم حرف بزنم. فهمیدن اینکه چه اتفاقی افتاده برایم سخت نبود.

 وقتی مادرم دوباره ازدواج کرد من 10 سال بیشتر نداشتم، یک روز با مرد غریبه ای  به خانه آمد و گفت: عزیزم این آقا از امروز پدرته. مادرم با همسر جدیدش زندگی خوبی داشت، اما نمی دانم چرا من احساس خوبی نسبت به این مرد نداشتم، از طرز نگاه کردنش می ترسیدم، جوری به من چشم می دوخت که احساس می کردم برهنه هستم.

دوسال از زندگی مشترک جدید مادرم می گذشت او خوشحال از این اتفاق بود، تا اینکه مجبور شد برای نگهداری از مادر بزرگم چند هفته ای را به مشهد برود.

احساس خوبی نداشتم دلم نمی خواست مدرسه تعطیل شود، به خانه که برگشتم دیدم ناپدری ام خانه است، گفت برایم غذای مورد علاقه ام را پخته است تا لباس هایم را عوض کنم او هم سفره را  می چیند. به اتاقم رفتم تا لباس هایم را تعویض کنم که او هم پشت سر من آمد، در را بست گفت که جیغ نزنم، ترسیده بودم، صدایم در نمی آمد به سمت در دویدم اما او مرا گرفت، انگار هر چقدر بیشتر برا رهایی از دستش تلاش می کردم او بیشتر خوشش می آمد، دستش را رو دهانم گذاشته بود تا صدا فریادهایم را کسی نشنود، نفسم بند آمده بود، توان مقابله با او را نداشتم.»

مریم حالا زن 35 ساله ای است که روزهای سخت بعد از تعرض جنسی نا پدری اش را پشت سر گذاشته است، می گوید فقط درس می خواندم چون راه خلاص شدن از خانه ای بود، که در آن مورد آسیب قرار گرفته بودم؛ همان سال اول دانشگاه قبول شده است و به دورترین  نقطه ای که از شهر خودش می شناخت سفر کرده و هیچگاه به خانه اش بازنگشته.

او می گوید: روزهای اول گیج بودم نمی دانستم باید چه کار کنم ناپدری ام تهدید کرده بود اگر چیزی به مادر بگویم او را طلاق می دهد: « مادرت بدبخت می شود، باید گوشه ی خیابان زندگی کند» اینها حرف هایی بود که ناپدری ام می زد. ترسیده بودم، بعدا چند بار دیگر قصد تعرض داشت که توانستم از دستش فرار کنم.

درباره ی تعرض جنسی به کودکان که تعریف درستی در جامعه ی ما وجود ندارد، (child abuse) یا سوء استفاده جنسی از کودکان، اصطلاحی است که در  روانشناسی  برای بروز چنین آسیبی بیان می شود.

بنا بر تعریف موجود، درگیر کردن کودک در فعالیت‌های جنسی با افراد بزرگسال که دامنه‌ی آن از لمس تا اعمال جنسی که نمی تواند عدم رضایت و ناراحتی خود را اعلام کند تعرض جنسی محسوب می شود.

 یکی از تلنگرهای اصلی جامعه تجاوز و آزار و اذیت جنسی در کودکان و دختران جوان و یا حتی زنان جوان  که از ترس بی آبرویی ویا ترس از همسرانشان است.کسی که مورد تعرض قرار می گیرد، نمی تواند به کسی بگوید که چه اتفاقی برایش افتاده و خودش را مقصر می داند، احساس گناه می کند و مانند مرده ی متحرکی می شود که فقط نفس می کشد.

در فرهنگ ما، تصور غلط  و باطلی وجود دارد، آن این است که کودکان در سنین پائین چیزی از روابط متوجه نمی شوند و برداشت درستی از اتفاقات اطراف خود ندارند، به همین دلیل  خانواده‌ها هنگامی که متوجه می شوند که کودکشان مورد سوء استفاده قرار گرفته است به روی خودشان نمی آورند و سکوت  پیشه می کنند و از او هم می خواهند سکوت کند.

 در بسیاری از موارد، فرد آسیب دیده از ترس ترد شدن و عدم حمایت از سوی خانواده هیچ حرفی نمی زند، وی با این ترس رو به رو است که اگر بگوید ممکن است دیگر از سوی خانواده پذیرفته نشود، او را ترد کنند. در واقع کسی که مورد تعرض قرار می گیرد می ترسد دیگران قضاوتش کنند و وی را مقصر بدانند، متاسفانه این نگاه در جامعه ما وجود دارد از منظر عموم اگر کسی مورد تعرض قرار می گیرد در ابتدای امر خودش مقصر است حتما او عملی را انجام داده که شخص تحریک شده و دست به تعرض زده است.

آزار جنسی کودکان معمولا از سوی آشنایان صورت می گیرد

سوء استفاده از کودکان معمولا توسط آشنایان و دوستان صورت می گیرد و خیلی کم پیش می آید از سوی افراد غریبه مورد آسیب قرار گیرند. کسانی که اطرافیان کودک را  به خوبی می شناسند، می دانند او در چگونه محیطی زندگی می کند. اما آنچه که در این بحث نمی توان فراموش کرد این است که  سوء استفاده از کودکان در بستر زمانی رخ می دهد، عوامل محیطی و درونی خانواده باعث می شود که فرد به خودش اجازه دهد به او تعرض کند.

قربانیانی که احساس گناه می‌کنند

«پدر و مادرم وضعیت مالی مناسبی نداشتند همیشه دنبال کار بودند، برای در آوردن مختصر خرج زندگی به هر جایی می رفتند. آن روز هم برای کار به اطراف تهران رفته بودند و قرار بود شب بازگردند، وقتی نزدیک غروب زنگ خانه را زدند فکر کردم آنها برگشته اند، در را باز کردم عمویم بود، سراغ  پدر و مادرم را گرفت؛ گفتم هنوز بازنگشته اند، آمد داخل خانه و گفت منتظر می ماند تا آن ها بازگردند، از من خواست برایش چای بیاورم، به آشپزخانه رفتم تا برایش چای بریزم که دیدم پشت سرم ایستاده، به سمتم آمد اولین کاری که کرد دستش را روی دهانم گذاشت تا صدایم را کسی نشنود، دست و پا می زدم تا خود را خلاص کنم اما فایده نداشت.

به خودم که آمدم دیدم کار از کار گذشته، عمویم تهدید کرد اگر به کسی بگویم چه اتفاقی افتاده می گوید که تقصیر من بوده و کاری کرده ام که او تحریک شود.»

روناک اکنون زن 40 ساله ای است که به هیچ کس و هیچ چیز اعتماد ندارد، حدود 4 سالی است که تحت درمان است و روان درمانی را انجام می دهد، می گوید هیچ وقت ازدواج نکردم و نخواهم کرد. به کسی هم نگفته ام چه اتفاقی برایم  افتاده است، وقتی عمویم دختر دار شد دلم می خواست کسی پیدا شود تا همان بلایی که او سر من آورد، سر دخترش بیاورد. تا مدت ها نقشه ی قتل دختر عمویم را می کشیدم.

تنهایی را انتخاب کردم تا با دردی که هیچ کس متوجه اش نشد زندگی کنم، از پدر و مارم متنفر بودم و هستم  که هیچگاه نفهمیدند که چه بلایی سرم آمده، علت کابوس های شبانه ام را نفهمیدند و حتی به حرف هایم گوش ندادند.

هنگامی که کودک مورد آزار جنسی قرار می گیرد احساس شرم و گناه می کند، او خودش را مقصر این جریان می داند، سعی می کند از دیگران فاصله بگیرد، دچار افسردگی می شود.

سوء استفاده جنسی و وادار کردن کودک به اعمال جنسی آثارمخرب و جبران ناپذیری دارد، این آسیب بر روی تمامی ابعاد زندگی و رشد اجتماعی وی اثر می گذارد.

سوء استفاده جنسی از کودکان  در تمامی طبقات اجتماعی رخ می دهد، نمی توان گفت بسته به طبقه خاصی است.  بر خلاف تصور عموم این عمل در طبقات پائین و افراد حاشیه نشین با سطح تحصیلات و فرهنگ پائین رخ نمی دهد بلکه  در طبقات بالا و افرادی با سطح تحصیلات عالی هم اتفاق می افتد.

 این افراد در بزرگسالی رفتارهای پر خطر جنسی و سادیسمی خواهند داشت، به اصطلاح عموم با یک عقده یا یک بغض فرو خورده بزرگ می شوند که اگر سر باز کند عواقب خطرناک و جبران ناپذیری خواهد داشت.

کودکانی که مورد تعرض قرار می گیرند دچار کمای عاطفی می شوند باید گفت کودک با  این احساس تا سال های متمادی  دست به گریبان است، در واقع او پس از آزار جنسی توان رو به رو شدن با این جریان را ندارد، پس ناخود آگاه برای کم رنگ شدن عمق فاجعه ای که در حقش رخ داده  شروع به انکارخود، احساساست و عواطفش می کند.

انکار در کودک آسیب دیده یک مکانیزم دفاعی است که انجام می دهد، او وجودش را نادیده می گیرد و سعی می کند دنیایش را محدود کند زیرا کودک معتقد است کسی نمی تواند دردی که او کشیده را بفهمد. تجربه کردن چنین آسیبی در دوران کودکی بسیار کشنده است، زیرا وقتی کودک  بزرگ تر می شود نمی تواند احساسات جاری در زندگی را تجربه کند، به این دلیل که او قبلا احساسات خودش را کشته است و مانند مرده ای شده که میان زندگان زندگی می کند.

تقریبا تمام کسانی که مورد تعرض قرار می گیرد دچار اضطراب و تشویش می شوند و نوجوانانی که از سوی افراد آشنا و بستگان مورد تعرض قرار می گیرند اقدام به خودکشی می کنند.

آموزشی که در نظام آموزشی ما جای ندارد

یک جامعه شناس و رفتار شناس اجتماعی معتقد است: اگر به کودکان آموزش دهیم که اگر مورد تعرض جنسی قرار گرفت چه کاری را انجام دهد، قطعا می توان از بروز آسیب جلوگیری کرد که متاسفانه در کشور ما این آموزش در نظام آموزشی هیچ جایگاهی ندارد. همیشه پیشگیری قبل از درمان بهترین راه حل است.

لاله محسنی جامعه شناس و رفتار شناس  در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری برنا درباه ی لزوم آموزش به کودکان در ارتباط با تعرض جنسی گفت: در دنیای امروز ما کودکان در سنین پاین تر هم با انواع و اقسام آسیب های اجتماعی رو به رو هستند، آسیب های چون مصرف مواد مخدر،انحرافات جنسی، قرار گرفتن در گروهای نا به هنجار اجتماعی مانند فرقه های نو ظهور و یا پیروی از سبک های زندگی که مورد پسند نیست.

محسنی با بیان اینکه نقش پدر و مادر در پیشگری از تعرض بسیار تعیین کننده است عنوان کرد:همانگونه که پدر و مادر کودک را برای زندگی در اجتماع تریبت می کنند باید به آموزش های لازم را در زمینه های جنسی نیز انجام دهند.تجربه نشان داده کودکی که والیدین او با وی درباره غریزه جنسی و رابطه های آن صحبت کرده اند کمتر مورد سوء استفاده قرار می گیرند.

وی اشاره کرد:هنگامی که به گفته ی کارشناسان تربیت جنسی صورت می گیرد، که خود این تربیت شامل همه آگاهی‌ها و آموزش‌هایی می‌شود که هر یک از ما باید آنها را از دوران اولیه زندگی، در جهت رشد متناسب و متعادل غریزه جنسی است.غفلت از این تربیت  عواقبی ناخوشایند را در بزرگسالی برجای خواهد گذاشت ، که از مهم ترین ان  آن می‌توان به اختلالات جنسی در زندگی مشترک اشاره کرد.

این جامعه شناس درباره آموزش در سنین مختلف اشاره کرد و گفت : دانستنی های جنسی در خردسالان متفاوت است. این دانش در سنین مختلف متفاوت است،مثلا یک کودک زیر سن آموزش ابتدایی باید نام اعضای بدن خودش را بداند ، و اینکه عضو تناسلی در کجای بدن اوست و نباید بگذارد کسی به آنها دست بزند،کودکان باید با مفهموم خصوصی آشنا شوند، یعنی بدانند که بسیاری از کارهای شخصی خود را در مکانی مانند اتاق شخصی خود انجام دهد،پدر و مادر باید به او این امکان را بدهند که به راحتی درباره هویت جنسی خودش سخن بگوید این کار باعث بالا رفتن اعتماد به نفس در وی می شود.

اما هنگامی که کودک وارد دبستان می شود و در سن آموزش قرار می گیرد باید با راجع به تولید مثل در دیگران جانداران صحبت کنیم و مهمم تر اینکه او باید از تفاوت بین دو جنس آگاه باشد و بداند دختر و پسر با یکدیگر تفاوت دارند.

ولی زمانی که او وارد نوجوانی می شود باید بداند  جنسیت بخشی اززندگی طبیعی است .از این سن باید با تغییرات فیزیولوژیکی بدن آشنا شود و بداند که چه تغییراتی در بدن دختران و پسران در دوران بلوغ رخ می دهد،تولید مثل چگونه است ، رابطه جنسی چیست.

وی خاطر نشان کرد: پدر و مادر شدن باید به کودکان خود بگویند سو استفاده جنسی یعنی چه و هنگامی که مورد سوء استفاده چه کاری باید انجام داد. چگونه می توان آن را تشخیص داد؟و در موقعیت های بالقوه خطرناک، چگونه رفتار کند؟

محسنی تاکید کرد: اما نکته مهم این است که وقتی کودکی مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرد، نا خواه تجربه جنسی پیدا می کند . این تجربه هیچ تناسبی با روحیه و دنیای او ندارد،کودک حالا ارتباطی را شناخته است که مخصوص بزرگتر هاست، او درگیر رابطه ای شده است که در زندگی روزمره و بینش آن از جهان جایگاهی ندارد.

کودکی که مورد تعرض قرار گرفته از سایر همسالان خود بیشتر می فهمد او حالا درگیر رفتارهای جنسی ای شده است که از سن او فراتر است، کودک شاید به طور اتفاقی این رابطه را فقط بین پدر و مادر خویش دیده باشد اما حالا خودش چنین ارتباطی را تجربه می کند.

بسیاری از سوء استفاده کنندها این جمله را به کودک می گویند که این کار اصلا بد نیست،پدر و مادرت هم این کار را انجام می دهندف کودک تصور می کند وقتی والیدنش این عمل را انجام می دهند پس بد نیست او هم می تواند آن را انجام دهد.

این رفتار شناس اجتماعی درباره اختلالاتی که کودکان پس از تعرض دچار چه آسیب های می شوند اظهار کرد:کودکان و نـوجوانانی که مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته اند، درگیر یکسری اختـلالات روانـــی و رفتاری خواهند شد، آن با این درگیری ها دست و پنجه نرم خواهند کرد .از جـمله ایـن مشـکلات مـی تـوان بـه افـسردگـی،اضطـراب، احساس گناه، ترس، اختلالات جنسی، و گوشه گیری اشـاره کرد. بستـه بـه شـدت حـادثـه، قــربانیان آزار واذیت جنسی می توانند ترس و اضطراب خاصـی نسبت به جنـس مـخـالـف خـود داشتـه بـاشنـد و از خـود رفـتــارهای جنسی نامتعادل بروز دهند.

آموزش پدر و مادر مهم تر از کودکان است

«چشمم فقط دنبال دوچرخه قرمزش بود دلم میخواست برای یک بار هم شده سوارش شوم،بهم گفت:دوست داری سوارش بشی گفتم میشه؟ گفت: اگر بزاری لمست کنم میشه،معنی حرفش را نفهمیدم اما دیدم که دارد اندام های خصوصی ام را لمس می کند،ترسیده بودم ازش خواستم که دیگر ادامه ندهد اما گوش نکرد،نمی توانستم از دستش خلاص شوم.»

محسن مردی 30 ساله است که وقتی 6  سال بیشتر نداشته که  از سوی پسر دائیش مورد تعرض قرار گرفته است، او می گوید بعد از اینکه مورد آزار قرار گرفت، تهدید شد که اگر به کسی بگوید، او را می کشد.

محسن که اکنون جلسات روان درمانی را سپری می کند معقتد است اگر خانواده ها آموزش های لازم را ببینند و به کودکان خودشان هم آموزش دهند، شاهد چنین آسیب های نخواهیم بود.

ابتدا پدر و مادر باید تحت آموزش های لازم قرار بگیرند و بعد به کودکان آموزش های جنسی داده شود، درباره آموزش های جنسی به کودکان گفت: متاسفانه خود والیدین به طور کامل و جامع در مورد مسائل جنسی نمی دانند، بنا براین هنگامی که کودک درباه اینگونه مسائل از آن ها می پرسد پاسخ درستی دریافت نمی کند، پدر و مادر به کودک القاء می کنند که حرف زدن درباره این موضوع زشت و نادرست است و او نباید حرفی به زبان بیاورد.

وی در پایان خاطر نشان کرد آموزش های لازم به کودکان باعث می شود که خیلی از اتفاقاتی که باعث نابودی دنیای کودکانه ی او می شود جلوگیری گند.